تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۸۰ - در گلشن دهر تا خزان است و بهار
در گلشن دهر تا خزان است و بهار
افتد به بدان، بیشتر از نیکان کار
هرچند چمن برای گل ساخته‌اند
یک هفته‌اش از گل است و باقی از خار
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۸۱ - تا دیده سرشک لاله‌گون آرد بار
تا دیده سرشک لاله‌گون آرد بار
پنهان بود از خلق، نشان دل زار
در گریه نخیزد از دل عاشق آه
روز باران نمی‌کند گرد، سوار
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۸۲ - از اصل، ز فرع، فکر دوری‌ست فرار
از اصل، ز فرع، فکر دوری‌ست فرار
گیرم که ز اصل خویش باشد بیزار
موج از دریا گریختن نتواند
هرچند که دست و پا زند بهر کنار
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۸۳ - گر خانه چشم من بود تیره و تار
گر خانه چشم من بود تیره و تار
از گریه مدان تیرگی‌اش را زنهار
گلگون سرشک من نینگیخته گرد
چشمم ز فراق دوست آورده غبار
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۸۴ - از درد نکرد دیده‌ام ضعف اظهار
از درد نکرد دیده‌ام ضعف اظهار
وز گریه نیفتاد به روز شب تار
شد بی تو یتیم مردم دیده من
بر چهره‌اش از گرد یتیمی‌ست غبار
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۸۵ - چشم ترم از گریه ندارد آزار
چشم ترم از گریه ندارد آزار
وز درد نیفتاده به روز شب تار
تا چشم تو اش از نظر انداخته است
بر عینک دیده‌ام نشسته‌ست غبار
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۸۶ - قدسی ز بتان حسرت دیدار مدار
قدسی ز بتان حسرت دیدار مدار
سر در پی چشم خویش زنهار مدار
معشوق تو در دل است، نتوان دیدش
بر هرچه نظر کار کند، کار مدار
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۸۷ - از رنگ نفس، هوس شود رنگین‌تر
از رنگ نفس، هوس شود رنگین‌تر
بی‌آیینان شوند بی‌آیین‌تر
چون تلخ شوند میوه‌های شیرین
رسم است که تلخ‌تر شود شیرین‌تر
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۸۸ - در پرده ز محتسب شراب اولی‌تر
در پرده ز محتسب شراب اولی‌تر
پوشیدن کار ناصواب اولی‌تر
فعل بد خویش را نهان می‌دارم
باشد رخ زشت در نقاب اولی‌تر
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۸۹ - ای دوست چنین ز دوست‌داران مگذر
ای دوست چنین ز دوست‌داران مگذر
چون سیل که بگذرد بهاران، مگذر
هرچند گذشتگی عنان تو گسست
از خود بگذر ولی ز یاران مگذر
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۹۰ - عمر اندک پایی و کار بسیار به سر
عمر اندک پایی و کار بسیار به سر
خوش آن که برد راه سبکسار به سر
چون باد ازین چمن به سرعت بگذر
چون نخل ممان پا به گل و بار به سر
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۹۱ - پیوسته روم راه چو پرگار به سر
پیوسته روم راه چو پرگار به سر
بی پا نشوم ز شغل بسیار به سر
آن را که ز کاهلی سرشته‌ست گلش
دیوار به سر فتد، به از کار به سر
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۹۲ - از دولت وصل کس مبادا مهجور
از دولت وصل کس مبادا مهجور
بی نور حضور دوست دل را چه حضور؟
هرگاه فتاد آهن آیینه ز نور
از آینه فرق چیست تا نعل ستور؟
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۹۳ - بیچاره خرد به سعی باشد مجبور
بیچاره خرد به سعی باشد مجبور
کز جهل مرکب برهد نفس غیور
آری هرجا خری برآرند از گِل
صاحب خر را دو مرده زورست ضرور
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۹۴ - از بس که بود چشم خزف بر گوهر
از بس که بود چشم خزف بر گوهر
تنگ آمده عرصه صدف بر گوهر
از آفت چند قطره دریا دزد
چسبیده صدف به هر دو کف بر گوهر
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۹۵ - آنم که برون جهد ز کانم گوهر
آنم که برون جهد ز کانم گوهر
گیرد قلم از تیغ زبانم گوهر
هرجا که چو شمع مجلس‌آرا گردم
پیداست ز مغز استخوانم گوهر
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۹۶ - آمیخته‌ام به خلق، چون شهد به شیر
آمیخته‌ام به خلق، چون شهد به شیر
نگذشته مرا دشمنی کس به ضمیر
با خصم ز بس یگانگی ورزیدم
بر خویش زند، چو بر من اندازد تیر
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۹۷ - سیری نپذیرد از هوس نفس دلیر
سیری نپذیرد از هوس نفس دلیر
عشق است به طعمه‌ای رضامند چو شیر
افتد هوس از کار و تسلی نشود
طفل از بازی مانده توان یافت، نه سیر
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۹۸ - گوشی طلب از خدای خود پند پذیر
گوشی طلب از خدای خود پند پذیر
بر حرف درشت واعظان خرده مگیر
چون خاک به برگ گل که باشد محرم؟
سوزن ره رشته می‌نماید به حریر
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۹۹ - در گوشه مسکنت من زار حقیر
در گوشه مسکنت من زار حقیر
در سلسله افتاده‌ام از نقش حصیر
رگ در بدنم بس که شد آرام پذیر
پیداست ز روی پوست چون موج حریر