تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۳۰ - آن قوم که راه بین فتادند و شدند
آن قوم که راه بین فتادند و شدند
کس را ز یقین نشان ندادند و شدند
آن بند که هیچ کس ندانست گشود
یک بند دگر برو نهادند و شدند
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۳۱ - گر دل زتو بگسلد فراموشش باد
گر دل زتو بگسلد فراموشش باد
وز باد تو در آتش غم جوشش باد
وآن کس که زسودای تو عیشی دارد
گر دشمن جان من بود نوشش باد
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۳۲ - نفس سره ام همّت گردون نکشد
نفس سره ام همّت گردون نکشد
رگ از تن من به جز فریدون نکشد
سالوس نمی کنم ولی گر بکنم
سالوس کنم که گاو گردون نکشد
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۳۳ - در کوزه نشست گل چو رخسارش دید
در کوزه نشست گل چو رخسارش دید
تا خون دلش در دل قاروره چکید
او نیز نشست از سر طنز و طرب
خون دل گل در رخ چون گل مالید
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۳۴ - گفتم که شبی با تو توانم دم زد؟
گفتم که شبی با تو توانم دم زد؟
ابرو ز سر خشم خم اندر خم زد
گفتم بخرم به زر وصالت روزی
لعلی بگزید و گوهری برهم زد
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۳۵ - بلبل همه شب به درد دل می نالید
بلبل همه شب به درد دل می نالید
خون دل خود در رخ خود می مالید
می گفت که گل به زیر پا می سپرند
زین پس به چمن مرا بباید نالید
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۳۶ - گر هیچ سوی زلف تو راهی باشد
گر هیچ سوی زلف تو راهی باشد
هر تار به دست دادخواهی باشد
جز زلف و رخت هیچ سالی ندهد
یک شب که درازتر زماهی باشد
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۳۷ - قصّاب چو گوشت از سر دست بداد
قصّاب چو گوشت از سر دست بداد
در پهلوی دل زد که خریدار افتاد
سالی به امید گرد ران بر در او
خوردم جگر و عاقبتم گردن داد
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۳۸ - هر کارد که از کشتهٔ خود برگیرد
هر کارد که از کشتهٔ خود برگیرد
اندر دهن و لب چو شکر گیرد
گر بار دگر به پهلوی کشته نهد
از بوی لبش زندگی از سر گیرد
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۳۹ - چشم سیهت که ناف آهو دارد
چشم سیهت که ناف آهو دارد
در هر مژه صد هزار جادو دارد
از درج دلم گوهر عقلم گم شد
زنهار بگو تا بدهد کاو دارد
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۴۰ - فریاد که آن سرو چمن می جنبد
فریاد که آن سرو چمن می جنبد
وآن راحت جان انجمن می جنبد
او بخت من است از آنک خواب آلود است
غمگینم از آنک بخت من می جنبد
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۴۱ - بر حرف دم از دل چو نقط می افتد
بر حرف دم از دل چو نقط می افتد
افسوس که خواجه در غلط می افتد
آن کس که اشارت دل ما با اوست
معنی است و خواجه نقش خط می افتد
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۴۲ - جان را دگر اقبال ز در باز آمد
جان را دگر اقبال ز در باز آمد
دل را دگر آبی به جگر باز آمد
حاسد چو مرا بدید اکنون گوید
کان «اوحد» شوریده دگر باز آمد
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۴۳ - روز رخ تو کسوت شب می دارد
روز رخ تو کسوت شب می دارد
شب جانب روز تو عجب می دارد
گر زانک نه دود دل من شد خط تو
پا بر سر آتش چه سبب می دارد
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۴۴ - آن یافت که بودم به ملولی گم شد
آن یافت که بودم به ملولی گم شد
صد گونه فضایل به فضولی گم شد
من بودم و یک دل که خدا را می جست
آن نیز به شومی رسولی گم شد
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۴۵ - گر دل زتو وصل دید اگر هجران دید
گر دل زتو وصل دید اگر هجران دید
از غایت اخلاص همه یکسان دید
تو جان منی اگر نبینم چه عجب
شرط است که جان خویش را نتوان دید
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۴۶ - دانی که چرا سیاه گشت آن رخسار
دانی که چرا سیاه گشت آن رخسار
من باز نمایم سبب آن هشدار
او زآتش رخسار دلم را می سوخت
دود دل من درو رسید آخر کار
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۴۷ - گر دست به جانان برسیدی آخر
گر دست به جانان برسیدی آخر
این درد به درمان برسیدی آخر
ور عمر به پایان برسیدی آخر
این غصّه به پایان برسیدی آخر
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۴۸ - بخشش نکند به جز که مولای دگر
بخشش نکند به جز که مولای دگر
جان دل ندهد به جز دلارای دگر
گنجشک صفت جز به پر خویش مپر
پرواز مکن به بال عنقای دگر
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۴۹ - گر دیدهٔ تو بتافت کامل مردی
گر دیدهٔ تو بتافت کامل مردی
باید که تو را ازو نشیند گردی
این قدر یقین دان که در اینجا کس نیست
کاو درخور حال خود ندارد دردی