تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۱ - گر باد وزد بر این دل ریش خراب
گر باد وزد بر این دل ریش خراب
ور خواب گذر کند بر این چشم پرآب
باشد که به هر عمر مرا با تو دمی
گفتار بود به پیک و دیدار به خواب
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۲ - گویند شراب کم خور ای پیر خراب
گویند شراب کم خور ای پیر خراب
تا ره نزند بر دل بیدار تو خواب
چه جای شراب و خواب کز تلخی عیش
گر زهر خورم روا بود خاصه شراب
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۳ - در عشق تو گر شود مرا خاک نقاب
در عشق تو گر شود مرا خاک نقاب
بس دل که شود ز داغ جور تو کباب
بس روز که بر دریغ من درد خوری
بس شب که خیال من نبینی در خواب
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۴ - آن شد که دلم ز طبع چون آتش و آب
آن شد که دلم ز طبع چون آتش و آب
می ریخت ز دیده چون در خوشاب
عشقی و جوانی و دل و کامی بود
وین هر سه دگر بار نبینیم به خواب
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۵ - ای چرخ عنانم از سفر هیچ متاب
ای چرخ عنانم از سفر هیچ متاب
نانم ز سراندیب ده آبم زسراب
هر شام ز بامیان دهم قرصی نان
هر بام ز شام ده مرا شربتی آب
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۶ - ای چرخ بیار هر چه داری ز عذاب
ای چرخ بیار هر چه داری ز عذاب
زنهار مده مرا و در بد بشتاب
طوفان بلا بیار و مندیش از من
زیرا که تو بارانی و من خشت در آب
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۷ - ای عکس رخت چو عکس آئینه در آب
ای عکس رخت چو عکس آئینه در آب
آئینه رخ ز یار دیرینه متاب
چون کودک مکتبم که هر شب بینم
از عشق رخ تو روز آدینه به خواب
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۸ - در تو نگرم دو دیده ام گیرد آب
در تو نگرم دو دیده ام گیرد آب
ور با تو نشینم جگرم گیرد تاب
ور دور شوم ز تو شود دیده پُر آب
مانا که تو آفتابی ای عالمتاب
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۹ - گفتم چو بد آمده ست فرجام شراب
گفتم چو بد آمده ست فرجام شراب
در تو به گریزم نبرم نام شراب
چون با دل تنگم آشنا شد غم تو
زین پس من و یاد رویت و جام شراب
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۰ - این پای مرا که نیست پروای رکاب
این پای مرا که نیست پروای رکاب
نه روی رکوب ماند و نه رای رکاب
زینسان که به تنگ آمدم از پیری و ضعف
نه دست عنان دارم و نه پای رکاب
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۱ - ای دل به جهان به جز خرابی مطلب
ای دل به جهان به جز خرابی مطلب
سر سبزی ازین کور سرابی مطلب
ور عمر خوش از جهان همی می طلبی
آندم ز جهان نشان نیابی مطلب
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۲ - ای دیدن خوک پیش دیدار تو خوب
ای دیدن خوک پیش دیدار تو خوب
با چهره تو بوزنه محبوب قلوب
از روی تو خوی تو بسی زشت تر است
با زشتی خوی تو زهی روی تو خوب
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۳ - ای لعل تو پرنکته شیرین غریب
ای لعل تو پرنکته شیرین غریب
مازار دل خسته غمگین غریب
زانروی که نه غریب و مسکین چو منی
بخشای بر این عاشق مسکین غریب
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۴ - چون تنگ دل آکنده شد از بس گله هات
چون تنگ دل آکنده شد از بس گله هات
معذورم اگر برم به هر کس گله هات
وز تنگدلی چو شرح جور تو دهم
اول نفسم گریه بود پس گله هات
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۵ - ای قد خوش تو سرو شاداب حیات
ای قد خوش تو سرو شاداب حیات
لعل لب تو چشمه نایاب حیات
با قد تو باد در کف سرو چمن
با لعل تو خاک بر سر آب حیات
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۶ - ای وصل تو سرمایه اسباب حیات
ای وصل تو سرمایه اسباب حیات
در بحر غم تو نیست پایاب حیات
لب تشنه خضر پیش لبت جان می داد
می گفت که خاک بر سرآب حیات
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۷ - ای خامه تو نهال سیراب حیات
ای خامه تو نهال سیراب حیات
در دست تو پنچ چشمه آب حیات
زان پنج سه گر برای من رنجه کنی
بربنده شود گشاده صد باب حیات
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۸ - خضری که به او گشاده شد باب حیات
خضری که به او گشاده شد باب حیات
از لعل تو ساخت وجه اسباب حیات
در آتش آذر و به کف باد هوس
می گفت که خاک برسر آب حیات
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۹ - افکند دلم به کوی دلداری رخت
افکند دلم به کوی دلداری رخت
و آورد به رویم ز غمش کاری سخت
زین بار ازین یار مرا بختی نیست
ای کاش مرا یار بدی یاری بخت
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۰ - آن روز که با من به عنایت بد بخت
آن روز که با من به عنایت بد بخت
بر تاج که مشتریم می زد تخت
وامروز که زد لگد به کارم در سخت
در پایگه ستور بنهادم رخت