تعداد ۶۱۴۷ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۳۲ - ذکر خیری که پیش ازین بودت
ذکر خیری که پیش ازین بودت
از تو و رفتگان ملعونت
به دو فتحه فزون و یک یا کم
باد تا روز حشر در کونت
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۳۴ - آه مظلوم تیر دلدوزیست
آه مظلوم تیر دلدوزیست
که ز شست قضا رهاگردد
گر رسد بر نشان عجب نبود
تیر از آن شست کی رها گردد
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۳۷ - نفس کافر زنی است زانیّه
نفس کافر زنی است زانیّه
که به بیگانه رام می گردد
بسته از روزی حلال نظر
پی رزق حرام می گردد
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۳۸ - آنکه تیز از لطیفه نشناسد
آنکه تیز از لطیفه نشناسد
چه خبر از اصول دین دارد
نیست‌ جرمش ز بانگ بی‌هنگام
چه کند بینوا همین دارد
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۳۹ - مست کز بول خود وضو گیرد
مست کز بول خود وضو گیرد
از چه آن را طهارت انگارد
حال احمق به دوستیست چنانک
بدکند با تو نیک پندارد
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۴۲ - کار خود را به کردگار گذار
کار خود را به کردگار گذار
تا ترا مصلحت بیاموزد
لطف او بی‌سبب سبب سازد
قهر او با سبب سبب سوزد
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۴۳ - ای پسر نیست حرص را پایان
ای پسر نیست حرص را پایان
زانکه با هر تنی درآویزد
پیش هر منعمی که بنشیند
به تمنای سود برخیزد
آبروی کسان ز آتش آز
هر زمان بر زمین فرو ریزد
لاجرم عاقل آن بود به جهان
که به جهد از حریص بگریزد
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۴۴ - گر تو جانی دهی به بوسهٔ من
گر تو جانی دهی به بوسهٔ من
بوسهٔ من هزار جان بخشد
بهر یک نیم جان کجا عاقل
به کسی عمر جاودان بخشد
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۴۷ - بکن ای نفس هرچه می‌خواهی
بکن ای نفس هرچه می‌خواهی
لیک با جاهلان مکن پیوند
جاهل ار فی‌المثل برادر تست
آخرت زو رسد هزار گزند
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۴۹ - ای دل آن کس که خویش را نشناخت
ای دل آن کس که خویش را نشناخت
مر خدا را شناخت نتواند
تا نگوید به ترک هستی خویش
نرد توحید باخت نتواند
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۵۵ - چه غم از بینوایی آن کس را
چه غم از بینوایی آن کس را
که کَرَم باشد و درم نبود
کرم بی‌درم از آن بهتر
که دِرم باشد و کَرَم نبود
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۶۰ - آوخ آوخ که مرگ نگذارد
آوخ آوخ که مرگ نگذارد
که کس اندر جهان زید جاوید
نه ز بهمن گذشت نز دارا
نه فریدون گذاشت نه جمشید
چون وزد باد او به گلشن بود
نخل تن بی‌ثمر شود چون بید
سپس رفتگان بسی دیدیم
جنبش تیر و گردش‌ ناهید
نیز بی‌ ما بسی بخواهد تافت
جرم مهتاب و قرصهٔ خورشید
شکر یزدان که مهر آل رسول
دهدم بر خلود نفس نوید
به امید بزرگ بارخدای
بگسلانیده‌ام ز خلق امید
چه ازینم که روزگار سیاه
نامه گو باش روز حشر سپید
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۶۴ - مفتی شهر ما که آگه نیست
مفتی شهر ما که آگه نیست
از حلال و حرام پیغمبر
مال محتاج را نموده هبا
خون مظلوم را گرفته هدر
چه شود یارب ار شود وقتی
از حلال و حرام مستحضر
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۶۵ - ای دل ار نور جان طمع داری
ای دل ار نور جان طمع داری
یک زمان لب ببند از گفتار
خواهی ار صحن خانه نورانی
پیش خورشید برمکش دیوار
نه تو را گفتم آفتاب منیر
کم شود فیض نورش‌ از آثار
کم نگردد، تو کم کنیش به عمد
چون‌ که بر دیده برنهی استار
دست خود چون حجاب شمع کنی
کی به چشمت قدم نهد انوار
هرچه افزونترست ستر و حجاب
پرتو مهر کم کند دیدار
ای خداوند هست و نیست همه
که به تحقیق واقفی ز اسرار
عمر و توفیق ده مرا چندان
که کنم زانچه گفتم استغفار
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۶۶ - جور اگر کم بود اگر فزون
جور اگر کم بود اگر فزون
زان زیانها رسد در آخر کار
ای بسا دودمان‌ که خواهد سوخت
آتش ار اندکست اگر بسیار
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۶۷ - عاقلان مست حجت خویشند
عاقلان مست حجت خویشند
عارفان مست جلوهٔ دیدار
دیدهٔ حق‌شناس اگر دارید
لب ببندید یا اولوالابصار
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۷۳ - نفس امارهٔ تو دشمن توست
نفس امارهٔ تو دشمن توست
دشمن خویش را مخواه دلیر
خصم چون شد‌ گرسنه گیرد خشم
لاجرم حمله آورد چون شیر
دشمن خویش را گرسنه مدار
هم مده آنقدر که گردد سیر
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۷۷ - هرگناهی که خودکند جبری
هرگناهی که خودکند جبری
همه را از خدای داند و بس
ور ازو خیری اتفاق افتد
برگشاید به شکر نفس نفس
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۸۲ - هرکرا حسن اعتقادی هست
هرکرا حسن اعتقادی هست
عذر منکر نمی کند خاموش
این مسلم بودکه خسرو را
عیب شیرین نمی‌رود درگوش
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۸۵ - ای وزیری که صدر قدر ترا
ای وزیری که صدر قدر ترا
هست نه خرگه بسیط بساط
تو مطاعی و کاینات مطیع
تو محیطیّ و روزگار محاط
قهر تو موجب ملال و محن
مهر تو مایهٔ سرور و نشاط
بر عالی بساط میمونت
آسمان تنگ‌تر ز سمّ خیاط
پیش عزمت چه خیزد ازگردون
نزد شاهین چه آید از وطواط
پیر عقل ترا زمانه ردا
طفل بخت ترا ستاره قماط
مهر در جنب رای تو سایه
کوه در نزد حلم تو قیراط
چرخ انجام امر و نهی ترا
چیست دانی معلم محتاط
هست منشور احتشام ترا
آسمان صفحه و نجوم نقاط
تو سپهری و سروران انجم
تو کلیمی و مهتران اسباط
خلعتت زیب پیکر حکّام
خدمتت طوق گردن ضبّاط
گوش ارباب فضل و دانش‌ را
نیست الا محامد تو قراط
کلّ مَن غاب عَن حضورک خاب
کُلّ مَن بال عَن و لائک شاط
جنبش خشم تو به گاه عتاب
شورش حشر را مهین اشراط
پیش نطقت حدیث آب خضر
قصهٔ گوهرست و ذکر مخاط
نیل خشم ترا اجل نابل
خط مهر ترا امل خطاط
قهر تو پایمرد مرگ فجا
خشم تو دستیار موت فلاط
آن اساس منیه را بانی
این لباس‌ بلیّه را خیاط
لرزد از سطوت تو پیکر خصم
چون دل عاصی از حدیث صراط
آسمان نظم کار گیتی را
از ضمیر تو کرده استنباط
صاحبا بندهٔ تو قاآنی
که کمین چاکرش‌ بود وطواط
شده از بار حادثات تنش
گوژتر ازکمانهٔ خرّاط
کارش ازکینهٔ فلک فاسد
چون طبیعت ز جنبش اخلاط
آسمان در عتاب او چالاک
چون شترمرغ در شکار قطاط
دهر در یاریش کند تفریط
چرخ در خواریش کند افراط
در تنش از محن فسرده روان
در دلش از الم گسسته نیاط
کارش اینک به سعی تست منوط
زانکه در ملک حکم تست مناط
تا قبیحست نزد اهل خرد
شغل اوباش و شیوهٔ الواط
بارگاه تو قبلهٔ اشراف
آستان تو کعبهٔ اشراط
ذکر خلق تو در نشیب و فراز
شکر جود تو در تلال و رهاط