تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۴۳ - نی کرده شبی بر سر کویت گذری
نی کرده شبی بر سر کویت گذری
نی بوی خوشت به من رسیده سحری
نی یافته از تو اثری، یا خبری
عمرم بگذشت بی‌تو، آخر نظری
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۴۴ - بردی دلم، ای ماهرخ بازاری
بردی دلم، ای ماهرخ بازاری
زان در پی تو ناله کنم، یا زاری
جان نیز به خدمت تو خواهم دادن
تا بو که دل بردهٔ من باز آری
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۴۵ - چون در دلت آن بود که گیری یاری
چون در دلت آن بود که گیری یاری
برگردی ازین دلشده بی‌آزاری
چون روز وداع بود بایستی گفت
تا سیر ترت دیده بدیدی، باری
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۴۶ - ای منزل دوست، خوش هوایی داری
ای منزل دوست، خوش هوایی داری
پیداست که بوی آشنایی داری
خاک کف تو چو سرمه در دیده کشم
زیرا که نشان از کف پایی داری
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۴۷ - در عشق، اگر بسی ملامت ببری
در عشق، اگر بسی ملامت ببری
تا ظن نبری جان به قیامت ببری
انصاف ده از خویشتن، ای خام طمع
عاشق شوی و جان به سلامت ببری؟
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۴۸ - از آتش غم چند روانم سوزی؟
از آتش غم چند روانم سوزی؟
وز ناوک غمزه چند جانم دوزی؟
گویی که: مخور غم، چه کنم گر نخورم؟
چون نیست مر از تو به جز غم روزی
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۴۹ - هر لحظه ز چهره آتشی افروزی
هر لحظه ز چهره آتشی افروزی
تا جان من سوخته‌دل را سوزی
چون دوست نداری تو بدآموزان را
ای نیک، تو این بد ز که می‌آموزی؟
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۵۰ - هم دل به دلستانت رساند روزی
هم دل به دلستانت رساند روزی
هم جان بر جانانت رساند روزی
از دست مده دامن دردی که تو راست
کین درد به درمانت رساند روزی
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۵۱ - آیا خبرت شود عیانم روزی؟
آیا خبرت شود عیانم روزی؟
تا بر دل خود دمی نشانم روزی
دانم که نگیری، ای دل و جان، دستم
در پای تو جان و دل فشانم روزی
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۵۲ - ای کرده به من غم تو بیداد بسی
ای کرده به من غم تو بیداد بسی
دریاب، که نیست جز تو فریاد رسی
جانا، چه زیان بود اگر سود کند
از خوان سگان سر کویت مگسی؟
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۵۳ - گر شهره شوی به شهر شرالناسی
گر شهره شوی به شهر شرالناسی
ور گوشه گرفته‌ای، تو در وسواسی
به زان نبود، گر خضر و الیاسی
کس نشناسد تو را، تو کس نشناسی؟
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۵۴ - چون خاک زمین اگر عناکش باشی
چون خاک زمین اگر عناکش باشی
وز باد هوای دهر ناخوش باشی
زنهار! ز دست ناکسان آب حیات
بر لب ننهی، گرچه در آتش باشی
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۵۵ - ای کاش! بدانمی که من کیستمی؟
ای کاش! بدانمی که من کیستمی؟
تا در نظرش بهتر ازین زیستمی
یا جمله تنم دیده شده، تا شب و روز
در حسرت عمر رفته بگریستمی
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۵۶ - گر مونس و همدمی دمی یافتمی
گر مونس و همدمی دمی یافتمی
زو چاره و مرهمی همی یافتمی
از آتش دل سوختمی سر تا پای
از دیده اگر نمی نمی‌یافتمی
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۵۷ - گر من به صلاح خویش کوشان بدمی
گر من به صلاح خویش کوشان بدمی
سالار همه کبودپوشان بدمی
اکنون که اسیر و رند و می‌خوار شدم
ای کاش! غلام می‌فروشان بدمی
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۵۸ - حال من خستهٔ گدا می‌دانی
حال من خستهٔ گدا می‌دانی
وین درد دل مرا دوا می‌دانی
با تو چه کنم قصهٔ درد دل ریش؟
ناگفته چو جمله حال ما می‌دانی
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۵۹ - در عشق ببر از همه، گر بتوانی
در عشق ببر از همه، گر بتوانی
جانا طلب کسی مکن، تا دانی
تا با دگرانت سر و کاری باشد
با ما سر و کارت نبود، نادانی
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۶۰ - گفتم که: اگر چه آفت جان منی
گفتم که: اگر چه آفت جان منی
جان پیش کشم تو را، که جانان منی
گفتا که: اگر بندهٔ فرمان منی
آن دگران مباش، چون زآن منی
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۶۱ - ای کرده غمت با دل من روی به روی
ای کرده غمت با دل من روی به روی
زلف تو کند حال دلم موی به موی
اندر طلبت چو لولیان می‌گردم
دور از در تو، دربدر و کوی به کوی
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۶۲ - تو واقف اسرار من آنگاه شوی
تو واقف اسرار من آنگاه شوی
کز دیده و دل بندهٔ آن ماه شوی
روزیت اگر به روز من بنشاند
از حالت شب‌های من آگاه شوی