تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اوحدالدین کرمانی : الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شماره ۱۵۵ - عشق تو فزون است زبینایی من
عشق تو فزون است زبینایی من
راز تو برون است زدانایی من
در عشق تو انتهاست تنهایی من
در دست تو عاجز است توانایی من
اوحدالدین کرمانی : الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شماره ۱۵۶ - تا پای زخویشتن فراتر ننهی
تا پای زخویشتن فراتر ننهی
بر سر زکمال عشق افسر ننهی
دست تو به دامن وصالش نرسد
تا در ره عشق پای بر سر ننهی
اوحدالدین کرمانی : الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شماره ۱۵۷ - از عشق تو هر [ر]وز دل افگارترم
از عشق تو هر [ر]وز دل افگارترم
تا شاد تویی من زتو غمخوارترم
هرچند که تشنگان تو را بسیارند
داند همه کس کز همه کس زارترم
اوحدالدین کرمانی : الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شماره ۱۵۸ - اندر ره عشق اگر تو هستی غازی
اندر ره عشق اگر تو هستی غازی
با خون و رگ و پوست چه می پردازی
در شاهد شاهدی دگر پنهان است
با آن شاهد خوش است شاهد بازی
اوحدالدین کرمانی : الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شماره ۱۵۹ - با عشق اگرت رای بود همرازی
با عشق اگرت رای بود همرازی
باید که دل از مراد وا پردازی
هر چیز که بر مراد طبع تو بود
خواهیش نماز گیر و خواهش بازی
اوحدالدین کرمانی : الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شماره ۱۶۰ - عشق آن نبود که نیک دانی خود را
عشق آن نبود که نیک دانی خود را
یا در یک دل مقام سازی صد را
عشق آن باشد که از خود آگه گردی
وانگه تو فدای یار سازی خود را
اوحدالدین کرمانی : الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شماره ۱۶۱ - اینجا پر طاوس به کرکس ندهند
اینجا پر طاوس به کرکس ندهند
خود را چُو پلاس سازد اطلس ندهند
«اوحد» تو هوای نفس را عشق مخوان
کاین عشق عزیز است به هر خَس ندهند
اوحدالدین کرمانی : الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شماره ۱۶۲ - دل را طمع وصل تو می بود و ندید
دل را طمع وصل تو می بود و ندید
جان در غم تو سوده شد و سود ندید
اندر طلب عشق تو ای جان و جهان
من پاک بسوختم کسی دود ندید
اوحدالدین کرمانی : الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شماره ۱۶۳ - در عالم عشق عقل گمره گردد
در عالم عشق عقل گمره گردد
در بیشهٔ عشق شیر روبَه گردد
هرگه که زرسم عشق آگه گردد
با او سخن دراز کوته گردد
اوحدالدین کرمانی : الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شماره ۱۶۴ - در عشق نگر که قصد هستی نکنی
در عشق نگر که قصد هستی نکنی
ناخورده می وصل تو مستی نکنی
گیرم که به ترک سر ندانی کردن
آخر کم از آنک تن پرستی نکنی
اوحدالدین کرمانی : الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شماره ۱۶۵ - عاشق باید که عشق را بنده شود
عاشق باید که عشق را بنده شود
ورنه به هوس رود پراکنده شود
عیسی منم و معجز من این نفس است
هر کس که ببیند این نفس زنده شود
اوحدالدین کرمانی : الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شماره ۱۶۶ - در عشق حمول و حمله کش می باشم
در عشق حمول و حمله کش می باشم
وندر صف عاشقان کش می باشم
با نیک و بد جهان مرا کاری نیست
با آنک خوش است نیک خوش می باشم
اوحدالدین کرمانی : الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شماره ۱۶۷ - هر چند که بی عشق [و] وفایی بسَرا
هر چند که بی عشق [و] وفایی بسَرا
آرام دل خستهٔ مایی بسَرا
از خویش من آن روز شدم بیگانه
کم با تو فتاد آشنایی بسَرا
اوحدالدین کرمانی : الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شماره ۱۶۸ - عشق تو به پیدا و نهانم کشتَه
عشق تو به پیدا و نهانم کشتَه
سودای تو بی نام و نشانم کشتَه
برخیره نیم من اینچنین کشتهٔ تو
چیزی به تو دیده ام از آنم کشته
اوحدالدین کرمانی : الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شماره ۱۶۹ - عشق است که کوه را به پستی آرد
عشق است که کوه را به پستی آرد
وز کعبه به سوی بت پرستی آرد
بی درد هزار داغ بر سینه نهد
بی باده هزار سر به مستی آرد
اوحدالدین کرمانی : الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شماره ۱۷۰ - آن عیش نباشد که بود بربسته
آن عیش نباشد که بود بربسته
دارد نفسی خوش، نفسی دل خسته
ای بی خبر از عشق بیا تا بینی
عیشی ز ازل تا به ابد پیوسته
اوحدالدین کرمانی : الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شماره ۱۷۱ - در عشق فدای دلبران باید بود
در عشق فدای دلبران باید بود
با هر چه جز اوست سرگران باید بود
آن را که سری به دست ناید که نهد
خاک کف پای سروران باید بود
اوحدالدین کرمانی : الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شماره ۱۷۲ - عاشق شوی و از دل و جان اندیشی
عاشق شوی و از دل و جان اندیشی
دُردی کشی و زپاسبان اندیشی
دعوی محبّت کنی و لاف زنی
وانگه ز زبان این و آن اندیشی
اوحدالدین کرمانی : الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شماره ۱۷۳ - گر عاشق صادقی همی کش خواری
گر عاشق صادقی همی کش خواری
ور معشوقی به خرّمی ده یاری
گیرم که نکرده ای بیاموز آخر
از بلبل و گل بی دلی و دلداری
اوحدالدین کرمانی : الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شماره ۱۷۴ - با دشمن اگر به دوستی سازد کس
با دشمن اگر به دوستی سازد کس
با دوست به دشمنی حرام است نفَس
تو دشمن آنی که تو را دارد دوست
من دشمن دوستان تو را دیدم و بس