تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۵۳ - ساقی، رگ ابر آبداری برخاست
ساقی، رگ ابر آبداری برخاست
گویا که ز چشم می گساری برخاست
تا آینهٔ جام گرفتی در دست
زآیینهٔ خاطرم غباری برخاست
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۵۴ - ای تیره شب فراق، پایان وقت است
ای تیره شب فراق، پایان وقت است
ای صبح بکش سر از گریبان، وقت است
خون شد دل سنگ از اثر نالهٔ ما
ای زمزمهٔ مرغ سحر خوان، وقت است
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۵۵ - با ما زاهد، خیال خامت عبث است
با ما زاهد، خیال خامت عبث است
وز سبحه به کف، دانه و دامت عبث است
سودی ندهد شهرهٔ شهری گشتن
ردّ خاصی، قبول عامت عبث است
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۵۶ - دردا که دری نسفته می باید رفت
دردا که دری نسفته می باید رفت
راز دل خود نگفته می باید رفت
می باید داد، جان شیرین بی تو
تلخی ز تو ناشنفته می باید رفت
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۵۷ - ما را لب لعل فام می باید، نیست
ما را لب لعل فام می باید، نیست
این شهد نصیب کام می باید، نیست
هجری که سرم خمار ازو دارد، هست
وصلی که مرا مدام می باید، نیست
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۵۸ - از روی تو شمع سان نگاهم همه سوخت
از روی تو شمع سان نگاهم همه سوخت
وز گرمی خویت اشک و آهم همه سوخت
دامان از اشک سبزه زاری شده بود
برقی بدرخشید و گیاهم همه سوخت
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۵۹ - از صومعه تا میکده، پر راهی نیست
از صومعه تا میکده، پر راهی نیست
از کعبه به بتخانه شبانگاهی نیست
بخرام به طور عشقبازان و ببین
کس نیست که در ذکر انا اللّهی نیست
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۶۰ - از خصمی مردمان مرا حال نکوست
از خصمی مردمان مرا حال نکوست
یاران همه دشمنند، خصمان همه دوست
با هر که دل آرمید از دوست رمید
وز هر که بتافت روی دل جانب اوست
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۶۱ - آن دیده، که بازاری عشاقش خوست
آن دیده، که بازاری عشاقش خوست
روی طلب راه نوردان با اوست
پرسید که: مِن اَینَ اِلی اینَ تَروحُ
گفتم از دوست، هم روم باز به دوست
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۶۲ - دیوانه دلم، یارِِ دل آسایی نیست
دیوانه دلم، یارِِ دل آسایی نیست
شوریده سرم دامن صحرایی نیست
لحن داوود و حسن یوسف، خوار است
گوش شنوا و چشم بینایی نیست
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۶۳ - مردی که میان دردمندان فرد است
مردی که میان دردمندان فرد است
تنها دل ماست کز دیار درد است
آنکس که دهد غسل ولادت خود را
ز آلایش امّهات سفلی، مرد است
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۶۴ - دلبر بسیار و دل نگهدار کم است
دلبر بسیار و دل نگهدار کم است
دلدار کم و چه کم که بسیار کم است
گویند به عالم تو چرا بی یاری؟
یاران چه کنم؟ یار وفادار کم است
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۶۵ - دانی که به من در غمت آیا چه گذشت؟
دانی که به من در غمت آیا چه گذشت؟
بر سر چون شمع، بی تو شبها چه گذشت؟
از درد فراق، ما ز خود بی خبریم
آیا خبرت هست که بر ما چه گذشت؟
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۶۶ - دوران به نشاط و غم صلایی زد و رفت
دوران به نشاط و غم صلایی زد و رفت
بلبل ز سر شاخ، نوایی زد و رفت
گل نیز شکرخند به جایی زد و رفت
آمد رگ ابر، هایهایی زد و رفت
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۶۷ - دیشب طربی بر دل غمناکم ریخت
دیشب طربی بر دل غمناکم ریخت
هر بخیه که داشت، سینهٔ چاکم ریخت
شبنم به کنار چشم نمناکم ریخت
ابری دو سه قطره اشک بر خاکم ریخت
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۶۸ - بسته ست زبانم و بیان در سیر است
بسته ست زبانم و بیان در سیر است
تن ساکن اگر بود، روان در سیر است
آواره تر از توست، کلام تو حزین
برگرد جهان گشت و همان در سیر است
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۶۹ - از حوصلهٔ صبر، غمت بیرون است
از حوصلهٔ صبر، غمت بیرون است
هر لحظه دل از فراق، دیگرگون است
با دیده چه سازیم که چون شب باز است؟
از شوق چه گوییم که روزافزون است
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۷۰ - هرحند که حسن و عشق، مستور به است
هرحند که حسن و عشق، مستور به است
آیات نیاز و ناز، مشهور به است
هر سینه که داغ نیست، خشت لحد است
زان لب که ننالید، لب گور به است
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۷۱ - گر خاک شوی، در ره دلدار خوش است
گر خاک شوی، در ره دلدار خوش است
ور نازکشی، ناز خریدار خوش است
در خواری عشق، خودفروشیست، هنر
افسانهٔ ما بر سر بازار خوش است
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۷۲ - دم سردی زاهدان کافورمزاج
دم سردی زاهدان کافورمزاج
افسرد حرارت به عروق و اوداج
پر بی مزه گشته دور گردون، چه شدند
آنها که دهند دور پیمانه رواج؟