تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۸۷ - گفتم در گوش اگر دهی راه سخن
گفتم در گوش اگر دهی راه سخن
گویم سخنیت بهتر از زر کهن
گفتا همه درگیر بگوشم در در
بی زر نگرفت جا سخن کوته کن
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۸۸ - اکنون که فلک بقصد من بست میان
اکنون که فلک بقصد من بست میان
وان یار بخشم و جور بگشاد زبان
در کار من ای اجل توقف چکنی
بشتاب و مرا ازین بلا باز رهان
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۸۹ - دی وعده خلاف کردم ای عهد شکن
دی وعده خلاف کردم ای عهد شکن
چشم تو نخفت تا بروز روشن
نشگفت گر از گردش چرخ توسن
من خوی تو میگیرم و تو عادت من
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۹۰ - جز در سر زلف تو نیاساید جان
جز در سر زلف تو نیاساید جان
وندر تن من بی تو نمی پاید جان
گر سیم و زرم نماند جان دربازم
کز بهر چنین روز بگار آید جان
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۹۱ - ای دل غم را نهاد باید گردن
ای دل غم را نهاد باید گردن
خو با غم روزگار باید کردن
شادی چه کنی که آن بعمری باشد
غم خور که همه وقت توانی خوردن
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۹۲ - نی رای تو بر سر عنایت کردن
نی رای تو بر سر عنایت کردن
نی روی مرا از تو حکایت کردن
چندان بدروغ گفته ام شکر از تو
کم شرم آید کنون شکایت کردن
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۹۳ - دل گر غم تو چنین خورد وای بر او
دل گر غم تو چنین خورد وای بر او
زین بیش کمین هجر مگشای بر او
خود گیر که دشمن توام دوست نیم
دشمن بچنین روز، ببخشای بر او
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۹۴ - تا چند کشیم جور عالم من و تو
تا چند کشیم جور عالم من و تو
شادان همه بر حوصله در غم من و تو
یکشب خواهم نشسته خرم تو و من
چون زلف تو پیچان شده در هم من و تو
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۹۵ - پیراهن و فوطه بر تن روشن تو
پیراهن و فوطه بر تن روشن تو
می رقص کند بناز گرد تن تو
گه دست گریبان زده در گردن تو
گه پای ترا بوسه دهد دامن تو
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۹۶ - تا دست رهی گسست از دامن تو
تا دست رهی گسست از دامن تو
تا دیده بریده گشت از دیدن تو
از زخم طپانچه ها که بربر زده ام
شد سینه من برنگ پیراهن تو
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۹۷ - زینسان که منم بعشق در کیست بگو
زینسان که منم بعشق در کیست بگو
در محنت ازینگونه کسی زیست بگو
چون با تو همه دوستیم از جان بود
این دشمنی تو با من از چیست بگو
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۹۸ - زلفی که همه سال دل و جان برد او
زلفی که همه سال دل و جان برد او
هرگز بوفا سوی کسی ننگرد او
گویند که سرخ است و سیه بایستی
چون سرخ نباشد که همه خون خورد او
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۹۹ - دوشم چه شبی بود ز دل تاب شده
دوشم چه شبی بود ز دل تاب شده
وصل آمده و فراق را آب شده
تا روز مرا دو دست در گردن یار
لب بر لب او نهاده در خواب شده
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۱۰۰ - نا یافته شهرخی ز وصلش ناگاه
نا یافته شهرخی ز وصلش ناگاه
شد سیم به پیلوار خرج آن ماه
بر دست گرفت کج روی چون فرزین
تا ز اسب پیاده ماندم همچون شاه
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۱۰۱ - در باغ شدم قصد سوی می کرده
در باغ شدم قصد سوی می کرده
جام می لعل را پیاپی کرده
گل را دیدم ز آب رعنائی خویش
از شرم تو سرخ گشته و خوی کرده
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۱۰۲ - گه تاب سر زلف مشوش میده
گه تاب سر زلف مشوش میده
گه عشوه این جان ستمکش میده
با ما سر راستی نداری شاید
باری بدروغ عشوه خوش میده
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۱۰۳ - دلدار کمان دلبری کرد بزه
دلدار کمان دلبری کرد بزه
وافکند بگرد مه بر از مشک زره
در عهد خود و پشت من آورد شکست
بر کار من و زلف خودافکند گره
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۱۰۴ - از بسکه همیکنم بشب ناله و آه
از بسکه همیکنم بشب ناله و آه
بر چرخ سیاهشد ز آهم رخ ماه
این خود چه دلست که برمنش رحمت نیست
من بنده آن دلم زهی سنگ سیاه
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۱۰۵ - جانا تو چنین بجنگ با من زچه
جانا تو چنین بجنگ با من زچه
گر دوست نئی رواست، دشمن زچه
بی هیچ سبب کشیده دامن را
در خون من سوخته خرمن زچه
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۱۰۶ - در لطف بنکته سخن میمانی
در لطف بنکته سخن میمانی
در کینه بمهر تیغ زن میمانی
در پرده دری باشگ من میمانی
در نیکوئی بخویشتن میمانی