تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
جلال عضد : رباعیّات
شماره ۴۰ - زد نرگس مست پرخمارش تیرم
زد نرگس مست پرخمارش تیرم
من پیش دو زلف تابدارش میرم
صد جنگ بشد ز بهر بوسی و نداد
شد صلح بدان که در کنارش گیرم
جلال عضد : رباعیّات
شماره ۴۱ - هر شب مَی اشک خویشتن نوش کنم
هر شب مَی اشک خویشتن نوش کنم
چون مجمر از آتش جگر جوش کنم
با خامُشی اندر سخن آیم، لیکن
با تنهایی دست در آغوش کنم
جلال عضد : رباعیّات
شماره ۴۲ - من با تو نیامدم که صحرا بینم
من با تو نیامدم که صحرا بینم
یا بر لب جویی به هوس بنشینم
مقصود من آنست که تو لاله و گل
می چینی و من درد تو بر می چینم
جلال عضد : رباعیّات
شماره ۴۳ - من گوهر تو به قیمتی کم ندهم
من گوهر تو به قیمتی کم ندهم
خاک در تو به ملکت جم ندهم
درد تو به صد هزار مرهم ندهم
یک موی تو را به هر دو عالم ندهم
جلال عضد : رباعیّات
شماره ۴۴ - پیوسته به داغ آن کمان ابرویم
پیوسته به داغ آن کمان ابرویم
جز تیر پیامی نفرستد سویم
هر تیر که افکند ز خود دور چو من
آمد بر من، نشست در پهلویم
جلال عضد : رباعیّات
شماره ۴۵ - نرگس بشد و ابر بَرو شد گریان
نرگس بشد و ابر بَرو شد گریان
گل آمد و باز گشت عالم خندان
ای نرگس رعنا که برفتی تو به خواب
بردار سر از خواب و ببین حال جهان
جلال عضد : رباعیّات
شماره ۴۶ - شد دیده به عشق رهنمون دل من
شد دیده به عشق رهنمون دل من
تا کرد پر از غصّه درون دل من
زنهار اگر دلم نماند روزی
از دیده طلب کنید خون دل من
جلال عضد : رباعیّات
شماره ۴۷ - شاها! خصمت چو تیره شد اختر او
شاها! خصمت چو تیره شد اختر او
تیغ تو فرو برد به گل گوهر او
لیکن حاسد هنوز در سر دارد
نامی باشد اگر ببرّی سر او
جلال عضد : رباعیّات
شماره ۴۸ - ای در نظرم جهان سیاه از غم تو
ای در نظرم جهان سیاه از غم تو
با درد تو می برم پناه از غم تو
بگرفت دمم غمت وگرنه ز دمی
در هر نفسی هزار آه از غم تو
جلال عضد : رباعیّات
شماره ۴۹ - ای باد! حدیث من نهانش می گو
ای باد! حدیث من نهانش می گو
درد دل من به صد زبانش می گو
می گو نه بدان سان که هلاکش [بکند]
می گو سخنی و در میانش می گو
جلال عضد : رباعیّات
شماره ۵۰ - ای لعل تو چاشنی به شکر داده
ای لعل تو چاشنی به شکر داده
وی دندانت نظام گوهر داده
هر لحظه لبت به بوسه کاری از من
یک جان ستده هزار دیگر داده
جلال عضد : رباعیّات
شماره ۵۱ - آن کرّه که بد سبق ز گردون برده
آن کرّه که بد سبق ز گردون برده
اینک مسکین به پای آخر مرده
اسبان دگر به ماتم او هستند
پوشیده پلاس و کاه بر سر کرده
جلال عضد : رباعیّات
شماره ۵۲ - ای خواجه چو بر خود تو بدی نپسندی
ای خواجه چو بر خود تو بدی نپسندی
بر خلق هم از روی خرد نپسندی
خواهی که کسی بر تو بدی نپسندد
بر کس مپسند آنچه به خود نپسندی
جلال عضد : رباعیّات
شماره ۵۳ - زد شمع جهان بر دل من دی ناری
زد شمع جهان بر دل من دی ناری
در سوز و گداز از آن شدم دیناری
گفتا: که به بی دلی شدی دیناری
گفتم که شدم بیدل و بی دین آری
جلال عضد : رباعیّات
شماره ۵۴ - ای یافته بر صدر کرم تمکینی
ای یافته بر صدر کرم تمکینی
وی کام برآرنده هر مسکینی
من مدح تو می خوانم و تو فارغ از آن
احسان چو نمی کنی کم از تحسینی
جلال عضد : مفردات
شماره ۳ - ای آنکه کمان تست پنجاه منی
ای آنکه کمان تست پنجاه منی
پنجاه بسی گیر و دو چندان باقی ست
جلال عضد : مفردات
شمارهٔ ۹ - فاضل
صد را ز همه صدر افاضل بستان
پس فاضل خوان هر آنچه باقی ماند
جلال عضد : مفردات
شماره ۱۰ - حقّا که عجب بی سر و پای است فلان
حقّا که عجب بی سر و پای است فلان
کاو بر سر و پای خویش جل می پوشد
جلال عضد : مفردات
شمارهٔ ۱۳ - خمر
ای خواجه خطیر مغز خر خوردی تو
کآویختی از گردن مرغی سرِخر
جلال عضد : مفردات
شماره ۱۵ - گفتم که چو دریاست گهرپرور میر
گفتم که چو دریاست گهرپرور میر
شک نیست که دریاست ولی خس پرور