تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۸۴ - ای صبر نگفتی چو غمی پیش آید
ای صبر نگفتی چو غمی پیش آید
خوش باش که کار تو ز من بگشاید
رفتی چو کلاه گوشه غم دیدی
ای صبر کنون کفش کرا می باید؟
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۸۵ - چون حق مروت و کرم نگزارید
چون حق مروت و کرم نگزارید
امروز که فرمانده و دولتیارید
فردا که شود چشم سعادت در خواب
از کرده بد چه چشم نیکی دارید؟
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۸۶ - چون کار من از شهاب بر چرخ رسید
چون کار من از شهاب بر چرخ رسید
وز دست غمم به لطف خود باز خرید
هجر آمد و روز من سیه کرد چو شب
یعنی که شهاب جز به شب نتوان دید
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۸۷ - برخاست دلم تا دگری بگزیند
برخاست دلم تا دگری بگزیند
گفتم بنشین که یار از من بیند
آمد غم تو گفت بدو بنمایم
برخاستنی که تا زید ننشیند
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۸۸ - آن دل که ز غم خون شد اگر به بیند
آن دل که ز غم خون شد اگر به بیند
بنشیند و دامن ز غمت در چیند
بر خون من اگر نشست را بگزیند
برخیزد مشتریش چون بنشیند
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۸۹ - یاد تو چو جان در دل من بنشیند
یاد تو چو جان در دل من بنشیند
کو آنکه ز عالم غم تو بگزیند
فرخ رخ و روز آنکه هر صبحدمی
دیده بگشاید و جمالت بیند
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۹۰ - ای دل طمع از جفاپرستی بردار
ای دل طمع از جفاپرستی بردار
هشیار شو و دلت ز مستی بردار
در کار خلاص تو دعا خواهم کرد
ای پای ز جای رفته دستی بردار
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۹۱ - جانم به سر زلف مشوش بگذار
جانم به سر زلف مشوش بگذار
خوش باش و مرا به عیش ناخوش بگذار
دل گر چه از آن تست آبش بمکن
این خانه . . . از برای آتش بگذار
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۹۲ - ای از غم هجران تو ای طرفه نگار
ای از غم هجران تو ای طرفه نگار
در هر نفسی شکایتم بودی کار
وامروز که با خوی بدت گشتم یار
از هجر تو شکرست به روزی صد بار
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۹۳ - یارم سخن عشوه نهاد اندر بار
یارم سخن عشوه نهاد اندر بار
غم تاختن آورد ز من برد قرار
دل چون غم او دید ز جان شد بیزار
خه ای دل و زه ای غم و احسنت ای یار
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۹۴ - یک تیر جفا نماند کان زیبا یار
یک تیر جفا نماند کان زیبا یار
آنرا نزدست بر دل من صد بار
وین طرفه که هر لحظه کنم توبه ز عشق
بازم به کرشمه ای برد بر سر کار
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۹۵ - با من چو گل ار شبی بپیوندد یار
با من چو گل ار شبی بپیوندد یار
ننشسته هنوز رخت بر بندد یار
چون ابر به صد دیده همی گریم من
چون گل به هزار لب همی خندد یار
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۹۶ - ای دل ز ره دراز می آید یار
ای دل ز ره دراز می آید یار
خوش باش که دلنواز می آید یار
وی صبر رمیده در غم فرقت او
باز آی سبک که باز می آید یار
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۹۷ - گر دیده بدی روی ترا یوسف مصر
گر دیده بدی روی ترا یوسف مصر
آشفته شدی چو من گدا یوسف مصر
با این همه هم به نیکویی غره مشو
با آنهمه نیکویی کجا یوسف مصر؟
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۹۸ - من دوش به یار گفتم ای تنگ شکر
من دوش به یار گفتم ای تنگ شکر
شاید که ترا گزم بار دگر
بگرفت به دندان لب چون بسد تر
یعنی لب از آن تست و دندان بر سر
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۹۹ - چون لطف سماع هست جامی کم گیر
چون لطف سماع هست جامی کم گیر
چون کار طرب بپخت خامی کم گیر
با لفظ خوش تو چه حاجت به شراب؟
با سحر حلال تو حرامی کم گیر
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۰۰ - با یار جفا جوی پس از هجر دراز
با یار جفا جوی پس از هجر دراز
کردم به تلطف سخن وصل آغاز
از هر بن موییش بر آمد آواز
کای برده دلت عشق من آوردی باز
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۰۱ - بی زلف تو شد چشم من از ابر خجل
بی زلف تو شد چشم من از ابر خجل
وز چشم تو پای دل فرو رفت به گل
گویی که در آن زلف چه می بیند چشم؟
گویی که در آن چشم چه می یابد دل؟
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۰۲ - یک دست به مصحف و دگر دست به جام
یک دست به مصحف و دگر دست به جام
گه نزد حلال مانده گه نزد حرام
ماییم درین عالم ناپخته خام
نه کافر مطلق نه مسلمان تمام
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۰۳ - دی از می عشق مست برخاسته ام
دی از می عشق مست برخاسته ام
محنت کش و غم پرست برخاسته ام
وامروز که هم دست نشستم با تو
گویی به کدام دست برخاسته ام