تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳ - یارب تو روا مدار دل تنگ مرا
یارب تو روا مدار دل تنگ مرا
مپسند در این روز بدین ننگ مرا
ای چرخ کبود حرفه اینت بترست
اسب همه رهوار و خر لنگ مرا
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۴ - من روی تو را سمن نگویم حاشا
من روی تو را سمن نگویم حاشا
سرو قدت از چمن نگویم حاشا
آن حقّه ی یاقوت پر از گوهر را
ای دیده ی من، دهن نگویم حاشا
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۵ - تا کی کشم انتظار رویت صنما
تا کی کشم انتظار رویت صنما
سرگشته شدم به جستجویت صنما
در حسرت روی خوبت ای جان و جهان
گشتم ز مجاوران کویت صنما
از بس که جفا کشد دل خسته ما
اندیشه کن از ناله آهسته ما
باز آی ز راه لطف و از روی کرم
بگشا گره از کار فرو بسته ما
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۶ - ای سرو قد تو رسته در دیده ی ما
ای سرو قد تو رسته در دیده ی ما
بی روی تو خواب نیست در دیده ی ما
این مردمک دیده ز ما شرم نداشت
راز دل خسته گفت او در همه جا
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۷ - عشّاق به درگهت اسیرند بیا
عشّاق به درگهت اسیرند بیا
بدخویی تو بر تو نگیرند بیا
هر جور و جفا که کرده ای معذوری
زان پیش که عذرت نپذیرند بیا
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۸ - عمریست که تا از تو جداییم بیا
عمریست که تا از تو جداییم بیا
در درد به امّید وفاییم بیا
برخاسته از سر جهان بنشستیم
بر خاک در تو بی نواییم بیا
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۹ - خواهم شبکی روی تو اندر مهتاب
خواهم شبکی روی تو اندر مهتاب
تا از رخ خود نبینی اندر مه تاب
تاب است در آن زلف مسلسل باری
چون می تابی دو زلفت اندر مهتاب
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۰ - یارب به درت شب نیازست امشب
یارب به درت شب نیازست امشب
با دوست مرا نوبت رازست امشب
قلبست و خلاص خواهم از دل، زان روی
در بوته ی عشق در گدازست امشب
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۱ - بر ما در عیش و ناز بازست امشب
بر ما در عیش و ناز بازست امشب
ما را کرم تو چاره سازست امشب
در حضرت جانان که صبا بار نیافت
جان و دل ما محرم رازست امشب
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۲ - گلروی من از غرور در ورد آویخت
گلروی من از غرور در ورد آویخت
با سرو سهی و یاسمن مهر آمیخت
خورشید رخش چو بر گل انداخت نظر
بیچاره ز تاب روش فی الحال بریخت
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۳ - برخیز و به باغ آی که گل در جوش است
برخیز و به باغ آی که گل در جوش است
بی روی تو بلبل چمن خاموش است
زنبورصفت چرا زنی نیش مرا؟
گفتا چه شود که نیش من با نوش است
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۴ - امروز به بستان چو گل اندر جوش است
امروز به بستان چو گل اندر جوش است
صحرا و در و دشت زمرّدپوش است
زنهار می لعل به دست آر سبک
برخیز و بیا که وقت نوشانوش است
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۵ - ای دل گل روی یار دیدن چه خوش است
ای دل گل روی یار دیدن چه خوش است
وز لعل لبانش بوسه چیدن چه خوش است
یک لحظه وصال او به بازار غمش
دل کرده فدا به جان خریدن چه خوش است
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۶ - رفتم به چمن که گل به جوش آمده است
رفتم به چمن که گل به جوش آمده است
بلبل دیدم که در خروش آمده است
گفتم چه شدست و این فغان تو ز چیست
گفتا چه کنم که گل فروش آمده است
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۷ - صبحی به چمن سوسن آزاد بخاست
صبحی به چمن سوسن آزاد بخاست
وز قامت خود صحن چمن می آراست
رخسار چو لاله اش بدیدم گفتم
در سوخته خرمن زدن آتش نه رواست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۸ - از روشنی روی تو مه در کم و کاست
از روشنی روی تو مه در کم و کاست
خورشید جهان نما ز رویت زیباست
اندر چمن خلد یکی سرو نرست
مانند قد تو گر ز من پرسی راست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۹ - مسکین دل من که بوته تیر بلاست
مسکین دل من که بوته تیر بلاست
زنهار مزن ز غم بر او کاین نه رواست
تا چند بلا و ستم چرخ کشد
آری چه کنم چون همه تقدیر خداست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۰ - چرخ از حسد رای بلندم پستست
چرخ از حسد رای بلندم پستست
وز جرعه همّتم جهانی مستست
لیکن چه کنم چاره که این چرخ بلند
دست من بیچاره چنین در بستست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۱ - دل دیده به دولت وصالت بستست
دل دیده به دولت وصالت بستست
وز خار غمت دل جهانی خستست
گر دست رسی بود که دستت بدهیم
در پای تو مردمی چه جای دستست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۲ - تدبیر و صواب از دل خوش باید جست
تدبیر و صواب از دل خوش باید جست
سرمایه عافیت کفافیست نخست
شمشیر قوی نیاید از بازوی سست
یعنی ز دل شکسته تدبیر درست