تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
جویای تبریزی : قطعات
شمارهٔ ۲۳ - در وصف آیینه خانه
این آینه خانه از وفور لمعان
وز صافی و روشنی بود چشم جهان
نواب درو نشسته چون مردم چشم
خدام به دورش زده صف چون مژگان
جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۱ - پند پدرانه پیش ارباب ذکا
پند پدرانه پیش ارباب ذکا
تریاق آمد گرچه بود زهرنما
چون عقد گهر نصیحت تلخ مرا
ماریست که مهره باشد از سر تا پا
جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۲ - در بتکده و کعبه نباشد جویا
در بتکده و کعبه نباشد جویا
مطلوب به جز معرفت ذات خدا
مقصود یکی است مؤمن و کافر را
منظور یکی است دیده گو باش دو تا
جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۳ - لعلی آخر چه بود آواخ ترا
لعلی آخر چه بود آواخ ترا
ای کاش ببر کشیدمی آخ ترا
بودی در ناسفته ز قیمت انداخت
آن بدگهری که کرد سوراخ ترا
جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۴ - یارب چه شد آن دلبر دل سخت مرا
یارب چه شد آن دلبر دل سخت مرا
ننواخت به وصل این دل صد لخت مرا
سنگ ره وصل یار شد آخر کار
این خواب گرانی که بود بخت مرا
جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۵ - ای سید عالم بده انعام مرا
ای سید عالم بده انعام مرا
زیبای قبای صحت اندام مرا
خواهم کنی ای سید کونین به لطف
شیرین از شربت صفا کام مرا
جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۶ - تخمی است غمت به دل فشاندیم او را
تخمی است غمت به دل فشاندیم او را
وز آب دو دیده بردماندیم او را
بالید چنان که ما در او گم شده ایم
بنگر کآخر کجا رساندیم او را
جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۷ - الله طلبیست کار اللهی را
الله طلبیست کار اللهی را
سیری نبود نعمت آگاهی را
کی درد طلب کم شود از شربت وصل
دریا نبرد تشنگی ماهی را
جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۸ - تا چند ز معشوق بمانی به حجاب
تا چند ز معشوق بمانی به حجاب
از خویش دمی برآی یعنی ز نقاب
شد هستی ما حجاب ما در ره عشق
خود پردهٔ خود شدیم چون چشم حباب
جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۹ - خواهی که به دستت افتد آن در خوشاب
خواهی که به دستت افتد آن در خوشاب
جویا به سوی بحر حقیقت بشتاب
در عشق مجاز هر که خود را درباخت
از سیل سراب خانه اش گشت خراب
جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۱۰ - در بزم چو نیست گفتگوها به صواب
در بزم چو نیست گفتگوها به صواب
در بستن لب دیده دلم فتح الباب
هر جا که بود زان درازی چون موج
لبریز خموشی است دهانم چو جناب
جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۱۱ - کم دیدن این چشم سیاهم بگداخت
کم دیدن این چشم سیاهم بگداخت
آزرم تو ترک کج کلاهم بگداخت
چون پرتو شمع بر زمین پهن شده است
از شرم رخ تو تا نگاهم بگداخت
جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۱۲ - گر عاقل و دیوانه و گر زاهد و مست
گر عاقل و دیوانه و گر زاهد و مست
باید همه را رخت ز دنیا بر بست
بر دهر مبند دل که مانند حباب
آماده نیستی است هر هست که هست
جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۱۳ - خود را هر کس ز راستیها آراست
خود را هر کس ز راستیها آراست
پیش ابنای دهر خار دلهاست
هر سفله که پشت و روی او نیست یکی
در باغ زمانه میرزای رعناست
جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۱۴ - شاهنشاها کف تو بحرین عطاست
شاهنشاها کف تو بحرین عطاست
تقوای تو زیب سلطنت نام خداست
زینت بخش صلاح باشد کرمت
در دست تو سبحه چون گهر در دریا است
جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۱۵ - بی کینه دلم به سینه از فضل خداست
بی کینه دلم به سینه از فضل خداست
آئینه خاطرم نه محتاج جلاست
از هر که غباری به دلم جای گرفت
چون گرد یتیمی گهر عین صفاست
جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۱۶ - دنیاداری با علم به مردن عجب است
دنیاداری با علم به مردن عجب است
فکر خواب و خیال خوردن عجب است
چون هست یقینت که سفر باید کرد
اندیشهٔ زاد ره نکردن عجب است
جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۱۷ - این سرو قد تو گلبن امید است
این سرو قد تو گلبن امید است
خال سیهت مردم چشم دید است
ابروی تو مصرع هلال عید است
رخسار تو حسن مطلع خورشید است
جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۱۸ - هستی نخلی است مرتضایش ثمر است
هستی نخلی است مرتضایش ثمر است
بیگانه ز حق هر که ازو بی خبر است
گردون بی او سریست خالی از مغز
مغز این سر علی والاگهر است
جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۱۹ - لاهور که دلبریش بسی عیار است
لاهور که دلبریش بسی عیار است
از شوخی طبع با که و مه یار است
گر کنچنیش دست زد خلق بود
عیبش نکنی طلای دست افشار است