تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۷۰ - در بحر غم تو عالمی جان دادند
در بحر غم تو عالمی جان دادند
وز خون جگر خجلت عمان دادند
ابروی تو سرنگون کند کشتی عمر
زان مردم دیده دل به طوفان دادند
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۷۱ - ای جان جهان تن تو را درد مباد
ای جان جهان تن تو را درد مباد
گلزار رخ تو را ورق زرد مباد
فرق سر بدخواه شود خاک رهت
دامان سلامت تو را گرد مباد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۷۲ - عشقت که زغم رشته جانم گسلد
عشقت که زغم رشته جانم گسلد
هرگز نفسی بحال خویشم نهلد
هر چند که سر بسر جهان خار غمست
خاری ندمد که در دل من نخلد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۷۳ - آن تنگ دهن که غنچه حیرانش شد
آن تنگ دهن که غنچه حیرانش شد
در باغ سخن ز لعل خندانش شد
بگشود دهان باز و زدندش بدهان
چندانکه پر از خون لب و دندانش شد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۷۴ - جان بهر غمست و بیغم امکان نبود
جان بهر غمست و بیغم امکان نبود
هر جان که در او غم نبود جان نبود
حیوان صفتست هر کرا نیست غمی
هر کس که غمی ندارد انسان نبود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۷۵ - آنسرو قدان که گلرخ و ماه وشند
آنسرو قدان که گلرخ و ماه وشند
با سنبل زلف و نرگس چشم خوشند
پیوسته نه بر دل کسان داغ نهند
خود نیز چو لاله گه گهی داغ کشند
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۷۶ - در عشق اساس چاره کردن نبود
در عشق اساس چاره کردن نبود
کس سیریش از نظاره کردن نبود
در بحر غم تو دست و پا چند زنم
چون چاره بجز کناره کردن نبود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۷۷ - یارب دل کس جز از تو خرم نشود
یارب دل کس جز از تو خرم نشود
بی لطف تو کار خلق عالم نشود
گر نقد مراد هر دو عالم بخشی
هیچت ز خزانه کرم کم نشود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۷۸ - از هر چه در این دایره موجود بود
از هر چه در این دایره موجود بود
مقصود شناسایی معبود بود
مقصود حق از وجود ما معرفتست
ور نی ز وجود ما چه مقصود بود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۷۹ - آن جو که بریده گشت از چشمه خود
آن جو که بریده گشت از چشمه خود
در گلشن خاک رفت و سیری بنمود
از رنگ برنگ گشت و از شاخ بشاخ
باز آمد و پیوست بدریای وجود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۸۰ - با آنکه زبان کلید هر کار بود
با آنکه زبان کلید هر کار بود
گوش از خمشی رسته ز آزار بود
باغیست تن و گوش گل بی خارست
کم گو که زبان گل پر از خار بود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۸۱ - طایر صفتان بخلق زوری نگنند
طایر صفتان بخلق زوری نگنند
راضی بجوی شوند و شوری نکنند
رندان چو هما باستخوانی قانع
تا دانه هم از دانه موری نکنند
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۸۲ - اهلی بسخن کشت تو خرمن نشود
اهلی بسخن کشت تو خرمن نشود
خاموش که کارها بگفتن نشود
شمعی که تو از رشته جان ساخته یی
بی برق قبول دوست و دشمن نشود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۸۳ - روز غم اگر بکوتهی میگردد
روز غم اگر بکوتهی میگردد
آن غم سبب روز بهی میگردد
پر شاد مشو که جام عدل مه نو
آن لحظه که پر گشت تهی میگردد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۸۴ - خر نیست کسی که از جهان ناز خرد
خر نیست کسی که از جهان ناز خرد
یا عشوه این سپهر کجباز خرد
خود را بغم جهان چرا بفروشم
من بنده آن که از غمم باز خرد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۸۵ - اکسیر نظر ورای تعلیم بود
اکسیر نظر ورای تعلیم بود
تعلیم درین ره سر تسلیم بود
خاک تن خوش زر کن از فیض نظر
تا در نظرت خاک زر و سیم بود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۸۶ - آسوده بود هر که کم آزار بود
آسوده بود هر که کم آزار بود
آزار کننده خود دل افکار بود
آزاده بود هما که مرغان نکشد
شاهین که کشنده شد گرفتار بود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۸۷ - با خلق خدا نمیتوان غوغا کرد
با خلق خدا نمیتوان غوغا کرد
خوش آنکه بخلق صید خاطرها کرد
صد دوست بیکروز توان دشمن ساخت
یکدوست بصد سال توان پیدا کرد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۸۸ - آنان که اساس کار بر خلق نهند
آنان که اساس کار بر خلق نهند
باید که جواب کس بتندی ندهند
خورشید که شمع عالم افروز بود
آن لحظه که گرمی کند از وی بجهند
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۸۹ - هر سخت سخن که تلخگویی دارد
هر سخت سخن که تلخگویی دارد
در سینه خلق تخم کین میکارد
زنهار که تخم کین به بیهوده مکار
کاین آخر کار تلخی بار آرد