تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۵۱ - نه صبر که تا به صلح باز آید یار
نه صبر که تا به صلح باز آید یار
نه دل که مرا غمی خورد بی دلدار
نه دست که در پاش کنم سیم نثار
نه پای که باز گیردم زین سر و کار
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۵۲ - چشمی دارم چو ابر دی گوهر بار
چشمی دارم چو ابر دی گوهر بار
دستی که چو ریگ سیم و زر بازد یار
با اینهمه نعمت و سخاوت که مراست
دینار به جان می طلبم مفلس وار
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۵۳ - بی وصل تو جان نخواهم ای زیبا یار
بی وصل تو جان نخواهم ای زیبا یار
در هجر تو شد دیده و دل در سر کار
بی جان و دل و دیده شدم زاری زار
ای جان و دل و دیده چنینم مگذار
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۵۴ - بر سر مزن آن دست بلورین زنهار
بر سر مزن آن دست بلورین زنهار
وز جزع مکن گوهر ناسفته نثار
بر سر زدن و گریستن کار تو نیست
این کار به دست و چشم من باز گذار
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۵۵ - اندیشه عشقت دم سرد آرد بار
اندیشه عشقت دم سرد آرد بار
تخم هوست میوه درد آرد بار
از اشک رخم ز خاک نمناک درت
هر خار که روید گل زرد آرد بار
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۵۶ - ای دوست تو غم با من غمساز گذار
ای دوست تو غم با من غمساز گذار
خود عمر به عیش و طرب و ناز گذار
عیش شب و روز نیک خود را دریاب
روز بد و تیره شب به من باز گذار
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۵۷ - آزرده مکن دل از من ای مه زنهار
آزرده مکن دل از من ای مه زنهار
بیگانه مشو ز من به یک ره زنهار
دل بر کنم از تو حاش لله زین کفر
ترک تو کنم نعوذبالله زنهار
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۵۸ - هر شب چو وزد بر دل من باد سحر
هر شب چو وزد بر دل من باد سحر
با یاد تو از گریه دهم داد سحر
می ترس ز فریاد من و آه شبم
ای غافل از آه شب و فریاد سحر
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۵۹ - هر صبح شوم به خلوت آباد سحر
هر صبح شوم به خلوت آباد سحر
وز یاد تو و مهر دهم داد سحر
از مهر تو بر باد دهم جان عزیز
گر بوی تو آورد به من باد سحر
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۶۰ - بر ما رقم خطا کشیدی آخر
بر ما رقم خطا کشیدی آخر
وز کام دو عالمم بریدی آخر
و اکنون به امید وصل تو دادم دل
بختم ز تو این بود که دیدی آخر
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۶۱ - عشق آمد و تازه کرد ریشم دیگر
عشق آمد و تازه کرد ریشم دیگر
و اندر رگ جان شکست نیشم دیگر
خیل ستمش پیش و پس دل بگرفت
تا خود چه غم آورد به پیشم دیگر
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۶۲ - ای نام من از عشق تو دیوانه شهر
ای نام من از عشق تو دیوانه شهر
وی خصم من آشنا و بیگانه شهر
منسوخ شده است ویس و رامین امروز
عشق من و حسن تست افسانه شهر
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۶۳ - حالیست عجب با توام ای طیره حور
حالیست عجب با توام ای طیره حور
بی تو دل و دیده را نه روح است و نه نور
ای منزل تو دل و دل از هجر تو ریش
ای جای تو چشم و چشم از روی تو دور
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۶۴ - آخر ز من ای عهد شکن یادآور
آخر ز من ای عهد شکن یادآور
وز عهد قول خویشتن یادآور
با شرط وفا و دوستی باز اندیش
یا عهد خود و صحبت من یاد آور
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۶۵ - ای دل زر و جاه از اهل دنیا مپذیر
ای دل زر و جاه از اهل دنیا مپذیر
غافل مشو از حال وزیر و شه و میر
در دولت تیزشان تماشا می کن
وز نکبت زود همه شان عبرت گیر
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۶۶ - ای چون تو جوان نبوده در عالم پیر
ای چون تو جوان نبوده در عالم پیر
چون عقل هنر جوی و چو دل عیش پذیر
پرسیده بدی که سرخ را قافیه چیست
همچون رخ خوب تست کش نیست نظیر
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۶۷ - یارب غم دلبر ز روانم برگیر
یارب غم دلبر ز روانم برگیر
درد از دل ریش ناتوانم برگیر
یا سخت دلش نرم بکن در حق من
یا بار غم عشق ز جانم برگیر
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۶۸ - در کینه به جان بکوش و رک باز مگیر
در کینه به جان بکوش و رک باز مگیر
در حادثه بازی از فلک باز مگیر
روئی که دریغم آمد از چشم ملک
امروز به رغم من زسک باز مگیر
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۶۹ - با جوز عروس حجله بستند و سریر
با جوز عروس حجله بستند و سریر
جوزی چو پنیر دارد آن ماه منیر
بر خوانچه تعزیت بسی دید ستم
بر خوان عروسی نبود جوز و پنیر
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۷۰ - زان سوز که از تو دارم ای شمع طراز
زان سوز که از تو دارم ای شمع طراز
زان درد که خوردم از تو شبهای دراز
تا دل ماند بر دل ماند داغ
گر عمر بود به عمرها گویم باز