تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۰۳ - ای بی رخ تو چو لاله زارم دیده
ای بی رخ تو چو لاله زارم دیده
گرییده چو ابر نوبهارم دیده
روزی بینی در آرزوی رخ تو
چون اشک چکیده در کنارم دیده
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۰۴ - بیچاره دلم ز هجر تو غم دیده
بیچاره دلم ز هجر تو غم دیده
و این دیده مهجور ز غم نم دیده
چون طاقت هجران تو آرد که به غم
مسکین دل من هست به غم خم دیده
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۰۵ - خون گشت مرا از غم هجران دیده
خون گشت مرا از غم هجران دیده
آخر چکنم با دل هجران دیده
گویند که هجر جان ز تن سخت بود
مسکین دل من چو روز هجران دیده
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۰۶ - ما بنده ز جانیم و تو فرمان می ده
ما بنده ز جانیم و تو فرمان می ده
دردیست مرا از تو و درمان می ده
ای دل اگرت به دست افتد وصلش
جان پیش رخ نگار آسان می ده
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۰۷ - یارب تو مرا دولت بینایی ده
یارب تو مرا دولت بینایی ده
واندر ره طاعتم توانایی ده
آن دم که رسد مرا به لب جان عزیز
بر یاد توأم زبان گویایی ده
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۰۸ - در عشق تو در هر دهنم افسانه
در عشق تو در هر دهنم افسانه
در زلف چو زنجیر توأم دیوانه
ای جان و دل آشنای کویت شده ام
چندی داری ز خویشتن بیگانه
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۰۹ - پیش رخ چون شمع توأم پروانه
پیش رخ چون شمع توأم پروانه
با غیر توأم در دو جهان پروا نه
گفتی که براتی به لبت خواهم داد
مردیم به انتظار آن پروانه
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۱۰ - تا چند بتا گذر کنم بر در تو
تا چند بتا گذر کنم بر در تو
تا چند بگویم که دل من بر تو
تا کی گویم بده شبی کام دلم
تا چند بگویی که ندارم سر تو
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۱۱ - جانا به کمال حسن مغرور مشو
جانا به کمال حسن مغرور مشو
وز راه وفا و مردمی دور مشو
ای دل چو طبیب ما ندارد رحمی
از درد فراق دوست رنجور مشو
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۱۲ - از عمر عزیز حاصلم چیست بگو
از عمر عزیز حاصلم چیست بگو
غمخوار مرا در این جهان کیست بگو
نه روز و نه روزگار و نه خان و نه مان
تا چند بدین نوع توان زیست بگو
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۱۳ - یا هو یا هو یا الهی هو هو
یا هو یا هو یا الهی هو هو
جز درگه تو ره نبرم یا من هو
فریاد رسم که نیست کس در دو جهان
کس به نکند درد مرا الاّ هو
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۱۴ - با عید وصال خویش آخر باز آی
با عید وصال خویش آخر باز آی
مردم ز خیال دوست آخر باز آی
اندر رمضان ز هجر تا کی باشم
فرخنده هلال عید آخر باز آی
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۱۵ - روزی دو سه شد که بنده ننواخته ای
روزی دو سه شد که بنده ننواخته ای
واندیشه به ذکر ما نپرداخته ای
زان می ترسم که دشمنان اندیشند
کز چشم عنایتم بینداخته ای
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۱۶ - چون شمع منم سوخته ساخته ای
چون شمع منم سوخته ساخته ای
خود را ز هوا در آتش انداخته ای
فرهاد صفت زان لب شیرین محروم
جان را به فریب چشم درباخته ای
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۱۷ - چون شمع منم سوخته ساخته ای
چون شمع منم سوخته ساخته ای
ویرانه دل را به تو پرداخته ای
گویند که پروانه کند جانبازی
من شمعم و در غم تو سر باخته ای
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۱۸ - شمع رخ خود در دلم افروخته ای
شمع رخ خود در دلم افروخته ای
چون شمع سراپای دلم سوخته ای
بی روی دل افروز خود ای جان و جهان
چشمم ز جمال عالمی دوخته ای
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۱۹ - در خاک درت آب رخم ریخته ای
در خاک درت آب رخم ریخته ای
وز حلقه زلفت دلم آویخته ای
درد دل من ز لعل جان پرور تست
زان روی تو گل با شکر آمیخته ای
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۲۰ - دلدار نمی دهد مرا کام شبی
دلدار نمی دهد مرا کام شبی
دلشاد نگشتم از دلارام شبی
چون بر درت آیم و درم نگشایی
شاید که بیایم از در بام شبی
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۲۱ - ای نام تو بر زبان جانم جاری
ای نام تو بر زبان جانم جاری
همراه توأم به خواب و در بیداری
تا بنده بیچاره خود را آخر
محروم ز لطف خویشتن مگذاری
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۲۲ - تا چند مرا بی سر و سامان داری
تا چند مرا بی سر و سامان داری
چون زلف خودم حال پریشان داری
چون مشکل ما پیش تو سخت آسانست
زان روی بتا درد من آسان داری