تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۶۱ - از درد و غم زمانه افسرده مباش
از درد و غم زمانه افسرده مباش
وز کجروی سپهر آزرده مباش
ور گردش آسمان زمینت بزند
چون مردم سرگشته کله خورده مباش
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۶۲ - در بیشه دهر، شیر با دندان باش
در بیشه دهر، شیر با دندان باش
هم پیشه پنجه هنرمندان باش
گر شام کند خار چمن خون به دلت
چون غنچه صبحدم دمی خندان باش
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۶۳ - ای خامه راست رو حقیقت جو باش
ای خامه راست رو حقیقت جو باش
با خوردن خون دل حقیقت گو باش
گر سر ببرندت ز حقیقت گوئی
با دشمن و دوست یک دل و یکرو باش
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۶۴ - در پای گلی شبی نهاده سر خویش
در پای گلی شبی نهاده سر خویش
دادم به چمن آب ز چشم تر خویش
آنگاه چو مرغ  در قفس، با اندوه
کردم سر خویش را بزیر پر خویش
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۶۵ - تنها نه منم غمین برای دل خویش
تنها نه منم غمین برای دل خویش
کس نیست که نیست مبتلای دل خویش
آن را که تو شادکام می پنداری
او داند و درد بی دوای دل خویش
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۶۷ - چون عامل ماضی است منصورالملک
چون عامل ماضی است منصورالملک
در داخله قاضی است منصورالملک
ملت زهر آن شقی که ناراضی بود
دیدیم که راضی است منصورالملک
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۶۸ - از یک طرفی مجلس ما شیک و قشنگ
از یک طرفی مجلس ما شیک و قشنگ
از یک طرفی عرصه به ملیون تنگ
قانون و حکومت نظامی و فشار
این است حکومت شتر گاو پلنگ
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۶۹ - آن رند دغل بازگه با مکر و حیل
آن رند دغل بازگه با مکر و حیل
با لفظ قرارداد، می کرد جدل
دیدی که چسان عاقبت اندر مجلس
بگرفت قرارداد، ناطق به بغل
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۷۰ - کابینه اگر بود ز بحران تعطیل
کابینه اگر بود ز بحران تعطیل
دیروز به مجلس آمد و شد تشکیل
اما به رئیس الوزرا یک دو نفر
آخر ز فشار وکلا شد تحمیل
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۷۲ - بدبختی ایران ز دو تن یافت دوام
بدبختی ایران ز دو تن یافت دوام
این نکته مسلم خواص است و عوام
آن دولت انگلیس را بود وثوق
این سلطنت هنود را هست قوام
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۷۳ - چندی ز هوس باده پرستی کردم
چندی ز هوس باده پرستی کردم
می خوردم و از غرور مستی کردم
چون پای امیدواریم خورد بسنگ
دیدم که عبث دراز دستی کردم
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۷۴ - هنگام جوانی به خدا پیر شدم
هنگام جوانی به خدا پیر شدم
از گردش آسمان زمینگیر شدم
ای عمر برو که خسته کردی ما را
وی مرگ بیا ز زندگی سیر شدم
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۷۵ - عمری به هوس گرد جهان گردیدم
عمری به هوس گرد جهان گردیدم
از دشمن و دوست خوب و بد بشنیدم
سرمایه زندگی همین بود که من
با دیده بسی ندیدنیها دیدم
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۷۶ - یک چند گرفتار خطر گردیدم
یک چند گرفتار خطر گردیدم
با گفتن حق گرد ضرر گردیدم
گوش شنوا نداشت کس، گشتم گنگ
فریاد ز بسکه بود کر گردیدم
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۷۷ - من حسرت آب زندگانی نخورم
من حسرت آب زندگانی نخورم
وز خوان جهان جز کف نانی نخورم
چون زندگیم غم جهان خوردن بود
مردم که دگر غم جهانی نخورم
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۷۸ - من حسرت آب زندگانی نخورم
من حسرت آب زندگانی نخورم
در خوان جهان جز کف نانی نخورم
چون زندگیم غم جهان خوردن بود
مردم که دگر غم جهانی نخورم
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۷۹ - با دیده سرخ و چهره زرد خوشم
با دیده سرخ و چهره زرد خوشم
با سینه گرم و ناله سرد خوشم
یاران همه شادی از دوا می طلبند
تنها منم آنکه با غم و درد خوشم
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۸۰ - از روز ازل عاشقی آموخت دلم
از روز ازل عاشقی آموخت دلم
از عشق چو شمع شعله افروخت دلم
تا خاک مرا دهد بباد آتش عشق
از دیده نریخت آب تا سوخت دلم
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۸۱ - آن روز که حرف عشق بشنفت دلم
آن روز که حرف عشق بشنفت دلم
شب تا به سحر میان خون خفت دلم
از بسکه خزان نامرادی دیدم
صد بار بهار آمد و نشکفت دلم
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۸۲ - دارم سر آنکه عیش پاینده کنم
دارم سر آنکه عیش پاینده کنم
جبران گذشته را در آینده کنم
بگذارد اگر باد حوادث چون گل
یک صبح به کام دل خود خنده کنم