تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اسیری لاهیجی : رباعیات
شماره ۷۷ - تا مستی هستیت نگردد لاشی
تا مستی هستیت نگردد لاشی
از جام وصال او کجا نوشی می
تا در نظرت نقش توئی می ماند
در کوی حقیقت نبری هرگز پی
اسیری لاهیجی : ملحقات
شماره ۲۹ - ای دل ز جفای او چو نالی هر دم
ای دل ز جفای او چو نالی هر دم
کز ناله بخاطرش نشیند گردم
در جان غم عشق او نهان باید داشت
تا بردگران عیان نگردد دردم
اسیری لاهیجی : ملحقات
شماره ۳۰ - ای مهر تو کرده خانه در جان و دلم
ای مهر تو کرده خانه در جان و دلم
بسرشته غم عشق تو در آب و گلم
از بهر نثار تو ندارم چیزی
جز جان و دلی ازین بغایت خجلم
اسیری لاهیجی : ملحقات
شماره ۳۱ - تا عشق تو خیمه زد بصحرای دلم
تا عشق تو خیمه زد بصحرای دلم
بگرفت سپاه غم سراپای دلم
از لشکر غم چو ملک دل گشت خراب
جان نعره زند که وا دلم وای دلم
اسیری لاهیجی : ملحقات
شماره ۳۲ - تا عشق ترا بجان و دل بگزیدیم
تا عشق ترا بجان و دل بگزیدیم
مهر دو جهان ز جان و دل ببریدیم
نقد دو جهان بهای درد و غم تو
دادیم و غم ترا بجان بخریدیم
اسیری لاهیجی : ملحقات
شماره ۳۳ - در هر چه نظر کنم ترا می بینم
در هر چه نظر کنم ترا می بینم
من غیر تو از جهان کجا می بینم
هر نیک و بدی که در همه عالم هست
آئینه روی جانفزا می بینم
اسیری لاهیجی : ملحقات
شماره ۳۴ - مخمور شراب جام وحدت مائیم
مخمور شراب جام وحدت مائیم
دردی کش میخانه کثرت مائیم
آزاده ز طعن دشمن و جور رقیب
با دوست حریف بزم قربت مائیم
اسیری لاهیجی : ملحقات
شماره ۳۵ - در دام کمند زلف تو افتادم
در دام کمند زلف تو افتادم
سودای چنین ز غم کند آزادم
جان درغم زلفت ار چه آشفته بود
از روح و صفای روی تو دلشادم
اسیری لاهیجی : ملحقات
شماره ۳۶ - عمری بامید آنکه رویت بینم
عمری بامید آنکه رویت بینم
یا بو که گلی ز باغ وصلت چینم
از کعبه بجستم و ندیدم این دم
ترسائی و بت پرستیت آئینم
اسیری لاهیجی : ملحقات
شماره ۳۷ - میسوزم و میگدازم و میگویم
میسوزم و میگدازم و میگویم
وصلت چو نمی شود چرا می بویم
باشد که به شهر وصل تو ره یابم
این بادیه فراق را می پویم
اسیری لاهیجی : ملحقات
شماره ۳۸ - ما از غم تو روی بصحرا کردیم
ما از غم تو روی بصحرا کردیم
وندر طلبت پشت بدنیا کردیم
رندانه ز هر دو کون آزاد شدیم
وامق صفتی روی بعذرا کردیم
امیرشاهی سبزواری : رباعیات
شماره ۱ - شام رمضان خوشست و گلگشت هرات
شام رمضان خوشست و گلگشت هرات
با نعره تکبیر و خروش صلوات
خوبانش به تاریکی بازار ملک
چون آب خضر نهان شده در ظلمات
امیرشاهی سبزواری : رباعیات
شماره ۲ - ای مهر گسل که با توام پیوند است
ای مهر گسل که با توام پیوند است
وز تو به یکی عشوه دلم خرسند است
لطفی بکن و بگو که من زان توام
پیداست که قیمت دروغی چند است
امیرشاهی سبزواری : رباعیات
شماره ۳ - شادم که ز من بر دل کس باری نیست
شادم که ز من بر دل کس باری نیست
کس را ز من و کار من آزاری نیست
گر نیک شمارند و گرم بد گویند
با نیک و بد هیچکسم کاری نیست
امیرشاهی سبزواری : رباعیات
شماره ۴ - بازآ که عظیم دردناکم ز غمت
بازآ که عظیم دردناکم ز غمت
پیراهن صبر کرده چاکم ز غمت
افتاده میان خون و خاکم ز غمت
القصه بطولها هلاکم ز غمت
امیرشاهی سبزواری : رباعیات
شماره ۵ - دزدی که کلاه از سر شیطان دزدد
دزدی که کلاه از سر شیطان دزدد
از مرده کفن، ز مرده شو نان دزدد
دزدی که ز دو چشم یکی را ببرد
هر جا که نمک خورد نمکدان دزدد
امیرشاهی سبزواری : رباعیات
شماره ۶ - در ماتم تو دهر بسی شیون کرد
در ماتم تو دهر بسی شیون کرد
لاله همه خون دیده در دامن کرد
گل جیب قبای ارغوانی بدرید
قمری نمد سیاه در گردن کرد
امیرشاهی سبزواری : رباعیات
شماره ۷ - تا از رخ تو سنبل تر میخیزد
تا از رخ تو سنبل تر میخیزد
گوئی که نبات از شکر میخیزد
شاها، تو خلیلی، چه عجب میداری؟
گر سبزه ز آتش تو برمیخیزد؟
امیرشاهی سبزواری : رباعیات
شماره ۱۸ - بر من ز فراق چند بیداد رسد؟
بر من ز فراق چند بیداد رسد؟
تا چند ستم بر دل ناشاد رسد؟
فریاد کنم چو نشنوی ناله زار
شاید که مرا ناله بفریاد رسد
امیرشاهی سبزواری : رباعیات
شماره ۸ - ما را چه از آن که هر کسی بد بیند؟
ما را چه از آن که هر کسی بد بیند؟
یک عیب که در ما بود او صد بیند؟
ما آینه ایم، هر که در ما بیند؟
هر نیک و بدی که بیند از خود بیند