عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
امیر معزی : قطعات
شماره ۱۸ - تا هست تیغ ‌کلها در برق و رعد نیسان
تا هست تیغ ‌کلها در برق و رعد نیسان
تا هست سوز دلها در زلف و جعد جانان
تا با فساد باشد همواره کون عالم
تا با وعید باشد پیوسته وعد یزدان
در مجلس بزرگان خالی مباد هرگز
پیرایهٔ بزرگی مسعود سعد سلمان
آن شاعر سخنور کز نظم او نکوتر
کس در جهان ‌کلامی نشنید بعد قرآن
امیر معزی : رباعیات
شماره ۱ - گر سینه بخست شاه سنجر ما را
گر سینه بخست شاه سنجر ما را
کم نیست خمار عشق در سر ما را
گر دل‌ بربود یار دلبر ما را
پیکان بَدَل دل است در بر ما را
امیر معزی : رباعیات
شماره ۹ - خورشید فلک سجده برد رأی تو را
خورشید فلک سجده برد رأی تو را
ور سجده برد روی دلارای تورا
من خود چه‌ کسم که جان کنم جای تو را
جان در تن من خاک سزد پای تو را
امیر معزی : رباعیات
شماره ۱۲ - در زلف تو آویخته دلبندی ها
در زلف تو آویخته دلبندی ها
پیش خردت خیره خردمندی ها
در دل دارم که بندگیهات کنم
تا خود چه کنی تو از خداوندی ها
امیر معزی : رباعیات
شماره ۱۹ - بر خاک سر کوی تو ای عشق پرست
بر خاک سر کوی تو ای عشق پرست
تنها نه منم فتاده شوریده و مست
چون من به سر کوی تو صد عاشق هست
از پای بیفتاده و جان بر کف دست
امیر معزی : رباعیات
شماره ۲۹ - با لشکر عشق تو مباهات خوش است
با لشکر عشق تو مباهات خوش است
با حلقهٔ زلف تو مناجات خوش است
شطرنج‌که در عشق تو بازیم همی
ما برد نخواهیم که شَهمات خوش است
امیر معزی : رباعیات
شماره ۳۲ - هر چند که بر زمانه فرمان من است
هر چند که بر زمانه فرمان من است
فرمان تو بر تن و دل و جان من است
سلطان منم و عشق تو سلطان من است
من زان تو ام همه جهان زان من است
امیر معزی : رباعیات
شماره ۴۲ - در عشق توام امید بهروزی نیست
در عشق توام امید بهروزی نیست
وز عهد شب وصال تو روزی نیست
از آتش تو دلم چرا می‌سوزد
چون هیچ تو را عادت دلسوزی نیست
امیر معزی : رباعیات
شماره ۵۱ - باکم ز منی پای تو اندر گل باد
باکم ز منی پای تو اندر گل باد
با به ز تویی مراد من حاصل باد
گر دل پس از این هوای تو خواهد جست
لعنت ز خدای بر من و بر دل باد
امیر معزی : رباعیات
شماره ۶۱ - عشقت صنما به روی‌ زردم دارد
عشقت صنما به روی‌ زردم دارد
وز کام و هوای خویش فردم دارد
این خود صنما قاعدهٔ بخت من است
با هر که وفا کنم به دردم دارد
امیر معزی : رباعیات
شماره ۶۲ - جانی‌که زمهر توست نقصان نبرد
جانی‌که زمهر توست نقصان نبرد
دردی که زکین توست درمان نبرد
هرکس‌که تورا به طوع فرمان نبرد
گر عالم جان شود ز تو جان نبرد
امیر معزی : رباعیات
شماره ۷۸ - در عشق تو ای صنم مرا رای نماند
در عشق تو ای صنم مرا رای نماند
وان طبع لطیف حکمت آرای نماند
بر جای همی بود دلم بی‌غم تو
تا جای غم تو گشت بر جای نماند
امیر معزی : رباعیات
شماره ۸۰ - در عشق تو زیر و بم هم‌آواز منند
در عشق تو زیر و بم هم‌آواز منند
اندیشه و باد سرد دمساز من اند
خاموشی و صبر خازن راز من اند
رنگ رخ و آب دیده غماز من اند
امیر معزی : رباعیات
شماره ۸۳ - چون باز خیال تو پر و بال زند
چون باز خیال تو پر و بال زند
در جان رهی عشق تو چنگال زند
آن کس‌ که نه از وصال تو نال زند
شاید که ز چشم خویش قیقال زند
امیر معزی : رباعیات
شماره ۸۴ - هر شب که رهی فال ز روی تو زند
هر شب که رهی فال ز روی تو زند
مرغی شود و بال به سوی تو زند
هر نعره که پاسبان کوی تو زند
گویی‌که زجان مهرجوی تو زند
امیر معزی : رباعیات
شماره ۱۰۲ - چون بر دل و سر نهم دو دست ای دلبر
چون بر دل و سر نهم دو دست ای دلبر
می پیش من آوری‌ که بستان و بخور
جانا زکف تو چون ستانم ساغر
دستی بر دل نهاده دستی بر سر
امیر معزی : رباعیات
شماره ۱۱۶ - در عشق تو بی‌روان نَوان بودم دوش
در عشق تو بی‌روان نَوان بودم دوش
آشفته دل و رمیده جان بودم دوش
مرغی که به تیغ نیم بسمل گردد
دور از بر تو راست چنان بودم دوش
امیر معزی : رباعیات
شماره ۱۲۰ - تا دید زمانه در دلم غایت عشق
تا دید زمانه در دلم غایت عشق
در پیش دلم همی کشد رایت عشق
گر وحی زآسمان گسسته نشدی
درشان دل من آمدی آیت عشق
امیر معزی : رباعیات
شماره ۱۲۱ - چشمی دارم ز اشک پیمانهٔ عشق
چشمی دارم ز اشک پیمانهٔ عشق
جانی دارم ز سوز پروانهٔ عشق
هر روز منم مقیم درخانهٔ عشق
هشیار همه جهان و دیوانهٔ عشق
امیر معزی : رباعیات
شماره ۱۲۵ - از روضهٔ حسن تو نگاری رسدم
از روضهٔ حسن تو نگاری رسدم
وز موکب وصل تو غباری رسدم
تا چند کشند و چند افروزندم
من سوخته‌ام چرا همی سوزندم