تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۴۷ - آن شیفته را چو باد در بوق افتاد
آن شیفته را چو باد در بوق افتاد
آن گنبد سیم رنگ از دست بداد
از بهر مناره زاویه وقف بکرد
همسایه بد خدای کس را ندهاد
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۴۸ - بر من غم عشق بینهایت برسید
بر من غم عشق بینهایت برسید
وز دست تو کارم بشکایت برسید
گر زانکه نخواهی که بنالم سحری
دریاب که درد دل بغایت برسید
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۴۹ - روزی که بر منت گذاری باشد
روزی که بر منت گذاری باشد
آن روز طراز روزگاری باشد
جانم بلب آمدست در حسرت تو
گر رنجه شوی شگرف کاری باشد
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۵۰ - جانا زمن سوخته به زین پرسند
جانا زمن سوخته به زین پرسند
به زین زمن خسته مسکین پرسند
گفتی که ازان عربده چون بودی دوش
آنرا که چنان زنند چونین پرسند؟
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۵۱ - افسوس که شد جوانی و چیز نماند
افسوس که شد جوانی و چیز نماند
وان قوت رای و عقل و تمییز نماند
آهی زدمی ز درد، گه گاه و کنون
غم راه نفس ببست و آن نیز نماند
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۵۲ - تا کی ز توام جفای دلسوز رسد
تا کی ز توام جفای دلسوز رسد
چند از تو بجان تیر جگر دوز رسد
آن دل که تو داشتی بدان کس دادم
کش چونتو هزار بنده امروز رسد
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۵۳ - نه با تو مرا خلوت و جام می بود
نه با تو مرا خلوت و جام می بود
نه با تو مرا عشرت و نای و نی بود
تا کی گوئی وصل نباشد همه روز
گو خود بکجا با که که دیده کی بود؟
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۵۴ - تا طره بدان روی دلارای افکند
تا طره بدان روی دلارای افکند
تا دل بخم زلف سمن سای افکند
بر دست گرفت عشوه و سر بکشید
وین کار چو زلف خویش در پای افکند
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۵۵ - شاها بتو ایزد همه آفاق سپرد
شاها بتو ایزد همه آفاق سپرد
نتوان بدو ماه شهرهای تو شمرد
چندانکه زمین بود همه ملک تو شد
زین بس نقبی بر آسمان باید برد
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۵۶ - زین پس دل من بمهر یکتا نشود
زین پس دل من بمهر یکتا نشود
وین عشق کهن گشته مطرا نشود
آن آینه که عکس روی تو گرفت
روی من ازان آینه پیدا نشود
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۵۷ - شبهای جهان مگر بهم پیوستند
شبهای جهان مگر بهم پیوستند
و اختر همگی چو خفتگان مستند
ای صبح بزن نفس، دمت بربستند؟
وی چرخ بگرد، چنبرت بشکستند؟
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۵۸ - هر دم ز توام غمی دگر باید برد
هر دم ز توام غمی دگر باید برد
هر روز زدی غمی بتر باید برد
شاید که بهایهای بر من گریند
کم با تو همی عمر بسر باید برد
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۵۹ - زاواز خوش تو عقل مدهوش شود
زاواز خوش تو عقل مدهوش شود
وز دل همه درد و غم فراموش شود
چون وقت سماع درج لب بگشائی
مانند صدف همه تنم گوش شود
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۶۰ - ناگاه چنین کرانه جوئی که چه بود
ناگاه چنین کرانه جوئی که چه بود
یکباره نمود سنگ خوئی که چه بود
دی آنهمه مهر کرده دوش آنهمه شرط
امروز چه عذر آری و گوئی که چه بود
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۶۱ - چون بیخبری از غمم ایماه چه سود
چون بیخبری از غمم ایماه چه سود
چون در تو نکرد اینهمه غم راه چه سود
تا جان بتن منست بر من بخشای
ور نه چو برفت جانم آنگاه چه سود
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۶۲ - یک شهر همیکنند فریاد و نفیر
یک شهر همیکنند فریاد و نفیر
در مانده بدست زلف آن کافر اسیر
ای دل اگر از سنگ نئی پند پذیر
وی دیده اگر کور نئی عبرت گیر
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۶۳ - زینگونه که شد خوار و فرومایه هنر
زینگونه که شد خوار و فرومایه هنر
از جهل پس افتاد بصد پایه هنر
یارب تو بفریاد رس آن مسکین را
کش خانه سپاهان بود و مایه هنر
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۶۴ - گفتم که چراست گرد آن تنگ شکر
گفتم که چراست گرد آن تنگ شکر
باریک خطی نبشته از عنبر تر
گفتا که عقیق را بباید نقشی
تا مهر توان نهاد بر درج گهر
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۶۵ - تا من ز رخ خوب تو گشتم مهجور
تا من ز رخ خوب تو گشتم مهجور
نزدیک تو تا شتافت جان رنجور
شد دست اجل چون تو بجانم نزدیک
ای چشم بدان همچو من از روی تو دور
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۶۶ - جانا نم دیده وتف سینه نگر
جانا نم دیده وتف سینه نگر
این عشق تو و فراق دیرینه نگر
گر یوسف و یعقوب ندیدی بعیان
در من نگر ایجان و در آیینه نگر