تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۲۴ - اجرام فلک دور به کام تو کنند
اجرام فلک دور به کام تو کنند
فهرست سعادات به نام تو کنند
شاهان جهان از دل و جان همچو رهی
آیند و غلامی غلام تو کنند
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۲۵ - از بهر جهان غم مخور ای نادان مرد
از بهر جهان غم مخور ای نادان مرد
کانکس که نخورد غم جهان آسان کرد
عاقل ز در گران فروشان متاع
برگشت و بنا خریدنش ارزان کرد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۲۶ - الچی ز من ار نرد پیاپی ببرد
الچی ز من ار نرد پیاپی ببرد
عیبم مکنید کان نه الچی ببرد
چون بر طرف بساط باشد پسرش
داند هممه کس که نرد راوی ببرد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۲۷ - آنرا که زر و سیم بد ار زیز نماند
آنرا که زر و سیم بد ار زیز نماند
سهلست دلا گر بتو هم چیز نماند
نا آمده نامدست و رفته بگذشت
هان یکدمه را باش که این نیز نماند
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۲۸ - ایدل چه کنی طرب که فانی باشد
ایدل چه کنی طرب که فانی باشد
با غم بنشین که جاودانی باشد
اسرار غمش پیش کسی باز مگوی
هش دار که این سخن نشانی باشد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۲۹ - آنکس که همای همتش پر دارد
آنکس که همای همتش پر دارد
هر روز هوای جای دیگر دارد
چون بر در خانه ها مقیم است خروس
بنگر که همیشه اره بر سر دارد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۳۰ - ایدل ز کست گر چه نوائی نرسید
ایدل ز کست گر چه نوائی نرسید
لیکن اگر آنکس که ترا کرد پدید
سر بر خط او نهی همچو قلم
با برهنگی ملک توانی بخشید
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۳۱ - آن بت که بحسن بیمثالش گفتند
آن بت که بحسن بیمثالش گفتند
وز غایت لطف آب زلالش گفتند
عکسی ز سواد دیده ابن یمین
بر عارض او فتاده خالش گفتند
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۳۲ - آنها که درین رباط بی بنیادند
آنها که درین رباط بی بنیادند
در رهگذری بیکدیگر افتادند
دارند دل و دیده پر از آتش و آب
وز مرکز خاکی گذران چون بادند
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۳۳ - از سبزه چو گل خورد گکی چند نمود
از سبزه چو گل خورد گکی چند نمود
بلبل بهزار صوت و الحانش ستود
زان پس که بباد رفت و برگیش نبود
کس نام گل از زبان بلبل نشنود
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۳۴ - آورد خط آن نگار تا بنماید
آورد خط آن نگار تا بنماید
ما را که شب و روز بهم می شاید
با عارضش آفتاب ماننده بود
گر وقت کسوف نور او بفزاید
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۳۵ - ایخواجه علی توئی جهان همه جود
ایخواجه علی توئی جهان همه جود
نامد بدلیری تو هرگز بوجود
کو رستم زابلی و کو حاتم طی
تا پیش دل و دست تو آرند سجود
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۳۶ - از دست تو گر زهر خورم نوش شود
از دست تو گر زهر خورم نوش شود
افیون ز کفت مایه ده هوش شود
شاه فلکم غاشیه بر دوش کشد
گر با تو مرا دست درآغوش شود
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۳۷ - ایدل اگرت کار موافق نبود
ایدل اگرت کار موافق نبود
میدان که جهان بکام عاشق نبود
صدق آر فرا پیش که نوری ندهد
چون صبح دوم دلی که صادق نبود
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۳۸ - ایدل فلکت گر چه زبون میدارد
ایدل فلکت گر چه زبون میدارد
وز غصه او چشم تو خون میبارد
با این همه خوش باش که هر لحظه فلک
نقشی دگر از پرده برون میآرد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۳۹ - بر آتش غم بکام دل روزی چند
بر آتش غم بکام دل روزی چند
خواهیم زد آب با دل افروزی چند
زان پیش که بر باد دهد دست اجل
گرد از سر خاک ما جگر سوزی چند
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۴۰ - باد از رخ گل چو برقع نازکشاد
باد از رخ گل چو برقع نازکشاد
بلبل بغزل خواندنش آواز گشاد
خرم دل آنک در هوای گل و مل
پرواز کنان بال طرب باز گشاد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۴۱ - بودند جهاندار بسی خسرو و گرد
بودند جهاندار بسی خسرو و گرد
رفتند و بدیگرانش ناچار سپرد
اکنون که تو داری چه در او دل بندی
میدان که نخواهیش تو هم با خود برد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۴۲ - بنگر که صبا باز چه نیرنگ آورد
بنگر که صبا باز چه نیرنگ آورد
در باغ چه لعبتان خوشرنگ آورد
ز آنها همه با گل صفت روی تو گفت
مسکین گل نازک از حیا رنگ آورد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۴۳ - بر خوان خود ار زهر گیا باید خورد
بر خوان خود ار زهر گیا باید خورد
خوشتر که بر ناکس ابا باید خورد
از دیده بشور با چو قانع گشتم
سکبای رخ سفله چرا باید خورد