تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
خیام : رباعیات
رباعی ۱۳۹ - چون حاصل آدمی در این شورستان
چون حاصل آدمی در این شورستان
جز خوردن غصه نیست تا کندن جان
خرم دل آنکه زین جهان زود برفت
و آسوده کسی که خود نیامد به جهان
خیام : رباعیات
رباعی ۱۴۰ - رفتم که در این منزل بیداد بدن
رفتم که در این منزل بیداد بدن
در دست نخواهد به جز از باد بدن
آن را باید به مرگ من شاد بدن
کز دست اجل تواند آزاد بدن
خیام : رباعیات
رباعی ۱۴۱ - رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین
رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین
نه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین
نه حق نه حقیقت نه شریعت نه یقین
اندر دو جهان کرا بود زهره این
خیام : رباعیات
رباعی ۱۴۲ - قانع به یک استخوان چو کرکس بودن
قانع به یک استخوان چو کرکس بودن
به ز آن که طفیل خوان ناکس بودن
با نان جوین خویش حقا که به است
کالوده و پالوده هر خس بودن
خیام : رباعیات
رباعی ۱۴۳ - قومی متفکرند اندر ره دین
قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
می ترسم از آن که بانگ آید روزی
که ای بیخبران! راه نه آن است و نه این
خیام : رباعیات
رباعی ۱۴۴ - گاویست در آسمان و نامش پروین
گاویست در آسمان و نامش پروین
یک گاو دگر نهفته در زیر زمین
چشم خردت باز کن از روی یقین
زیر و زبر دو گاو مشتی خر بین
خیام : رباعیات
رباعی ۱۴۵ - گر بر فلکم دست بدی چون یزدان
گر بر فلکم دست بدی چون یزدان
برداشتمی من این فلک را ز میان
از نو فلکی دگر چنان ساختمی
کازاده بکام دل رسیدی آسان
خیام : رباعیات
رباعی ۱۴۶ - مشنو سخن از زمانه ساز آمدگان
مشنو سخن از زمانه ساز آمدگان
می خواه مروق به طراز آمدگان
رفتند یکان یکان فراز آمدگان
کس می ندهد نشان ز بازآمدگان
خیام : رباعیات
رباعی ۱۴۷ - می خوردن و گرد نیکوان گردیدن
می خوردن و گرد نیکوان گردیدن
به زانکه به زرق زاهدی ورزیدن
گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود
پس روی بهشت کس نخواهد دیدن
خیام : رباعیات
رباعی ۱۴۸ - نتوان دل شاد را به غم فرسودن
نتوان دل شاد را به غم فرسودن
وقت خوش خود به سنگ محنت سودن
کس غیب چه داند که چه خواهد بودن
می باید و معشوق و به کام آسودن
خیام : رباعیات
رباعی ۱۴۹ - آن قصر که با چرخ همی زد پهلو
آن قصر که با چرخ همی زد پهلو
بر درگه آن شهان نهادندی رو
دیدیم که بر کنگره‌اش فاخته‌ای
بنشسته همی گفت که کوکوکوکو
خیام : رباعیات
رباعی ۱۵۰ - از آمدن و رفتن ما سودی کو
از آمدن و رفتن ما سودی کو
وز تار امید عمر ما پودی کو
چندین سر و پای نازنینان جهان
می‌سوزد و خاک می‌شود دودی کو
خیام : رباعیات
رباعی ۱۵۱ - از تن چو برفت جان پاک من و تو
از تن چو برفت جان پاک من و تو
خشتی دو نهند بر مغاک من و تو
و آنگاه برای خشت گور دگران
در کالبدی کشند خاک من و تو
خیام : رباعیات
رباعی ۱۵۲ - می‌خور که فلک بهر هلاک من و تو
می‌خور که فلک بهر هلاک من و تو
قصدی دارد به جان پاک من و تو
در سبزه نشین و می روشن میخور
کاین سبزه بسی دمد ز خاک من و تو
خیام : رباعیات
رباعی ۱۵۳ - از هر چه به جز می است کوتاهی به
از هر چه به جز می است کوتاهی به
می هم ز کف بتان خرگاهی به
مستی و قلندری و گمراهی به
یک جرعه ی می ز ماه تا ماهی به
خیام : رباعیات
رباعی ۱۵۴ - بنگر ز صبا دامن گل چاک شده
بنگر ز صبا دامن گل چاک شده
بلبل ز جمال گل طربناک شده
در سایه ی گل نشین که بسیار این گل
در خاک فرو ریزد و ما خاک شده
خیام : رباعیات
رباعی ۱۵۵ - تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پرکن قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم برآرم یا نه
خیام : رباعیات
رباعی ۱۵۶ - یک جرعه می کهن ز ملکی نو به
یک جرعه می کهن ز ملکی نو به
وز هرچه نه می طریق بیرون شو به
در دست به از تخت فریدون صد بار
خشت سر خم ز ملک کیخسرو به
خیام : رباعیات
رباعی ۱۵۷ - آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی
آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی
معذوری اگر در طلبش می کوشی
باقی همه رایگان نیرزد هشدار
تا عمر گرانبها بدان نفروشی
خیام : رباعیات
رباعی ۱۵۸ - از آمدن بهار و از رفتن دی
از آمدن بهار و از رفتن دی
اوراق وجود ما همی گردد طی
می خور! مخور اندوه که فرمود حکیم
غمهای جهان چو زهر و تریاقش می