تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۶۴ - بیش از مه رخسار تو پرتو نخرند
بیش از مه رخسار تو پرتو نخرند
وآن عشوه گرم تو نو از نو نخرند
وآنها که ز عشق در جوال تو بدند
صد توبره ریش از تو یک جو نخرند
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۶۵ - دست تو به جود طعنه در میخ زند
دست تو به جود طعنه در میخ زند
در معرکه تیغ گهر آمیغ زند
از کار خود آفتاب را شرمی باد
کو تیغ تو دیده هر سحر تیغ زند
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۶۶ - یارم سر سرو سایه ور می شکند
یارم سر سرو سایه ور می شکند
بر برگ سمن سنبل تر می شکند
سوز دل و آب چشم گریان مرا
می داند و می بیند و بر می شکند
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۶۷ - بر تیغ تو شاه روم سر عرضه کند
بر تیغ تو شاه روم سر عرضه کند
بر تیر تو نسر چرخ پر عرضه کند
نرگس که بود؟ که از سر بی مهری
در مجلس شاه سیم و زر عرضه کند
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۶۸ - در کوی توام سینه پر سوز افگند
در کوی توام سینه پر سوز افگند
وز روی توام دور بدآموز افگند
امید نبودم که بدین روز افتم
شبهای غم توام بدین روز افگند
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۶۹ - بر درگه وصل یار سرهنگانند
بر درگه وصل یار سرهنگانند
بی سیمان را ز در برون می رانند
در صدر وصال او گرم ننشانند
آخر دل خسته را ز من نستانند
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۷۰ - هر کو شرف خدمت تو بگزیند
هر کو شرف خدمت تو بگزیند
فارغ شود از جهان و خوش بنشیند
والله که مبارک شود آن کس را روز
کز اول بامداد رویت بیند
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۷۱ - لعل لبت ار به بوسه سرکش نبود
لعل لبت ار به بوسه سرکش نبود
از دست تو یک پای بر آتش نبود
جانا به لب مسیح وآنگاه به چشم
کار ملک الموت کنی خوش نبود
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۷۲ - مگذار که سودم به زیان در برود
مگذار که سودم به زیان در برود
و آوازه جورت به جهان در برود
جانا ز پی بوس و کناری که نبود
شاید که دل من به میان در برود
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۷۳ - دوش ار چه دلم ز درد هجران پر بود
دوش ار چه دلم ز درد هجران پر بود
اندیشه من درازی شب بفزود
سودا زده می شدم و لیکن دم صبح
در کار خلاصم ید بیضا بنمود
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۷۴ - ابر آمد کز جود سرافراز شود
ابر آمد کز جود سرافراز شود
در بارد تا با کفت انباز شود
چون دست تو دید عزم آن می دارد
کز شرم کفت خجل خجل باز شود
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۷۵ - تن کیست که با وصل تو دمساز شود
تن کیست که با وصل تو دمساز شود
دل کیست که با عشق تو همراز شود
گر بوی غمت به دل رسد نصره زنان
جان رقص کنان به پیش غم باز شود
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۷۶ - یارم چو گه خشم کم آزرم شود
یارم چو گه خشم کم آزرم شود
سردیم بگوید آنگهی گرم شود
با من دل او بی سببی سخت گرفت
یارب سببی کن که دلش نرم شود
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۷۷ - هر کو به جهان غمخور زلف تو شود
هر کو به جهان غمخور زلف تو شود
دلتنگ تر از چنبر زلف تو شود
وآن دل به طمع غمخور زلف تو شود
دانی چه کند در سر زلف تو شود؟
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۷۸ - وقت است که حسن تو وبال تو شود
وقت است که حسن تو وبال تو شود
حال تو به تیرگی چو خال تو شود
چون بنشینی تو با یکی توبره ریش
جوجو بادا که در جوال تو شود
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۷۹ - دل گر چه همه ساله جمالت خواهد
دل گر چه همه ساله جمالت خواهد
وآید به بر تو تا وصالت خواهد
این بار به خدمت تو زان آمد دل
تا عذر قدمهای خیالت خواهد
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۸۰ - بلبل به سحر دو دیده پر خون آید
بلبل به سحر دو دیده پر خون آید
با ناله و نوحه دگرگون آید
گل از پس پرده بود چون گریه شنید
خندان خندان ز پرده بیرون آید
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۸۱ - دوران فلک چون تو شهی ننماید
دوران فلک چون تو شهی ننماید
تیغ پدرت بند فلک بگشاید
از پشت اتابک چو تو شاهی زاید
زیرا که ز شیر بچه هم شیر آید
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۸۲ - بنمای رخ ار کام منت می باید
بنمای رخ ار کام منت می باید
زان پیش که دود از آتشت برناید
آنکس که به آتشت دمی گرم نشد
از دود تو گر کور نگردد شاید
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۸۳ - خورشید رخت شبی که وصل آراید
خورشید رخت شبی که وصل آراید
با پرتو او ستاره پیدا ناید
وان روز که از هجر دری نگشاید
در روز مرا ستاره می بنماید