تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۴۲۰ - کو عقل که نفس را کند منع هوس
کو عقل که نفس را کند منع هوس
از شهد به بادزن شود دور، مگس
با نفس به جز خرد نمی‌سازد کس
در پهلوی شیر شیربان خوابد و بس
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۴۲۱ - از یک جنسند گرچه نیک و بد ناس
از یک جنسند گرچه نیک و بد ناس
زین همجنسان بایدت امید و هراس
پیکان و زره، هر دو ز آهن باشند
آن قصد تو دارد، این تو را دارد پاس
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۴۲۲ - احوال زمانه از ستم‌کیشان پرس
احوال زمانه از ستم‌کیشان پرس
نیک و بد خویش را، هم از خویشان پرس
از کوتهی سپهر اگر می‌پرسی
از بخت بلند کوته‌اندیشان پرس
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۴۲۳ - با عقل به اندازه روی مایل باش
با عقل به اندازه روی مایل باش
آگاه درین بادیه هایل باش
در معرفت خدا، سخن بسیارست
تسلیم شو و به عجز خود قایل باش
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۴۲۴ - بی لخت جگر چو لاله در راغ مباش
بی لخت جگر چو لاله در راغ مباش
بی آتش دل چو غنچه در باغ مباش
تا نقش قدم بسوز اگر سرگرمی
در عشق، کم از فتیله داغ مباش
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۴۲۵ - آن غنچه که کار با صبا افتادش
آن غنچه که کار با صبا افتادش
از بلبل خویش خواهد آمد یادش
هرچند صبا شکفته دارد گل را
چون یک دو سه روز شد، دهد بر بادش
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۴۲۶ - هرکس که به گلشن وجود آرندش
هرکس که به گلشن وجود آرندش
گر با نیکان بود، نکو دارندش
بی تربیت پیر، چه حاصل ز مرید
خودروست نهالی که نمی‌کارندش
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۴۲۷ - دل عقده چرخ تا گشود، افکندش
دل عقده چرخ تا گشود، افکندش
برداشت اگرچه زود، زود افکندش
رهرو گرهی دید به راهی، برداشت
بگشود، در او هیچ نبود، افکندش
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۴۲۸ - آن کس که به معصیت فرو رفته سرش
آن کس که به معصیت فرو رفته سرش
افسوس خورد، چون شود از خود خبرش
باری که شتر فروکشد در مستی
آید چو به حال خویش، بیند اثرش
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۴۲۹ - گردون که ندانی سبب خیر و شرش
گردون که ندانی سبب خیر و شرش
پیداست هزار نفع در هر ضررش
سرکوب فلک، تو را به اصلاح آرد
خرمن زند آن نخل که بشکست سرش
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۴۳۰ - این یا رب گرمی که تو داری پاسش
این یا رب گرمی که تو داری پاسش
نی خضر بود حریف، نی الیاسش
هر کشت اجابتی که بر چرخ رسید
مد الف آه تو باشد داسش
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۴۳۱ - این خانه که سقف باشد از افلاکش
این خانه که سقف باشد از افلاکش
نتوان ز بلند و پست کردن پاکش
یک خشت درین بنا نیابی هموار
نابیخته گل شده‌ست آری خاکش
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۴۳۲ - خورشید که از پی بروند افلاکش
خورشید که از پی بروند افلاکش
باید جستن به دیده نمناکش
خاکش ارزد به خون صد چشمه خضر
آبی که خورد به راه دریا، خاکش
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۴۳۳ - در سینه تنگ من وطن ساخت غمش
در سینه تنگ من وطن ساخت غمش
در ملک دلم علم برافراخت غمش
بر همچو منی، رخشِ جفا تاخت غمش
افسوس که قدر خویش نشناخت غمش
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۴۳۴ - آن را که بود رگی ز غیرت به تنش
آن را که بود رگی ز غیرت به تنش
باید نبود به جز توکل سخنش
آن کس که زند حرف گدایی، بادا
چون نان گدا خشک، زبان در دهنش
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۴۳۵ - ای فیض ازل با نفست دوشادوش
ای فیض ازل با نفست دوشادوش
از غیب، تمنای دلت کرده سروش
ما را ز دعا مکن فراموش که هست
بر صوت دعای تو اجابت را گوش
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۴۳۶ - دارد به من اتحاد، یار از من بیش
دارد به من اتحاد، یار از من بیش
او را بینم، آینه گر دارم پیش
برخاست دویی میان یار و دل ریش
خون است دلم چو غنچه در پنجه خویش
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۴۳۷ - با آن که زدی بر جگرم صد جا نیش
با آن که زدی بر جگرم صد جا نیش
وز درد، دلم را چو جگر کردی ریش
هرجور که آید از تو بر من، بحلی
آزرده مکن به عذرخواهی لب خویش
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۴۳۸ - صبحم، نیم از شکفته طبعی درویش
صبحم، نیم از شکفته طبعی درویش
دریایم و جلوه می‌دهم موج ز خویش
در بادیه سخن طرازی، نامم
افتاده ز همرهان چو منزل در پیش
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۴۳۹ - از فیض جنون، عقل برد کار ز پیش
از فیض جنون، عقل برد کار ز پیش
گو ضبط جنون کن خرد دوراندیش
نقصان جنون، آفت جان خردست
از روغن کم فتیله می‌سوزد بیش