تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عمعق بخاری : رباعیات
شماره ۳ - تا دیده بر آن عارض گلگون افتاد
تا دیده بر آن عارض گلگون افتاد
چشمم ز سرشک چشمه خون افتاد
هر راز، که در پرده دل پنهان بود
با خون دلم ز پرده بیرون افتاد
عمعق بخاری : رباعیات
شماره ۴ - نه دل ز تمنای تو در بر گنجد
نه دل ز تمنای تو در بر گنجد
نه عشق ز سودای تو در سر گنجد
ای موی میان، از کمرت در رشکم
کان جا که وی است موی کی در گنجد؟
عمعق بخاری : رباعیات
شماره ۵ - تا زلف تو کفر را خریداری کرد
تا زلف تو کفر را خریداری کرد
تسبیح ز روی شوق زناری کرد
کعبه ز سر شوق ببت خانه شتافت
بت زنده شد و ترا پرستاری کرد
عمعق بخاری : رباعیات
شماره ۶ - آن سبزه که از عارض او خاسته شد
آن سبزه که از عارض او خاسته شد
تا ظن نبری که حسن آن کاسته شد
در باغ رخش بهر تماشای دلم
گل بود و بسبزه نیز آراسته شد
عمعق بخاری : رباعیات
شماره ۷ - هر دیده که عاشقست خوابش مدهید
هر دیده که عاشقست خوابش مدهید
هر دل که در آتشست آبش مدهید
دل از بر من رمید، از بهر خدای
گر آید و در زند جوابش مدهید
عمعق بخاری : رباعیات
شماره ۸ - تا بود همیشه خون روان بود از دل
تا بود همیشه خون روان بود از دل
وین بیشه تمام ارغوان بود از دل
بر هر سر خار صد نشان بود از دل
با این همه عشق سرگران بود از دل
عمعق بخاری : رباعیات
شماره ۹ - از واقعه روز پسین می ترسم
از واقعه روز پسین می ترسم
از حادثه زیر زمین می ترسم
گویند مرا: از چه سبب می ترسی؟
از مرگ گلو گیر چنین می ترسم
عمعق بخاری : رباعیات
شماره ۱۰ - چون نعره زنان قصد بکوی تو کنم
چون نعره زنان قصد بکوی تو کنم
جان در سر کار آرزوی تو کنم
در هر نفسم هزارجان می باید
تا رقص کنان نثار روی تو کنم
عمعق بخاری : رباعیات
شماره ۱۱ - نوری ز جمال خود بروزن فگنم
نوری ز جمال خود بروزن فگنم
برقی ز وصال خود بخرمن فگنم
من خار ره تو و خس باغ توام
در هم فگنم، زود بگلخن فگنم
عمعق بخاری : رباعیات
شماره ۱۲ - خط تو، که چون مشک شد از خامه حسن
خط تو، که چون مشک شد از خامه حسن
طغرای ملاحتست و سر نامه حسن
خورشید، کزوست گرم هنگامه حسن
در نیل زد از رشک رخت جامه حسن
عمعق بخاری : رباعیات
شماره ۱۳ - مردان سازند جای در خانه زین
مردان سازند جای در خانه زین
باشند زنان خانه نشین همچو نگین
بر عکس بود کار من بی دل و دین
در خانه زین زن و منم خانه نشین
عمعق بخاری : رباعیات
شماره ۱۴ - رفتیم ز خدمت تو، دل خون کرده
رفتیم ز خدمت تو، دل خون کرده
دل خون شده و ز دیده بیرون کرده
قد چو الف بعشق تو نون کرده
خاک ره پشت موزه گلگون کرده
عمعق بخاری : رباعیات
شماره ۱۵ - با یارم اگر نیست ره دیداری
با یارم اگر نیست ره دیداری
آرید ببالین منش یک باری
تا گر من خسته دل نبینم رویش
او خسته خویش را ببیند باری
عمعق بخاری : رباعیات
شماره ۱۶ - نه در ره اقرار قراری داری
نه در ره اقرار قراری داری
نه از صف انکار کناری داری
می پنداری که کار تو سرسری است؟
کوته نظرا، دراز کاری داری
عمعق بخاری : رباعیات
شماره ۱۷ - ای چنگ، سرافگنده چو هر ممتحنی
ای چنگ، سرافگنده چو هر ممتحنی
در پای کشان زلف چو محبوب منی
گر حلق تراست خشک، پس در چه فنی؟
هم خشک زبانی تو و هم تر سخنی
عمعق بخاری : رباعیات
شماره ۱۸ - یک دم نشود که در دم افزون نکنی
یک دم نشود که در دم افزون نکنی
چو عادت خویت این بود، چون نکنی؟
دلداری بر من یقین که داری در دل
لیکن نکنی، تا جگرم خون نکنی
عمعق بخاری : مقطعات و اشعار پراکنده
شماره ۱۹ - هرگز نبود خار بشوری چو نمک
هرگز نبود خار بشوری چو نمک
وز کاه چگونه می بسازند کسک؟
جهان ملک خاتون : مقطعات
شماره ۱۲ - هرچند که بر جوی ندارم قدرت
هرچند که بر جوی ندارم قدرت
لیکن نخرم همه جهان را به جوی
گر جمله جهان ز آب طوفان گیرد
چون نوح به دست ماست دریا به جوی
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱ - در دیده خیال تست ما را همه جا
در دیده خیال تست ما را همه جا
هستیم ز بیم هجر در خوف و رجا
صبرم ز رخ خویش همی فرمایی
صبر و دل من بگو کجا تا به کجا
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲ - اسرار تو در سینه نهانست مرا
اسرار تو در سینه نهانست مرا
وز دیده سرشک خون روانست مرا
چون سر به فدای راه عشقت کردم
ای همنفسان چه جای جانست مرا