تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۲۳ - می سوزم و با عشق رخت می سازم
می سوزم و با عشق رخت می سازم
چون شمع میان جمع باشد رازم
پروانه صفت به پیش شمع رخ تو
بر آتش رخسار تو جان می بازم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۲۴ - بر آتش عشق تو کبابی ارزم
بر آتش عشق تو کبابی ارزم
وز لعل لبت جام شرابی ارزم
تصدیع ز حد گذشت ما را با تو
ای جان و جهان مگر جوابی ارزم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۲۵ - چون شمع ز سر تا به قدم می سوزم
چون شمع ز سر تا به قدم می سوزم
من سوخته ام دگر به غم می سوزم
در حسرت شیرین لب آن یار عزیز
یک دم نه که تا به صبحدم می سوزم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۲۶ - یارب ز گل رخت به خاری برسم
یارب ز گل رخت به خاری برسم
وز نرگس مستت به خماری برسم
نی نی غلطم بتا به دریای فراق
من کی ز میانش به کناری برسم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۲۷ - آن دوست که دیدنش بیاراید چشم
آن دوست که دیدنش بیاراید چشم
بی دیدنش از گریه نیاساید چشم
ما را ز برای دیدنش باید چشم
ور دوست نبینی به چه کار آید چشم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۲۸ - ای عشق رخت برده مرا خواب از چشم
ای عشق رخت برده مرا خواب از چشم
سودای توأم گشاده خوناب از چشم
هرچند که یاقوت درخشان باشد
با رنگ رخت ببرده ای آب از چشم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۲۹ - تا روی چو ماه تو نهانست ز چشم
تا روی چو ماه تو نهانست ز چشم
بی روی توأم دجله روانست ز چشم
از سوز دل سوخته وز جور فراق
خونابه به روی من روانست ز چشم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۳۰ - رخسار توأم ماه تمامست به چشم
رخسار توأم ماه تمامست به چشم
بی زلف توأم جهان چو شامست به چشم
از زلف نهاده ای بتا زنجیری
دیدی که سر زلف تو دامست به چشم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۳۱ - چشمش به کرشمه گفت جان می بخشم
چشمش به کرشمه گفت جان می بخشم
وز مستی و سرخوشی جهان می بخشم
نرگس به شفاعت از چمن سر بر کرد
گفتا که به عشق تو روان می بخشم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۳۲ - بنگر به گل دو رنگ ای ماه عجم
بنگر به گل دو رنگ ای ماه عجم
یک روز زر طلا و یک روز بقم
مانند دو عاشقند بنشسته به هم
او سرخ شده ز شرم و او زرد ز غم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۳۳ - در آتش روی دوست بگداخت دلم
در آتش روی دوست بگداخت دلم
جان و سر و عمر خویش در باخت دلم
گویند چرا نساختی با غم او
گفتم چه کنم چون که نمی ساخت دلم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۳۴ - در عشق رخت ز من رمیدست دلم
در عشق رخت ز من رمیدست دلم
غمهای تو را به جان خریدست دلم
تا دید به بستان جهان سرو روان
صد درد ز بالای تو چیدست دلم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۳۵ - از دست غمت به جان رسیدست دلم
از دست غمت به جان رسیدست دلم
صد جامه جان ز غم دریدست دلم
بس خار ز غم خورده و یک روز گلی
از گلبن وصل تو نچیدست دلم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۳۶ - از دست غم تو تا توانست دلم
از دست غم تو تا توانست دلم
سرگشته ز غم گرد جهانست دلم
هرچند که بالاش بلاییست بلند
در بند قد سرو روانست دلم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۳۷ - زین بیش بتا مجوی آزار دلم
زین بیش بتا مجوی آزار دلم
درهم مشکن به هجر بازار دلم
عیبم مکن ای دوست و به من رحم آور
کاندر سر کوی تو گرفتار دلم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۳۸ - بگرفت غمت باز گریبان دلم
بگرفت غمت باز گریبان دلم
تا خود چه شود حال پریشان دلم
در کوی تو هر شب به گدایی آمد
گر راه دهی به وصل سلطان دلم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۳۹ - جز لعل لب تو نیست درمان دلم
جز لعل لب تو نیست درمان دلم
جز مهر رخ تو نیست در جان دلم
دل وصل تو می خرد به جانی چه کنم
من چون نبرم بگو تو فرمان دلم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۴۰ - چشم خوش تو ربود یکباره دلم
چشم خوش تو ربود یکباره دلم
پیراهن صبر کرد صد پاره دلم
پنداشت که از دولت وصلت کامی
یابد لیکن نیافت بیچاره دلم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۴۱ - بر روی مه تو کرد نظاره دلم
بر روی مه تو کرد نظاره دلم
از دست بشد ز شوق بیچاره دلم
هرچند تنم ز حضرتت محرومست
حقّا که ملازمست همواره دلم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۴۲ - در دست جفای توست همواره دلم
در دست جفای توست همواره دلم
وز خانه صبر گشته آواره دلم
در غصّه ایام فراقت دایم
یک لحظه نگشت شاد بیچاره دلم