تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۴۳ - در هجر رخت شمع صفت گریانم
در هجر رخت شمع صفت گریانم
بر آتش دل ز عشق تو بریانم
چون صبح سعادت رخت طالع شد
پیشش رومی ز سوختن نتوانم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۴۴ - گر من ز غمت جامه دل چاک زنم
گر من ز غمت جامه دل چاک زنم
آتش ز سر سوز بر افلاک زنم
از آه من دلشده ای ماه بترس
زیرا که من آه از دل غمناک زنم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۴۵ - چون من قد و بالای تو را یاد کنم
چون من قد و بالای تو را یاد کنم
دل را ز غم زمانه آزاد کنم
از چشم پر از فتنه نگاهی می کن
تا جان حزین را ز تو دلشاد کنم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۴۶ - با درد تو ای نگار درمان چه کنم
با درد تو ای نگار درمان چه کنم
با عشق رخ تو سر و سامان چه کنم
عیدست مرا روی دلارات بگو
در پای خیال دوست قربان چه کنم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۴۷ - گفتم که دگر چشم به دلبر نکنم
گفتم که دگر چشم به دلبر نکنم
صوفی شوم و گوش به منکر نکنم
دیدم که خلاف طبع موزون منست
توبت کردم که توبه دیگر نکنم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۴۸ - شب نیست که من یاد تو از جان نکنم
شب نیست که من یاد تو از جان نکنم
و این دیده دل چو شمع گریان نکنم
از سوز و گداز باز ننشینم من
تا رشته جان خویش بریان نکنم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۴۹ - می آیی و لطف و کرمت می بینم
می آیی و لطف و کرمت می بینم
آسایش جان در قدمت می بینم
آن وقت که غایبی همت می بینم
هرجا که نگه می کنمت می بینم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۵۰ - ابروی تو پیوسته به خم می بینم
ابروی تو پیوسته به خم می بینم
وز هجر تو چشم خود به نم می بینم
آخر به که گویم غم جان و دل خود
غمخوار درین زمانه کم می بینم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۵۱ - تا چند ز هجر تو زبون بنشینم
تا چند ز هجر تو زبون بنشینم
در دیده خود میان خون بنشینم
در آینه بین جمال و انصاف بده
بی روی تو ای نگار چون بنشینم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۵۲ - تا دیده شد از شب وصالت محروم
تا دیده شد از شب وصالت محروم
وز حسن جمال با کمالت محروم
المنة لله که به هر درد فراق
چشمم نشد از خیل خیالت محروم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۵۳ - ما دیده به زلف سرکشت دربستیم
ما دیده به زلف سرکشت دربستیم
وز نرگس مخمور تو دایم مستیم
در پای تو افتاده چو گیسوی توئیم
واندر طلبت نهاده جان در دستیم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۵۴ - از رنگ رخ تو گل به رنگ آوردیم
از رنگ رخ تو گل به رنگ آوردیم
وز قد تو سرو را به تنگ آوردیم
از بس که دریدیم گریبان فراق
تا دامن وصل تو به چنگ آوردیم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۵۵ - دایم به خم زلف بتان در بندیم
دایم به خم زلف بتان در بندیم
تا چند دل و دیده به ایشان بندیم
از دست شب فراقت ای دیده من
ما باز سپر به روی آب افکندیم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۵۶ - ما داد دل دوست ازین پس ندهیم
ما داد دل دوست ازین پس ندهیم
دل را دگر از دست به هرکس ندهیم
عشق رخ تو بحر محیطست و دلم
درّیست گرانمایه به هر خس ندهیم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۵۷ - پیوسته ز گردش فلک می نرهیم
پیوسته ز گردش فلک می نرهیم
وز جور زمانه زنک می نرهیم
جور فلک و زمانه هم سهلترست
از مردم بی نان و نمک می نرهیم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۵۸ - تا چند کنی به عالمم سرگردان
تا چند کنی به عالمم سرگردان
یارب که که گفت که ز ما سرگردان
گر زلف توأم چو گو به چوگان بزند
چون گوی کنم در قدمت سر، گردان
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۵۹ - در هجر رخت دلم ملولست ز جان
در هجر رخت دلم ملولست ز جان
زین بیش مرا به جان شیرین مرسان
صبرم به غم روی تو امکان نبود
دریاب مرا به وصلت ای جان و جهان
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۶۰ - با زنده دلان نشین و صاحب نفسان
با زنده دلان نشین و صاحب نفسان
خود دشمن کس مکن به تدبیر کسان
خواهی که بر از ملک سلیمان بخوری
آزار به اندرون موری مرسان
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۶۱ - ای با غم روی تست دلشاد جهان
ای با غم روی تست دلشاد جهان
بی روی توأم دیده مبیناد جهان
کی بگسلد از غمت جهان تا باشد
چون با غم روی مهوشت زاد جهان
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۶۲ - زنهار که دل منه تو بر حال جهان
زنهار که دل منه تو بر حال جهان
تا خود چه توان برد ز احوال جهان
رو همدم خویش باش در گوشه ی صبر
تا خود به کجا می رسد احوال جهان