تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۱۴۴ - دیوانه دلم که میل طبعش بهواست
دیوانه دلم که میل طبعش بهواست
در کوی بتان کارگهی میآراست
بر کار چنان شیفته سودائی
زنجیر سر زلف کژت آمد راست
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۱۴۵ - چون باد صبا غنچه گلرا بشکافت
چون باد صبا غنچه گلرا بشکافت
وز نکهتش آفاق دم غالیه یافت
خرم دل آنکه از پی عیش صبوح
چون بلبل مست سوی گلزار شتافت
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۱۴۶ - در خاطرم این لطیف مصراع گذشت
در خاطرم این لطیف مصراع گذشت
کاحوال جهان بسکه بانواع گذشت
ای بس شه با تیغ که بر اسب غرور
چون باد بدست ماند و اتباع گذشت
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۱۴۷ - صاحب نظری خوش سخنی فرمودست
صاحب نظری خوش سخنی فرمودست
بشنو که از آن مغز خرد آسودست
گفتست که زشت و نیک چون بر گذر است
نابوده چو بوده-بوده چون نابودست
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۱۴۸ - هر چیز که در ازل بدان فرمان نیست
هر چیز که در ازل بدان فرمان نیست
کردن طلبش کار خردمندان نیست
وانچیز که بهر تو مقدر گشتست
گر میطلبی ورنه از آن حرمان نیست
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۱۴۹ - دی گفت یکی که داشت با من دل راست
دی گفت یکی که داشت با من دل راست
کای ابن یمین وجه معاشت ز کجاست
گفتم که ز انبار کسی روزی ماست
کانرا نبود بهیچوجهی کم و کاست
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۱۵۰ - گردون که سوی سفله و دونش نظرست
گردون که سوی سفله و دونش نظرست
منگر تو بدو که سخت بی پا و سرست
آخر فلکا چه دور داری که در او
هر جام تو ناگوار تر از دگرست
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۱۵۱ - هر روز ترا بمن گمانی دگرست
هر روز ترا بمن گمانی دگرست
هر لحظه مرا ز تو زیانی دگر است
هر چند ترا جهان بکامست ولیک
بیشک پس ازینجهان جهانی دگر است
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۱۵۲ - گفتم دل من گر چه که غرق خونست
گفتم دل من گر چه که غرق خونست
وین محنت و غم از ستم گردونست
در خاطر من رباعیی می گذرد
وینست رباعی بشنو تا چونست
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۱۵۳ - در عهد تو گلزار ثنا مدروس است
در عهد تو گلزار ثنا مدروس است
الا ز تو آز از همه کس مأیوس است
کان با کف چون بحر تو میزد لافی
از گفتن بیهوده چنان محبوس است
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۱۵۴ - سلطان گل ار چه با بسی برگ و نواست
سلطان گل ار چه با بسی برگ و نواست
هر چند که زر دوخته بر چین قباست
دیدم که گشاده کف بپیش بلبل
با آنهمه برگ زو نوائی میخواست
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۱۵۵ - گیرم که بصد رسید عمریکه تر است
گیرم که بصد رسید عمریکه تر است
آخر نه که اندر پی آن روز فناست
خاک آب حیاتت چه فرو خواهد خورد
آخر بهوا چو آتشت میل چراست
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۱۵۶ - خوش باش دمی که زندگانی باقیست
خوش باش دمی که زندگانی باقیست
در ملک حیات کامرانی باقیست
ور نعمت این جهانیت وا برسد
غم نیست نعیم آن جهانی باقیست
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۱۵۷ - در روضه جان تاره نباتی خضرست
در روضه جان تاره نباتی خضرست
شیرین پسری خوش حرکاتی خضرست
گو خضر مجو آب حیات از ظلمات
در مطلع نور آبحیاتی خضرست
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۱۵۸ - دی ابن یمین صبحدمی جام بدست
دی ابن یمین صبحدمی جام بدست
با سر و قدی بر سر گلزار نشست
او خورد می و غنچه لبان گلگون کرد
وینطرفه که نرگس بچمن آمد مست
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۱۵۹ - دل شاد بروی دلستان خضرست
دل شاد بروی دلستان خضرست
جان زنده بلعل در فشان خضرست
گو خضر مرو بسختی آب حیات
چون آبحیات در دهان خضرست
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۱۶۰ - زلف تو که سرگشته بکردار منست
زلف تو که سرگشته بکردار منست
آشفته تر از حال من و کار منست
سودای وی از دماغ بیرون نکنم
هر چند کزو شکست بازار منست
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۱۶۱ - رفتی و شکیب از دل عشاق برفت
رفتی و شکیب از دل عشاق برفت
نقش هنر از صفحه آفاق برفت
فضل وکرم از زمانه رفتند برون
آن روز که طاهر بن اسحاق برفت
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۱۶۲ - هر حادثه ئی که آمد از نرم و درشت
هر حادثه ئی که آمد از نرم و درشت
از ابن یمین ندید در معرکه پشت
با جمله بقدر وسع کوشید ولیک
اکنون غم طاهر بن اسحاقش کشت
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۱۶۳ - یک غم نبود کز تو نصیب ما نیست
یک غم نبود کز تو نصیب ما نیست
وز حسن خودت بحال ما پروا نیست
من واله لبهای توام لیک چه سود
سامان سخن گفتن از آن لبها نیست