تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۵۳ - تا چهره ز اشک ارغوانی نکنی
تا چهره ز اشک ارغوانی نکنی
در محفل عیش، گل فشانی نکنی
هرگز چون شمع، جا به بزمت ندهند
گر با همه کس چرب زبانی نکنی
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۵۴ - امروز دل است، زیر بار عجبی
امروز دل است، زیر بار عجبی
دارد نفس صبح، غبار عجبی
کوتاهی قصه دیدم از عمر دراز
در گردش چرخ اوا روزگار عجبی
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۵۵ - از می، لب غنچه گشت گلگون ساقی
از می، لب غنچه گشت گلگون ساقی
چون لاله نشسته ایم در خون ساقی
اقبال تو می دهد ز ادبار نجات
تنگ آمدم از نکبت افیون ساقی
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۵۶ - ای آنکه به لافگاه دعوی چستی
ای آنکه به لافگاه دعوی چستی
واندر طلب گوهر عرفان سستی
تا دریابی که در گره داری هیچ
کاش آنچه سپرده ای به خود، می جستی
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۵۷ - خاموش حزین که گفتنی ها گفتی
خاموش حزین که گفتنی ها گفتی
با مثقب کلک خویش درها سفتی
اکنون خود را به کوی آزادان کش
خاری بودی، غنچه شدی، بشکفتی
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۵۸ - در کعبه حزین ، امیر اسلام شوی
در کعبه حزین ، امیر اسلام شوی
در دیر حریف باده و جام شوی
یا امّت عقل باش، یا بندهٔ عشق
حیف است درین میانه بدنام شوی
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۵۹ - آنی که به قد ز سرو آزاده‌تری
آنی که به قد ز سرو آزاده‌تری
دل را، ز بهشت نقد آماده‌تری
در رهگذرت ز خاک افتاده‌ترم
گر هست، بیار از من افتاده‌تری
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۶۰ - ای آنکه بنفشه زیب نسرین داری
ای آنکه بنفشه زیب نسرین داری
صد رخنه ز غمزه در دل و دین داری
ظلم است که اشک بوالهوس پاک کند
دستی که ز خون ما نگارین داری
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۶۱ - مهری به لب خود زن اگر مرد مهی
مهری به لب خود زن اگر مرد مهی
گر نیکی، اگر بدی، که خاموش بِهی
خاموش حزین که از کلید سخنت
جز قفل دهان، نمی گشاید گرهی
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۶۲ - هر دم ز تو عمر می کَنَد بیخ و بنی
هر دم ز تو عمر می کَنَد بیخ و بنی
جز وعده به فردا نشناسی سخنی
دیروز تو را که هست فردا، امروز
بنگر که چه کرده ای که فردا نکنی
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۶۳ - سرتاسر آفاق، حزین گردیدی
سرتاسر آفاق، حزین گردیدی
وز دیدهٔ دید، دیدنی ها دیدی
اکنون خود را به کوی آزادان کش
تا چند اسیر بیمی و امّیدی
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۶۴ - از عشق فتاده ام به منزلگاهی
از عشق فتاده ام به منزلگاهی
کانجا نبود سوی برون شد، راهی
از غمزه هزار کشته دیدم، امّا
از یک دل خسته برنیامد آهی
شمس مغربی : رباعیات
شماره ۱ - بت گفت به بت پرست کای عابد ما
بت گفت به بت پرست کای عابد ما
دانی ز چه روی گشته ئی ساجد ما
بر ما بجمال خود تجلی کرده است
آنکس ز تست ناظر و شاهد ما
شمس مغربی : رباعیات
شماره ۲ - با آنکه دو کون سر به سر هستی اوست
با آنکه دو کون سر به سر هستی اوست
انسان ز چه مغز گشت عالم زچه پوست
زین است که او مردمک چشم وی است
باز آن که بود آینه چهره اوست
شمس مغربی : رباعیات
شماره ۳ - مردان همه در سماع و نی پیدا نیست
مردان همه در سماع و نی پیدا نیست
مستان همه ظاهرند و می پیدا نیست
صد قافله بیشتر پیشتر درین ره رفتند
وین طرفه که هیچگونه‌ای پیدا نیست
شمس مغربی : رباعیات
شماره ۴ - کس نیست کزو بسوی تو راهی نیست
کس نیست کزو بسوی تو راهی نیست
بی مستی او سنگ و گل و کاهی نیست
یک ذرّه ز ذرات جهان نتوان یافت
کاندر او ز مهر تو ماهی نیست
شمس مغربی : رباعیات
شماره ۵ - نابرده بصبح در طلب شامی چند
نابرده بصبح در طلب شامی چند
ننهاده برون ز خویشتن کامی چند
در کسوت خاص آمده عامی چند
بدنام کننده نکو نامی چند
شمس مغربی : رباعیات
شماره ۶ - پیش از پس و پیش کاین پس و پیش نبود
پیش از پس و پیش کاین پس و پیش نبود
وین ملت و دین مذهب و دین کیش نبود
این ما و منی و این شمائی و توئی
در حضرت او بجز یکی بیش نبود
شمس مغربی : رباعیات
شماره ۷ - ای حسن تو در کل مظاهر ظاهر
ای حسن تو در کل مظاهر ظاهر
وی جسم تو در گل مظاهر ظاهر
از نور رخ و ظلمت زلفت دایم
قومی همه مومن اند و قومی کافر
شمس مغربی : رباعیات
شماره ۸ - من دانه خال زلف چون دام توام
من دانه خال زلف چون دام توام
من آینه روی دلارام توام
پیمانه باده غم انجام توام
هم جام جهان نمای و هم جام توام