تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۰۳ - چشمت به کرشمه خون دلها ریزد
چشمت به کرشمه خون دلها ریزد
زلفت به قمر عنبر سارا ریزد
درد دل من بسیست زان روی طبیب
از لعل لبت گل به شکر آمیزد
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۰۴ - دل تنگ مشو که جان به جانان برسد
دل تنگ مشو که جان به جانان برسد
و این درد مرا نوبت درمان برسد
امید ز روز وصل بر نتوان داشت
باشد که شب هجر به پایان برسد
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۰۵ - این درد مرا مگر دوایی برسد
این درد مرا مگر دوایی برسد
وین ناله به گوش بینوایی برسد
نی نی غلطم که از گلستان رخش
کی بوی گلی به بینوایی برسد
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۰۶ - آن دوست که آرام دل ما باشد
آن دوست که آرام دل ما باشد
گویند که زشتست بهل تا باشد
شاید که به چشم کس نه زیبا باشد
تا باری از آن من تنها باشد
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۰۷ - تا آرزوی روی نگارم باشد
تا آرزوی روی نگارم باشد
در دیده جان ز غم غبارم باشد
گویی که به دل آب صبوری می زن
بر آتش عشق چون قرارم باشد
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۰۸ - تا کی دلم از هجر تو پر خون باشد
تا کی دلم از هجر تو پر خون باشد
وز خانه اختیار بیرون باشد
مشتاق به وصلت من و از من تو ملول
و این نیز هم از طالع وارون باشد
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۰۹ - بیچاره دلم زبون گردون باشد
بیچاره دلم زبون گردون باشد
دایم ز غم زمانه پر خون باشد
روز و شب از اندوه فلک می گرید
تا عاقبت کار جهان چون باشد
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۱۰ - چون چشم خوشت مست و خرابی باشد
چون چشم خوشت مست و خرابی باشد
تابنده چو رویت آفتابی باشد
ای دوست رخ تو دیده ام دوش به خواب
روشن تر از این خواب چه خوابی باشد
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۱۱ - با دل گفتم اگر مجالی باشد
با دل گفتم اگر مجالی باشد
یا با بت گل رخت وصالی باشد
از بنده بگویش که به وصلم برسان
دل گفت مگو که این محالی باشد
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۱۲ - چشمت به کرشمه بین که جان می بخشد
چشمت به کرشمه بین که جان می بخشد
مستست و به یک لحظه جهان می بخشد
دل را ز من خسته مسکین بربود
و آنگاه به ابروش روان می بخشد
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۱۳ - تا سرو قدش ز چشم ما پنهان شد
تا سرو قدش ز چشم ما پنهان شد
از آتش عشقش دل ما بریان شد
تا مردم دیده قامت یار بدید
از درد فراق او چنین گریان شد
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۱۴ - خورشید رخ تو را ز جان خواسته شد
خورشید رخ تو را ز جان خواسته شد
از شرم رخت تمام مه کاسته شد
پیرامن عارض تو خطّی بدمید
گل بود به سبزه نیز آراسته شد
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۱۵ - چون ماه رخش تمام پیراسته شد
چون ماه رخش تمام پیراسته شد
خلقش به جهان ز جان و دل خواسته شد
چون وسمه بر ابروان دلبند نهاد
گل بود به سبزه نیز آراسته شد
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۱۶ - تا شاهد حسن گل به بازار آمد
تا شاهد حسن گل به بازار آمد
جان من بیچاره خریدار آمد
با شهد لبش نکرده ام یاد شکر
تا طوطی لعل او به گفتار آمد
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۱۷ - از لطف خدا حسن تو آراسته اند
از لطف خدا حسن تو آراسته اند
بدخواه تو را چو مه ز غم کاسته اند
باز آی خدا را که همه خلق جهان
وصل تو به زاری از خدا خواسته اند
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۱۸ - ای چرخ فلک به خیرگی دیده مبند
ای چرخ فلک به خیرگی دیده مبند
بر حال دل ریشم ازین بیش مخند
از روی کرم صد در شادی و نشاط
بر ما بگشای و بر رخ خصم ببند
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۱۹ - ای همّت من درخور بالات بلند
ای همّت من درخور بالات بلند
در بر رخ دوستان ازین بیش مبند
تا چند کنی جور و جفا بر جانم
هرگز که کند ز دوستان جور پسند
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۲۰ - دل داد به دست باد پیغامی چند
دل داد به دست باد پیغامی چند
کز لعل تو کی نوش کنم جامی چند
آن چشم تو یا فتنه دور قمرست
وین زلف مسلسلت یا دامی چند
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۲۱ - مپسند که دل بی تو دهد جان مپسند
مپسند که دل بی تو دهد جان مپسند
دل داده خود بی سر و سامان مپسند
آن دل که به زلف سرکشت دربستیم
همچون سر زلف خود پریشان مپسند
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۲۲ - دل حلقه عشق دوست در گوش کند
دل حلقه عشق دوست در گوش کند
وز آتش سودای غمش جوش کند
از سر ننهد عشق تو سرگشته دلم
تا با تو شبی دست در آغوش کند