تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۲۷ - هرگز نکشیدم آن سر زلف بخم
هرگز نکشیدم آن سر زلف بخم
چون دال بدست خویش الا بقلم
تا ابروی تو نون و دهانت میم است
چشمم ز خیال هر دو باشد پرنم
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۲۸ - تا فکرت من نهاد بنیان سخن
تا فکرت من نهاد بنیان سخن
آباد شد از من طرب آباد سخن
میخواست سخن ز دست بی طبعان داد
دادم باشارت خرد داد سخن
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۲۹ - دی از سر اسب ای قمر خانه نشین
دی از سر اسب ای قمر خانه نشین
گر آژنگ فتادی که کند عیب تو زین
تو برگ گلی و اسب تو باد صباست
از باد صبا برگ گل افتد بزمین
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۳۰ - گفتم بچه ماند مژه ات گفت سنان
گفتم بچه ماند مژه ات گفت سنان
گفتم که چو قدم چه بود گفت کمان
گفتم تو بیایی چه بری گفت که دل
گفتم چو دهم تا نروی گفت که جان
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۳۱ - گفتم چه خورم در طلبت گفت که خون
گفتم چه خورم در طلبت گفت که خون
گفتم چه بود حال دلم گفت جنون
گفتم که مرا کی بکشی گفت اکنون
گفتم که زقیدت بجهم گفت که چون؟
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۳۲ - گفتم که چه خواهی که دهم گفت که جان
گفتم که چه خواهی که دهم گفت که جان
گفتم که چه خواهی که دهی گفت امان
گفتم که چه گیری زبرم گفت کنار
گفتم که چه داری چو تنم گفت میان
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۳۳ - در ملک وجودم بجز از دوست مجو
در ملک وجودم بجز از دوست مجو
در خانه دل نیست کسی غیر از او
مانند کبوتر این دل شیدایم
پر میزند و مدام گوید یا هو
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۳۴ - گفتم چه زنم در غم تو گفت که آه
گفتم چه زنم در غم تو گفت که آه
گفتم چه کنم در پی تو گفت نگاه
گفتم که کجا روم ز دست غم تو
گفتا که بتون و تنجه و آب سیاه
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۳۵ - ما روی تو بینیم نبینیم به ماه
ما روی تو بینیم نبینیم به ماه
تا روی تو بینم نبینم به ماه
راهی که رساند بتو ما را شب هجر
با روی تو بینیم نبینیم به ماه
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۳۶ - ای آیت کارگاه صنع صمدی
ای آیت کارگاه صنع صمدی
چندی پی تکمیل در این کالبدی
هر روز که از زندگیت می گذرد
گامی است بسوی جایگاه ابدی
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۳۷ - ای آنکه تویی سوار در هر هنری
ای آنکه تویی سوار در هر هنری
از وعده اسب دادیم دی خبری
بی همتی است اسب تنهها بتو داد
خواهیم روانه کرد اسبی و خری
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۳۸ - ای گشته تو مشهور به شیرین سخنی
ای گشته تو مشهور به شیرین سخنی
در نقل رباعیات تو پنج منی
بربکر ربابیت چو بیند گوید
کاندر غلطم که من توام یا تو منی
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۳۹ - با قامتت ای لاله رخ سوسن بوی
با قامتت ای لاله رخ سوسن بوی
از جای رود چو آب سرو لب جوی
پیش رخ تو زسیلی باد صبا
گل هم بطبانچه سرخ میدارد روی
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۴۰ - زلف تو که داشت عادت دل شکنی
زلف تو که داشت عادت دل شکنی
میگفت به مشگ از پریشان سخنی
من با تو چنانم ای نگار چینی
کاندر غلطم که من توام یا تو منی
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۴۱ - گفتم جانا گفت بگو گر مردی
گفتم جانا گفت بگو گر مردی
گفتم مردم گفت که نیکو کردی
گفتم چشمم گفت بس این بی آبی
گفتم نفسم گفت مکن دم سردی
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۴۲ - گفتم چشمم گفت مگر بی بصری
گفتم چشمم گفت مگر بی بصری
گفتم جانم گفت ز دستم نبری
گفتم عقلم گفت که بر عقل مخند
گفتم که تنم گفت که بر تن بگری
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۴۳ - گفتم چه کند دفع غمم گفت که می
گفتم چه کند دفع غمم گفت که می
گفتم چه زند راه دلم گفت که نی
گفتم که تو داری دل من گفت که کو
گفتم ز غمت جان بدهم گفت که کی
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۴۴ - گفتم قمرت گفت به چشمش گردی
گفتم قمرت گفت به چشمش گردی
گفتم شکرت گفت به چشمش خوردی
گفتم بازآ گفت که باز آرودی
گفتم مردم گفت کنون جان بردی
کمال خجندی : مفردات
شماره ۷ - آن دلبر بی مهر که ماهیست بچهر
آن دلبر بی مهر که ماهیست بچهر
دارد سر عاشقی ندارد سر مهر
کمال خجندی : معمیات
شماره ۶ - با آنکه ترا سر مسلمانی نیست
با آنکه ترا سر مسلمانی نیست
یاد بود و کنون نیست همان محبوبی