تعداد ۱۲۸۲۹ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۹۳ - کی توان دل کند از بزمی که آن بدخو نشست
کی توان دل کند از بزمی که آن بدخو نشست
شورش محشر مگر خیزد ز جایی کاو نشست
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۹۴ - بر سرم از بس هوای آن پریوش پا فشرد
بر سرم از بس هوای آن پریوش پا فشرد
صورتم چون عکس در آیینه زانو نشست
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۹۶ - نقطه جیم جمال، آن غنچه خندان اوست
نقطه جیم جمال، آن غنچه خندان اوست
مستزاد مصرع ابرو، صف مژگان اوست
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۹۷ - دور باش غمزه نگذارد نگه را سوی دوست
دور باش غمزه نگذارد نگه را سوی دوست
گر شود از پرده چشمم نقاب روی دوست
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۹۹ - از جهان، ما را رخی پر گرد و دامان تریست
از جهان، ما را رخی پر گرد و دامان تریست
تا بآب و نان ما، چون آسیا از دیگریست!
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۰۰ - از جفا گر، جز جفا ناید بهر حالی که هست
از جفا گر، جز جفا ناید بهر حالی که هست
سنگ اگر مینا شود، هر پاره آن خنجریست
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۰۳ - هستی ایام پر از نیستی در پیش نیست
هستی ایام پر از نیستی در پیش نیست
عیش دنیا احتلام خواب غفلت بیش نیست
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۰۵ - غیر حسنت کس در این دوران بلند آوازه نیست
غیر حسنت کس در این دوران بلند آوازه نیست
رفعت شانی بغیر از رفعت دروازه نیست
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۰۶ - گوشه گیری پیشه کن، گر جمع میخواهی حواس
گوشه گیری پیشه کن، گر جمع میخواهی حواس
چون کمند وحدت این اوراق را شیرازه نیست
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۱۰ - شور عشق استادگی کرد، از سرم سامان گرفت
شور عشق استادگی کرد، از سرم سامان گرفت
طوق زلفش بر گلویم پا فشرد و جان گرفت!
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۱۱ - دل که از فکر فقیران خسته نبود، خسته باد
دل که از فکر فقیران خسته نبود، خسته باد
در که بر روی گدایان بسته باشد، بسته باد
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۱۲ - تا بگلشن را او با آن قد رعنا فتاد
تا بگلشن را او با آن قد رعنا فتاد
چون الف هر سرو از دنبال آن بالا فتاد
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۲۷ - آه گرمم چشمه خورشید را بی آب کرد
آه گرمم چشمه خورشید را بی آب کرد
ناله خارا گدازم، کوه را سیلاب کرد
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۲۸ - کامران شد، هر که او قطع نظر از کام کرد
کامران شد، هر که او قطع نظر از کام کرد
نامور شد تا نگین پهلو تهی از نام کرد
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۳۹ - نیست باکم، گر ز دشمن بر دلم خاری رسد
نیست باکم، گر ز دشمن بر دلم خاری رسد
از مکافاتش باو ترسم که آزاری رسد
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۴۰ - ای پریشان خرج نقد کیسه هستی تویی
ای پریشان خرج نقد کیسه هستی تویی
جمع کن خود را که فردا روز بازاری رسد
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۴۱ - کافرم، گر در دوعالم غیر او دارم کسی
کافرم، گر در دوعالم غیر او دارم کسی
در قیامت دعوی خونم به قاتل میرسد!
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۵۱ - دیده ام از بسکه حیران رخ دلدار شد
دیده ام از بسکه حیران رخ دلدار شد
کاسه چشم از نگاهم کاسه مو دار شد
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۶۳ - بی تمیزیهای عالم بین که پیش لعل او
بی تمیزیهای عالم بین که پیش لعل او
غنچه هم با این دهن، حرف نزاکت میزند!
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۶۴ - فکر زلفت، دود دل را دسته سنبل کند
فکر زلفت، دود دل را دسته سنبل کند
حرف رخسارت، نفس را رشک شاخ گل کند