تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۱ - آن شد که به زر عوام جویند ترا
آن شد که به زر عوام جویند ترا
خاصان دل و جان و دیده گویند ترا
اکنون که به جوی خوبی ات آب نماند
گر نان گردی سگان نبویند ترا
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۲ - گر نادید دلم قد خرامان ترا
گر نادید دلم قد خرامان ترا
چون عاشق شد میان پنهان ترا
وان نیشکر از میان جان چون دربست
نادیده کمر میان چون جان ترا
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۳ - آن روز که من بدیدم ای شاه ترا
آن روز که من بدیدم ای شاه ترا
نه مهر بدیده بود و نه ماه ترا
از غبن و دریغ برکنم دیده خویش
اکنون که بدید دیده بدخواه ترا
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۴ - خرم به تو داشتم دل بی غم را
خرم به تو داشتم دل بی غم را
هجر تو حزین کرد دل خرم را
من تلخی عالم به تو خوش می کردم
با تلخی هجرت چکنم عالم را
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۵ - چون عود بنالیدم و بنواخت مرا
چون عود بنالیدم و بنواخت مرا
با آنکه بدم سوختنی ساخت مرا
یک رگ ز دلم به گوشمالش بگسست
ناله ز کنار خود بینداخت مرا
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۶ - در کوی تو کآستانش تخت است مرا
در کوی تو کآستانش تخت است مرا
ناآمدن از کندی بخت است مرا
این سستی عهدت که مرا سخت افکند
از بهر تو سست عهد سخت است مرا
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۷ - با عشق تو چون خوش سروکار است مرا
با عشق تو چون خوش سروکار است مرا
با وصل و فراقت چه شمار است مرا
گرچه ز کنار من کناری جستی
عشق تو به نقد در کنار است مرا
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۸ - تا نعل در آتش تو داغ است مرا
تا نعل در آتش تو داغ است مرا
از نشتر بیطار فراغ است مرا
خوش آخر غم بسی بدیدم واکنون
بگرفت دل و عزم فراغ است مرا
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۹ - ماه امل ارچه زیر میغ است مرا
ماه امل ارچه زیر میغ است مرا
بر فرق ز فاقه گرچه تیغ است مرا
نه خیر کسان به خود روا می دارم
نه خیر خود از کسان دریغ است مرا
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۰ - هجرت چو به دست غصه بگذاشت مرا
هجرت چو به دست غصه بگذاشت مرا
کم بود کسی که زنده پنداشت مرا
در جان رمقی نبود و در تن لیکن
امید رخ تو زنده می داشت مرا
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۱ - آنم که چو جان بپرورم مردم را
آنم که چو جان بپرورم مردم را
گر دست رسد به جان خرم مردم را
ای حور و پری نه دیوم از من مگریز
من آدمیم نمی خورم مردم را
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۲ - لطف تو چو کرد حلقه درگوش مرا
لطف تو چو کرد حلقه درگوش مرا
از راه کرم مکن فراموش مرا
یا پیش خودم همچو غلامان می دار
یا مکرمتی نمای و بفروش مرا
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۳ - ای دوست مشو سبغه زبون گیران را
ای دوست مشو سبغه زبون گیران را
شیری تو مباش سخره نخجیران را
گر می خواهی که همچو من پیر شوی
مازار به قول مفسدان پیران را
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۴ - بر ره بگماشت دوش مه پرتو را
بر ره بگماشت دوش مه پرتو را
تا کرد ز من نهفته ماه نو را
تاکی در و بام یار گیرد بر من
یارب تو گرفتار کن این شب رو را
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۵ - یکدم برم آرید بت خوشخو را
یکدم برم آرید بت خوشخو را
آن ماهرخ صنوبر نیکو را
از تلخی صبرم آرزو شیرین است
شیرین جهان اوست بیارید او را
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۶ - از من همه مهر آمد و انصاف و وفا
از من همه مهر آمد و انصاف و وفا
وز تو همه کینه زاد وبیداد و جفا
مااطلب منک یا فوادی قودی
وکلت به من هو حسبی و کفا
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۷ - گرچه نفسی نزد وصالت با ما
گرچه نفسی نزد وصالت با ما
پیوند نمی جست جمالت با ما
در دوری خدمت تو شبهای دراز
تقصیر نمی کند خیالت با ما
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۸ - تا باز گرفتی رخ چون ماه از ما
تا باز گرفتی رخ چون ماه از ما
پی بازگرفت عقل گمراه از ما
بر بستر آرزو به شبهای دراز
یک یاد رخ تست و دو صد آه از ما
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۹ - دیدم شب و روز رنج و بیداریها
دیدم شب و روز رنج و بیداریها
تا در تو رسیده ام به دشواریها
ای ذات پسندیده تو حق عزیز
مپسند مرا بدین چنین خواریها
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۰ - گفتار مبر ز گوشم ای در خوشاب
گفتار مبر ز گوشم ای در خوشاب
دیدار مبر ز چشمم ای عالمتاب
کایام چنان کند که ما را پس ازین
گفتار بود به پیک و دیدار به خواب