تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اثیر اخسیکتی : رباعیات
شماره ۳۴ - بر شاخ شکر، لعل تو دُرها پرورد
بر شاخ شکر، لعل تو دُرها پرورد
بر چهره ی من، مهر تو زرها پرورد
عُمان عقیق موج، یعنی چشمم
از بهر نثار تو، گهرها پرورد
اثیر اخسیکتی : رباعیات
شماره ۳۵ - بر من چو فراق آن بهشتی گذرد
بر من چو فراق آن بهشتی گذرد
روزم به فغان، شبم به زشتی گذرد
دور از تو، چنان اشک ز چشمم خیزد
کز تارَکم، آسمان به کشتی گذرد
اثیر اخسیکتی : رباعیات
شماره ۳۶ - چون بی رخ دلبر است ایام بهار
چون بی رخ دلبر است ایام بهار
عیشم بچه دل باید و شادی بچه کار
در باغ بجای سبزه، گو میغ بر آ
از ابر بجای قطره گو سنگ ببار
اثیر اخسیکتی : رباعیات
شماره ۳۷ - امروز میی در کف و یاری در پیش
امروز میی در کف و یاری در پیش
دستی بزن، از حدیث فردا مندیش
وآن روز، که چشم تر کنی، ای درویش
در رحمت او نگر، نه در کرده خویش
اثیر اخسیکتی : رباعیات
شماره ۳۸ - روزم همه چون شب آمد، از درد فراق
روزم همه چون شب آمد، از درد فراق
لفظم همه یارب آمد، از درد فراق
و آن جان، که لبالب آمد از درد فراق
دریاب، که بر لب آمد از درد فراق
اثیر اخسیکتی : رباعیات
شماره ۳۹ - هر شب ز دل و چشم خود ای شمع چگل
هر شب ز دل و چشم خود ای شمع چگل
چون شمع کنم، در آب و آتش منزل
در آرزوی روی تو ای مهر گسل
دل را سرجان نماند و جان را منزل
اثیر اخسیکتی : رباعیات
شماره ۴۰ - در خواب شبی، هم نفس یار شدم
در خواب شبی، هم نفس یار شدم
با وی نفسی محرم اسرار شدم
روئی که بدان روی نهادم بطرب
بر روی زمین بود، چو بیدار شدم
اثیر اخسیکتی : رباعیات
شماره ۴۱ - آنم که برد رشک بر امروز، دی ام
آنم که برد رشک بر امروز، دی ام
جانم، خردم، دلم ندانم که چی ام
چون پرسیدی با تو بگویم که کی ام
سلطان سخن اثیر اخسیکتی ام
اثیر اخسیکتی : رباعیات
شماره ۴۲ - تا دست به چشم شوخ و تنگش داریم
تا دست به چشم شوخ و تنگش داریم
کفری سر زلف مشک رنگش داریم
مائیم دلی و نیم جانی ز غمش
و آن نیز برای صلح و جنگش داریم
اثیر اخسیکتی : رباعیات
شماره ۴۳ - جوینده آن خاطر عاطر ماییم
جوینده آن خاطر عاطر ماییم
دیوانه ی آن دو چشم ساحر ماییم
در خاطر ما همه تویی، لیک تو را
چیزی که نمی‌رسد به خاطر، ماییم
اثیر اخسیکتی : رباعیات
شماره ۴۴ - دل، بر تو بدل نمی گزیند چه کنم
دل، بر تو بدل نمی گزیند چه کنم
جز باغم تو نمی نشیند چه کنم
وین دیده که امروز تورا می بیند
فردا که مبادا که نبیند، چه کنم
اثیر اخسیکتی : رباعیات
شماره ۴۵ - غمگین دلکی، ز راه دور آوردم
غمگین دلکی، ز راه دور آوردم
او می‌نامد، منش به زور آوردم
آنجاش ز دست کافری بِربودم
وین جاش به پای خود به گور آوردم
اثیر اخسیکتی : رباعیات
شماره ۴۶ - بنشین و ز دل هوای خوبان بنشان
بنشین و ز دل هوای خوبان بنشان
کاین قوم، ز مردمی ندارند نشان
یاری که در او، وفا نبینی مطلب
شاخی که در او میوه نباشد مفشان
اثیر اخسیکتی : رباعیات
شماره ۴۷ - عشق تو، کز و چاک زدم پیراهن
عشق تو، کز و چاک زدم پیراهن
بگرفت مرا، چو پیرهن پیرامن
تا سر ز گریبانش برآوردم من
من باز ندانم ز گریبان دامن
اثیر اخسیکتی : رباعیات
شماره ۴۸ - من بودم و دوش، یار سیمین تن من
من بودم و دوش، یار سیمین تن من
جمعی ز نشاط و عیش، پیرامن من
آنها، همه صبحدم پراکنده شدند
جز خون جگر، که ماند در دامن من
اثیر اخسیکتی : رباعیات
شماره ۴۹ - سودای میان تهی، ز دل بیرون کن
سودای میان تهی، ز دل بیرون کن
از ناز بکاه و بر نیاز افزون کن
استاد تو عشق است، چو آنجا برسی
او خود بزبان حال گوید، چون کن
اثیر اخسیکتی : رباعیات
شماره ۵۱ - چشمم که همیشه جوی خون آید از او
چشمم که همیشه جوی خون آید از او
همواره مرا، بخت نگون آید از او
زان ترس بگریم، که خیال رخ تو
با اشک مبادا، که برون آید از او
اثیر اخسیکتی : رباعیات
شماره ۵۲ - دل بسته اوست چون جدا مانده از او
دل بسته اوست چون جدا مانده از او
جان زنده بماناد، که وامانده از او
دل ماند مرا، از او غلط می گویم
آن دل بنمانده است که جا مانده از او
اثیر اخسیکتی : رباعیات
شماره ۵۳ - لطفی است ز لعل دلستان آخر تو
لطفی است ز لعل دلستان آخر تو
یا طاق بقای بر زبان آخر تو
گر نیست تمیزی که ببینی ما را
روزی به غلط بگوی کان آخر تو
اثیر اخسیکتی : رباعیات
شماره ۵۴ - تا از بر من برفتی ای بینائی
تا از بر من برفتی ای بینائی
ز اندیشه هجر تو شدم شیدائی
تا تو بسلامت ای صنم باز آئی
ما و غم و کنج خانه و تنهائی