عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۹۳ - گر بت رخ توست بت‌پرستی خوش‌تر
گر بت رخ توست بت‌پرستی خوش‌تر
ور باده ز جام توست مستی خوش‌تر
در هستی عشق تو از آن نیست شوم
کین نیستی از هزار هستی خوشتر
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۹۹ - چندان بکنم تو را من ای طرفه پسر
چندان بکنم تو را من ای طرفه پسر
خدمت که مگر رحم کنی بر چاکر
هرگز نکنم برون من ای جان جهان
پای از خط بندگی و از عهد تو سر
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۰۵ - دلدار کله‌دوز من از روی هوس
دلدار کله‌دوز من از روی هوس
می‌دوخت کلاهی ز نسیج و اطلس
بر هر ترکی هزار زه می‌گفتم
با آنکه چهار تَرَک را یک بس
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۰۶ - در یافتم آخر ز قضاش را به شبش
در یافتم آخر ز قضاش را به شبش
صد بوسه زدم بر لب همچون رطبش
او خواست که دشنام دهد حالی من
دشنام به بوسه در شکستم به لبش
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۱۰ - در ره چو بداشتم به سوگندانش
در ره چو بداشتم به سوگندانش
از شرم عرق کرد زخ خندانش
پس بر رخ زرد من بخندید به لطف
عکس رخ من فتاد بر دندانش
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۲۸ - قصاب منی و در غمت می‌جوشم
قصاب منی و در غمت می‌جوشم
تا کارد به استخوان رسد می‌کوشم
رسمی‌ست تو را که چون کشی بفروشی
از بهر خدا اگر کشی مفروشم
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۳۳ - تا ظن نبری کز پی جان می‌گریم
تا ظن نبری کز پی جان می‌گریم
زین سان که پیداو نهان می‌گریم
از آب لطیف‌تر نمودی خود را
در چشم مت آمدی از آن می‌گریم
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۳۶ - زرد است ز عشق خاکبیزی رویم
زرد است ز عشق خاکبیزی رویم
وین نادره به هر کسی چون گویم
این طرفه که خاکبیز زر جوید و من
…در کف و … را می‌جویم
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۴۲ - بر هر دو طرف مزن تو بر یک سوزن
بر هر دو طرف مزن تو بر یک سوزن
و آن زلف شکسته را ز رخ یک سو زن
گر آتش عشق تو وزد یک سوزن
یک سو همه مرد سوزد و یک سو زن
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۴۳ - دوش از غم هجرت ای بت عهدشکن
دوش از غم هجرت ای بت عهدشکن
چون دوست همی گریست بر من دشمن
از بس که من از عشق تو می‌نالیدم
تا روز همی سوخت دل شمع به من
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۴۶ - از مهر خود و کین تو در تابم من
از مهر خود و کین تو در تابم من
در چشم تو گوئی به میان آبم من
یا من گنهی کردم و در خشمی تو
یا تو دگری داری و در خوابم من
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۵۱ - ما را سر ناز دلبران نیست کنون
ما را سر ناز دلبران نیست کنون
آن رفت و گذشت و دل بر آن نیست کنون
آن حسن و طراوت که دل و دلبر داشت
دل نیست بر آن و دلبر آن نیست کنون
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۵۳ - عشق است که شیر نر زبون آید از او
عشق است که شیر نر زبون آید از او
بحری است که طرفه‌ها برون آید از او
گه دوستیی کند که روح افزاید
گه دشمنیی که بوی خون آید از او
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۵۷ - دل در ازل آمد آشیان غم تو
دل در ازل آمد آشیان غم تو
جان تا به ابد بود مکان غم تو
من جان و دل خویش از آن دارم دوست
کین داغ تو دارد آن نشان غم تو
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۶۰ - ای روی تو از تازه گل بربر به
ای روی تو از تازه گل بربر به
وز چین و خطا و خلج و بربر به
صد بندهٔ بربری تو را بنده شد
بربر بر بنده نه که بربر بر به
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۶۳ - اندر دل من ای بت عیار بچه
اندر دل من ای بت عیار بچه
مرغ غم تو نهاده بسیار بچه
این پیچش و شورش دل از زلف تو زاد
از مار چه زاید به جز از مار بچه
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۶۸ - تو مونس غم شبان تاریک نه‌ای
تو مونس غم شبان تاریک نه‌ای
یا چون تن من چو موی باریک نه‌ای
عاشق نه می .و به عشق نزدیک نه‌ای
تو قیمت عاشقان چه دانی که نه‌ای
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۷۱ - خندان بدو رخ گل بدیع آوردی
خندان بدو رخ گل بدیع آوردی
واندر که دی فصل ربیع آوردی
چون دانستی که دل به گل می‌‌ندهم
رفتی و بنفشه را شفیع آوردی
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۷۲ - هر گه که تو نعل اسب دیگران بندی
هر گه که تو نعل اسب دیگران بندی
داغی دگرم بر دل حیران بندی
قربان شومت پیش چو بر …
وز کیش بر آیم چو تو قربان بندی
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۷۳ - مر موی تو را جه بودی بی آزاری
مر موی تو را جه بودی بی آزاری
برخاستن از سر چو تو دلداری
من بنده اگر موی شوم در غم تو
هرگز ز سر تو نخیزم باری