تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۱ - گر کسری و دارا شوی از دولت و بخت
گر کسری و دارا شوی از دولت و بخت
ور افسر و خاقان شوی از افسر و تخت
ور یوسف و قارون شوی از مال و جمال
زین با تو نیارامد بی حرزه سخت
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۲ - گر مه ز درت کلاف زرین اندوخت
گر مه ز درت کلاف زرین اندوخت
ور چرخ قبای کحلی از جود تو دوخت
ور آتش تیغت دو جهان درهم سوخت
آئین بزرگیت بباید آموخت
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۳ - دوش ازتف آه من شباهنگ بسوخت
دوش ازتف آه من شباهنگ بسوخت
دلهای جهان بر من دلتنگ بسوخت
بر دیده من دیده گردون بگریست
از گرمی آه من دل سنگ بسوخت
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۴ - تا دست قضا بر سرمن آتش بیخت
تا دست قضا بر سرمن آتش بیخت
آب مژه از دیده من سیل انگیخت
خواهم که شود ریخته در خاک تنم
کآن تازه گل از باد اجل زود بریخت
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۵ - از غیرت شیرین قد چون نیشکرت
از غیرت شیرین قد چون نیشکرت
می بگذرم و ننگرم اندر گذرت
آن تکله بپوش تا نبینند خسان
[این مصرع جا افتاده] ...رت
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۶ - خواهم که به دیده و سرآیم به درت
خواهم که به دیده و سرآیم به درت
صد قصه ز غصه دل آرم به برت
گفتند که زحمتی ست از دردسرش
از دردسرت نمی دهم درد سرت
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۷ - تا ظن نبری که من نفورم زبرت
تا ظن نبری که من نفورم زبرت
یا نیز به کام دل صبورم ز برت
آخر نشدم به اختیار از تو جدا
هم مصلحتی هست که دورم ز برت
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۸ - چون یاد کنم با دل ریش از سفرت
چون یاد کنم با دل ریش از سفرت
ترسم ز هلاک جان خویش از سفرت
با اینهمه راضی ام که پیشت میرم
گر خود به زمانی دو سه پیش از سفرت
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۹ - گفتی که به شیرمردی آرم زیرت
گفتی که به شیرمردی آرم زیرت
واندازم در معرض صد شمشیرت
من شیر بدم گیرم و شمشیر بدست
نز شیر بترسم و نه از شمشیرت
مجد همگر : رباعیات
شماره ۶۰ - چون لاله مرا دلی ست پرخون پیوست
چون لاله مرا دلی ست پرخون پیوست
برکنده شکوفه وار چون نرگس مست
در عشق چو گل فتاده از دست به دست
چون نیلوفری عاشق و خورشیدپرست
مجد همگر : رباعیات
شماره ۶۱ - دل دوش ز سهم تیر آن نرگس مست
دل دوش ز سهم تیر آن نرگس مست
شد در خم آن زلف چو زنجیر و نشست
مژگان تو تیز گشت و با زلفت گفت
کآنجا که زره گر است پیکان گر هست
مجد همگر : رباعیات
شماره ۶۲ - گرچه ز مه و مهر به رخ بردی دست
گرچه ز مه و مهر به رخ بردی دست
خودبین مشو و مباش آئینه پرست
کاین آینه بس آینه رخ را دیده ست
کز زنگ اجل تیره شد و آینه هست
مجد همگر : رباعیات
شماره ۶۳ - در راه تو سر باخته ام گام نخست
در راه تو سر باخته ام گام نخست
واندر طلبت نگشتم از سختی سست
جم جام جهان نما بدین رنج نیافت
خضر آب حیات را بدین سعی نجست
مجد همگر : رباعیات
شماره ۶۴ - در سایه تو چو یافتم جای نشست
در سایه تو چو یافتم جای نشست
اسباب فراغتم به اقبال تو هست
یک چیز دگر هست که می باید و نیست
کز وی دو سه من شبی سه تن گردد مست
مجد همگر : رباعیات
شماره ۶۵ - دی ماه تمام من مه نو می جست
دی ماه تمام من مه نو می جست
مه جست ز ناتمامی از پیشش چست
گفتم برو ای مه که نمانده ست شکی
یک ماه نو و روزه سی روز درست
مجد همگر : رباعیات
شماره ۶۶ - گفتم که به اندیشه و با رای درست
گفتم که به اندیشه و با رای درست
خود را به دراندازم ازین واقعه چست
کز مذهب این قوم ملالم بگرفت
هر یک زده دست عجز در شاخی سست
مجد همگر : رباعیات
شماره ۶۷ - ای سخت دل سنگ تو وی عهد تو سست
ای سخت دل سنگ تو وی عهد تو سست
در مهر چه کاهلی و در کینه چه چست
دشمن مشو ار چه خود مرا دوست نئی
پیمان مشکن اگرچه خود نیست درست
مجد همگر : رباعیات
شماره ۶۸ - چون عهد شکستنت مرا گشت درست
چون عهد شکستنت مرا گشت درست
بر دل بستم سنگ شکیبائی چست
گر مهر تو کم شود نگویم با ماست
ور جان ببری چو دل نگویم با تست
مجد همگر : رباعیات
شماره ۶۹ - آن مهر گسل با دگری زان پیوست
آن مهر گسل با دگری زان پیوست
تا بگسلد آن رگی که با جان پیوست
بر دیده نهم دست چو بر من گذرد
تا با دگران نبینمش دست به دست
مجد همگر : رباعیات
شماره ۷۰ - در آنکه زدی دست ره امن ببست
در آنکه زدی دست ره امن ببست
وز شومی ات ادبار به گردن پیوست
دریاب که این سر سبکی آشفته ست
زنهار که آن معربدی بدمست است