تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۱۰ - بر نفس خودت نئی به کلّی ظالم
بر نفس خودت نئی به کلّی ظالم
آن کن که دلی از تو بماند سالم
پهلوی تو باید که پر از علم بود
در پهلوی تو چه سود دارد ظالم
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۱۱ - در راه کرم کوه به کاهی بخشند
در راه کرم کوه به کاهی بخشند
صد گونه گناه را به آهی بخشند
آن روز که خلعت سعادت پوشند
صد مجرم را به بی گناهی بخشند
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۱۲ - در راه توَم گر زیم و گر میرم
در راه توَم گر زیم و گر میرم
دل بر که نهم چون زتو دل برگیرم
پیری بر رحمت تو قدری دارد
چون بر در تو پیر شدم بپذیرم
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۱۳ - از بخت بدت اگر شکایت باشد
از بخت بدت اگر شکایت باشد
یا درد دلت ازو به غایت باشد
زنهار به انتقام مشغول مشو
بد را بدی خویش کفایت باشد
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۱۴ - چشم ار ز ادب به توتیایی نرسد
چشم ار ز ادب به توتیایی نرسد
در درویشی هیچ صفایی نرسد
مردم به ادب رسند جایی که رسند
از بی ادبی کسی به جایی نرسد
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۱۵ - با قوّت پیل مور می باید بود
با قوّت پیل مور می باید بود
با ملک دو کون عور می باید بود
مردم به ادب رسند جایی که رسند
می باید دید و کور می باید بود
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۱۶ - هر چند کسی نیست که هست الّا او
هر چند کسی نیست که هست الّا او
باید که تو فرق بینی از خود تا او
با او بودن خوش است لیکن بی خود
بی خود بودن خوش است لیکن با او
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۱۷ - چون می ناید زما دمی درخور او
چون می ناید زما دمی درخور او
ما را نبود هیچ مقامی بر او
تدبیر همان است که بر خاک درش
دریوزه همی کنیم ما از در او
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۱۸ - غوّاصان را اگرچه بیمی نبود
غوّاصان را اگرچه بیمی نبود
در هر صدفی دُرّ یتیمی نبود
در عمر به نادر آنچنانی افتد
وآن دولت هر سیه گلیمی نبود
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۱۹ - این راز درونی مشمر کاری خرد
این راز درونی مشمر کاری خرد
کاین جای نه صاف می گذارند و نه دُرد
دنیاداری و آخرت خواهی برد
آن به باشد چو آخرت خواهی مرد
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۲۰ - گفتی به شب آیمت [که] بیگاه شود
گفتی به شب آیمت [که] بیگاه شود
باشد که زبان خلق کوتاه شود
بر خفته کجا گذر توانی کردن
کز بوی خوش تو مرده آگاه شود
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۲۱ - هر کاو به وفا گرفته مسکن دارد
هر کاو به وفا گرفته مسکن دارد
وز عقل درون خویش خرمن دارد
داند به یقین که باغبان زحمت خار
از بهر گلاب و گل و گلشن دارد
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۲۲ - آنجا که عنایت خدایی باشد
آنجا که عنایت خدایی باشد
فسق آخر به زپارسایی باشد
و آنجای که قهر کبریایی باشد
سجّاده نشین کلیسیایی باشد
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۲۳ - او را خواهی، بگیر یک دم کم خود
او را خواهی، بگیر یک دم کم خود
در عالم او کی رسی از عالم خود
هر دم گویی که من ملولم چه کنم
ای بی معنی دعوی او و غم خود
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۲۴ - شش پنج کسی زند که بازی داند
شش پنج کسی زند که بازی داند
و اندازهٔ کوتاه و درازی داند
از چشمهٔ معرفت کسی آب خورد
کاو عبرانی و ترک و تازی داند
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۲۵ - گفتم اثری از غم تو می باید
گفتم اثری از غم تو می باید
وآنگه پس از آن اگر بمیرم شاید
گفتا هوسی به خاک می بنمایی
غم دست به خون چون تویی نالاید
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۲۶ - اشکم ز دو دیده تا به دریا برسد
اشکم ز دو دیده تا به دریا برسد
این نالهٔ من تا به ثریّا برسد
این گریه به خنده گردد و سوز به سور
گر بار دگر عروهٔ وثقی برسد
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۲۷ - می آید و بی دل دو هزار از چپ و راست
می آید و بی دل دو هزار از چپ و راست
می دید نهانی که که افتاد و که خاست
برطرف کمر نبشته از زر سطری
کافغان شما ازین میان خواهد خاست
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۲۸ - تا آتش رخسار تو را دود نبود
تا آتش رخسار تو را دود نبود
روزیم به بوسه ای نبودم خشنود
اکنون که شد از آتش رویت پردود
بسیار پشیمان شوی و نبود سود
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۲۹ - آن خط که از آن ماه دل افروز دمد
آن خط که از آن ماه دل افروز دمد
بر رغم من خستهٔ دلسوز دمد
تا شب دمد از روز مرا آسان است
زان می ترسم که از شبم روز دمد