تعداد ۶۹۶۵ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
شیخ بهایی : مقطعات
شماره ۱ - یکی دیوانه‌ای را گفت: بشمار
یکی دیوانه‌ای را گفت: بشمار
برای من، همه دیوانگان را
جوابش داد: کاین کاریست مشکل
شمارم، خواهی ار فرزانگان را
سعدی : قطعات
شماره ۱ - در پند و اخلاق و غیر آن
خداوندیست تدبیر جهان را
بری از شبه و مثل و جنس و همتا
اگر روزی مرادت برنیارد
جزع سودی ندارد صبر کن تا
سعدی : قطعات
شماره ۵ - طریق و رسم صاحبدولتانست
طریق و رسم صاحبدولتانست
که بنوازند مردان نکو را
دگر چون با خداوندان بقا داد
نکو دارند فرزندان او را
سعدی : قطعات
شماره ۱۴ - مرا گویند با دشمن برآویز
مرا گویند با دشمن برآویز
گرت چالاکی و مردانگی هست
کسی بیهوده خون خویشتن ریخت؟
کند هرگز چنین دیوانگی مست؟
تو زر بر کف نمی‌یاری نهادن
سپاهی چون نهد سر بر کف دست؟
سعدی : قطعات
شماره ۳۱ - دهل را کاندرون زندان بادست
دهل را کاندرون زندان بادست
به گردون می‌رسد فریادش از پوست
چرا درد نهانی برد باید؟
رها کن تا بداند دشمن و دوست
سعدی : قطعات
شماره ۳۹ - اگر خود بردرد پیشانی پیل
اگر خود بردرد پیشانی پیل
نه مردست آنکه در وی مردمی نیست
بنی آدم سرشت از خاک دارد
اگر خاکی نباشد آدمی نیست
سعدی : قطعات
شماره ۴۳ - چه سود از دزدی آنگه توبه کردن
چه سود از دزدی آنگه توبه کردن
که نتوانی کمند انداخت بر کاخ
بلند از میوه گو کوتاه کن دست
که کوته خود ندارد دست بر شاخ
سعدی : قطعات
شماره ۴۶ - مرا از بهر دیناری ثنا گفت
مرا از بهر دیناری ثنا گفت
که بختت با سعادت مقترن باد
چو دینارش ندادم لعنتم کرد
که شرم از روی مردانت چو زن باد
بیا تا هر دو با هم هیچ گیریم
دعا و لعنتش بر خویشتن باد
سعدی : قطعات
شماره ۷۲ - اگر صد دفتر شیرین بخوانی
اگر صد دفتر شیرین بخوانی
گرانجان لایق تحسین نباشد
مزاح و خنده کار کودکانست
چو ریش آمد زنخ شیرین نباشد
سعدی : قطعات
شماره ۸۰ - وفا با هیچکس کردست گیتی
وفا با هیچکس کردست گیتی
که با ما بر قرار خود بماند؟
چو می‌دانی که جاویدان نمانی
روا داری که نام بد بماند؟
سعدی : قطعات
شماره ۸۳ - چو دولت خواهد آمد بنده‌ای را
چو دولت خواهد آمد بنده‌ای را
همه بیگانگانش خویش گردند
چو برگردید روز نیکبختی
در و دیوار بر وی نیش گردند
سعدی : قطعات
شماره ۸۶ - اگر خونی نریزد شاه عالم
اگر خونی نریزد شاه عالم
بسا خونا که در عالم بریزند
بباید کشت هر یکچند گرگی
به زاری تا دگر گرگان گریزند
سعدی : قطعات
شماره ۹۳ - بدین الحان داودی عجب نیست
بدین الحان داودی عجب نیست
که مرغان هوا حیران بمانند
خدای این حافظان ناخوش آواز
بیامرزاد اگر ساکن بخوانند
سعدی : قطعات
شماره ۱۶۶ - طبیب و تجربت سودی ندارد
طبیب و تجربت سودی ندارد
چو خواهد رفت جان از جسم مردم
خر مرده نخواهد خاست بر پا
اگر گوشش بگیری خواجه ور دم
سعدی : قطعات
شماره ۱۷۶ - اگر گویندش اندر نار جاوید
اگر گویندش اندر نار جاوید
بخواهی ماند با فرعون و هامان
چنان سختش نیاید صاحب جاه
که گویندش مرو فردا به دیوان
دو بهر از دینش ار معدوم گردد
نیاید در ضمیرش هیچ نقصان
برآید جانش از محنت به بالا
گر از رسمش به زیر آید منی نان
سعدی : قطعات
شماره ۱۷۷ - نکویی بابدان کردن وبالست
نکویی بابدان کردن وبالست
ندانند این سخن جز هوشمندان
ز بهر آنکه با گرگان نکویی
بدی باشد به حال گوسفندان
سعدی : قطعات
شماره ۱۸۰ - خدایا فضل کن گنج قناعت
خدایا فضل کن گنج قناعت
چو بخشیدی و دادی ملک ایمان
گرم روزی نماید تا بمیرم
به از نان خوردن از دست لئیمان
سعدی : قطعات
شماره ۱۸۱ - گدایان بینی اندر روز محشر
گدایان بینی اندر روز محشر
به تخت ملک بر چون پادشاهان
چنان نورانی از فر عبادت
که گویی آفتابانند و ماهان
تو خود چون از خجالت سر برآری
که بر دوشت بود بار گناهان
اگر دانی که بد کردی و بد رفت
بیا پیش از عقوبت عذرخواهان
سعدی : قطعات
شماره ۱۸۲ - چو می‌دانستی افتادن به ناچار
چو می‌دانستی افتادن به ناچار
نبایستی چنین بالا نشستن
به پای خویش رفتن به نبودی
کز اسب افتادن و گردن شکستن؟
سعدی : قطعات
شماره ۱۸۷ - نه نیکان را بد افتادست هرگز
نه نیکان را بد افتادست هرگز
نه بدکردار را فرجام نیکو
بدان رفتند و نیکان هم نماندند
چه ماند؟ نام زشت و نام نیکو