تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
جهان ملک خاتون : در مرثیهٔ فرزند دلبند سلطان بخت طاب ثراها
شماره ۱۵ - بازم ز غم زمانه جان می سوزد
بازم ز غم زمانه جان می سوزد
جان را چه محل جمله جهان می سوزد
دل سوختن جانش نهان می باشد
دیدم جگر خود که عیان می سوزد
جهان ملک خاتون : در مرثیهٔ فرزند دلبند سلطان بخت طاب ثراها
شماره ۱۶ - گرچه به ستم چرخ به من دست گشود
گرچه به ستم چرخ به من دست گشود
وین تازه گل از باغ دل من بربود
دیدم به دو چشم خویش کز لطف دری
بر روی وی از روضه رضوان بگشود
جهان ملک خاتون : در مرثیهٔ فرزند دلبند سلطان بخت طاب ثراها
شماره ۱۷ - هرگه که گلی تازه به صبحم بنمود
هرگه که گلی تازه به صبحم بنمود
کز دیدن آن فتوح روحم بفزود
زان گل بویی هنوز بر من نوزید
کش باد فنا ز پیش چشمم بربود
جهان ملک خاتون : در مرثیهٔ فرزند دلبند سلطان بخت طاب ثراها
شماره ۱۸ - چون از من دلخسته به یکباره رمید
چون از من دلخسته به یکباره رمید
هجران به وصال من دلخسته گزید
بر جان خود و حال جهان رحم نکرد
آری مگر آه و سوز مادر نشنید
جهان ملک خاتون : در مرثیهٔ فرزند دلبند سلطان بخت طاب ثراها
شماره ۱۹ - تا رفته ای از بر من ای فخر کبار
تا رفته ای از بر من ای فخر کبار
یک ذرّه نماند بی توأم صبر و قرار
ای مردم دیده خواب تا کی باشد
ای جان و جهان دمی سر از خواب برآر
جهان ملک خاتون : در مرثیهٔ فرزند دلبند سلطان بخت طاب ثراها
شماره ۲۰ - هرچند جهان کرد شهان را در گل
هرچند جهان کرد شهان را در گل
شاهان جهانند جهان را مایل
سلطان بختم هر دو جهان کرد خراب
این گشته جگر کباب و آن سوخته دل
جهان ملک خاتون : در مرثیهٔ فرزند دلبند سلطان بخت طاب ثراها
شماره ۲۱ - در درد فراق یک زمان نغنودم
در درد فراق یک زمان نغنودم
وز حادثه چرخ دمی ناسودم
آن نور دو دیده ام تلف شد ناگاه
از دیده شد و ز دیده خون پالودم
جهان ملک خاتون : در مرثیهٔ فرزند دلبند سلطان بخت طاب ثراها
شماره ۲۲ - با درد تو درمان نپذیرد دل من
با درد تو درمان نپذیرد دل من
مهر غم تو نمی رود از گل من
از وصل تو یک زمان نیاسود دلم
جز هجر تو نیست در جهان حاصل من
طبیب اصفهانی : رباعیات
شماره ۱ - این دیده به راه انتظاریست مرا
این دیده به راه انتظاریست مرا
وین گوش به گفتگوی یاریست مرا
دیگر سوی که بینم و از که شنوم
این هر دو چو از برای کاریست مرا
طبیب اصفهانی : رباعیات
شماره ۲ - افگار توام تاب و توانی بفرست
افگار توام تاب و توانی بفرست
بیمار غمم قوت جانی بفرست
از نامه خشکی بتو راضیست طبیب
گر نیست گلی برگ خزانی بفرست
طبیب اصفهانی : رباعیات
شماره ۳ - بازم به کمین غمزه پنهانی هست
بازم به کمین غمزه پنهانی هست
زخمی به دل از کاوش مژگانی هست
تا چند تو بر گریه ما می خندی
گویا نشنیده ای که هجرانی هست
طبیب اصفهانی : رباعیات
شماره ۴ - ای آنکه همیشه جور کارت باشد
ای آنکه همیشه جور کارت باشد
آوردن عاشقان شعارت باشد
این دیده که بی روی تو خون می گرید
تا چند براه انتظارت باشد
طبیب اصفهانی : رباعیات
شماره ۷ - در بزم تو هر کس که می ناب خورد
در بزم تو هر کس که می ناب خورد
دور از تو به جای باده خوناب خورد
یارب نرسد زسنگش آسیب شکست
جامی که ازو تشنه لبی آب خورد
طبیب اصفهانی : رباعیات
شماره ۸ - دنبال من آن به که تکاپو نکنید
دنبال من آن به که تکاپو نکنید
وآنجا که منم نگه به آن سو نکنید
ای همنفسان به جان خود رحم کنید
آن گل که از خاک ما دمد بو نکنید
طبیب اصفهانی : رباعیات
شماره ۹ - هرگز دل من به عیش فیروز مباد
هرگز دل من به عیش فیروز مباد
بی ناله زار و آه جانسوز مباد
گر روز خوش اینست که یاران دارند
یارب شب محنت مرا روز مباد
طبیب اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۰ - هرجا که سگیست آستانی دارد
هرجا که سگیست آستانی دارد
هر جا مرغیست آشیانی دارد
جز درگه تو، طبیب خو کرده به غم
کافر بادا اگر گمانی دارد
طبیب اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۱ - تا از تو زجور فلک افتادم دور
تا از تو زجور فلک افتادم دور
یکدم دل خویش را ندیدم مسرور
مشتاق توام چون به گلستان بلبل
محتاج توام چون به صبوحی مخمور
طبیب اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۲ - رسم و ره آن یار ستمکار نگر
رسم و ره آن یار ستمکار نگر
ناکامی یار و کام اغیار نگر
با ما در کینه میزند دلبر بین
با یار ستیزه می کند یار نگر
طبیب اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۳ - رفتی تو رفت زندگانی افسوس
رفتی تو رفت زندگانی افسوس
آمد پیری و شد جوانی افسوس
باز آ که گذشت عمر و نزدیک رسید
آن روز که گوئی از فلانی افسوس
طبیب اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۴ - گفتی که کیم؟ گوشه نشینی که مپرس
گفتی که کیم؟ گوشه نشینی که مپرس
خو کرده به هجر نازنینی که مپرس
می نوش به شادی و تو خوش باش که من
دارم دلی و دل حزینی که مپرس