تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مشتاق اصفهانی : مستزاد
شماره ۷ - زان سرو سهی که با رقیبان پلشت
زان سرو سهی که با رقیبان پلشت
همراه چو گشت
افتاد ز بام خلق را از وی طشت
هرجا که گذشت
زخمم بجگر فزون ز مو جست به بحر
نه پنج و نه شش
داغم در دل بیش ز ریگست بدشت
نه هفت و نه هشت
مشتاق اصفهانی : مستزاد
شمارهٔ ۸ - ماده تاریخ
زین غمکده ناگهان محمد هاشم
شد روی براه
زد در چمن جنان محمدهاشم
چون گل خرگاه
چون رفت ز دهر از پی تاریخش
کلکم مشتاق
بنوشت شد از جهان محمدهاشم
بیرون ناگاه
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱ - سروا سمنا صنوبرا شمشادا
سروا سمنا صنوبرا شمشادا
یکبار به پرسش من ناشادا
ورنه ز غمت رو به بیابان آرم
سرگشته چو باد هرچه بادابادا
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۲ - لطفی بکس ای رشک پری نیست ترا
لطفی بکس ای رشک پری نیست ترا
جز رسم و ره ستمگری نیست ترا
ماهی و سر مهر نداری بکسی
خورشیدی و ذره‌پروری نیست ترا
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۳ - یاران که در آغوش و کنارند مرا
یاران که در آغوش و کنارند مرا
وز بیم فراق خسته دارند مرا
تا رفته بخاک اگر سپارند مرا
آن به که روند و واگذارند مرا
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۴ - هرگز نبود ز شومی اختر ما
هرگز نبود ز شومی اختر ما
از باده عیش نشاءای در سر ما
خون جگر و داغ دلست آنچه بود
چون لاله ز صاف و درد در ساغر ما
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۵ - اکنون که بود نشاط دل حاصل ما
اکنون که بود نشاط دل حاصل ما
آراسته ز اسباب طرب محفل ما
داریم بکف ز خاک یاران ساغر
پیمانه کند تا که ز مشت گل ما
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۶ - ای رشته بندگیت در گردن ما
ای رشته بندگیت در گردن ما
هم از تو بود رو بتو آوردن ما
ما را بگنه مگیر از لطف که هست
زامید عطای تو گنه کردن ما
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۷ - فریاد ز طبع جرم زاینده ما
فریاد ز طبع جرم زاینده ما
وز نفس به بد راه نماینده ما
رفت آنچه ز عمر ما به بدکاری رفت
آه ار گذرد چو رفته آینده ما
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۸ - شاها شاها جهان پناها شاها
شاها شاها جهان پناها شاها
سلطان سپهر دستگاها شاها
روز و شب من سیه شد از غم رحمی
تابان مهرامنیر ماها شاها
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۹ - از جام رقیب تا شدی مست و خراب
از جام رقیب تا شدی مست و خراب
گردیده از این مگر که زد غیر بر آب
بردیده من ز اشک چو ساغر می
لبریز دلم ز خون چو مینای شراب
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۰ - یابم گرت از یاری کوکب امشب
یابم گرت از یاری کوکب امشب
کارم شود از تو عین مطلب امشب
رفتی ز برم صبح چو دیروز امروز
بازآ بسرم شام چو دیشب امشب
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۱ - کارم ز غمت همه خروش است امشب
کارم ز غمت همه خروش است امشب
نیشم در کام جای نوشست امشب
دوشم می وصل در قدح بود مرا
خون در قدح از حسرت دوشست امشب
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۲ - خاکم چو سپهر کینه‌جو خواهد ساخت
خاکم چو سپهر کینه‌جو خواهد ساخت
حق کار من از لطف نکو خواهد ساخت
مشت گل من بکار میخانه کند
گر جام نسازدش سبو خواهد ساخت
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۳ - عشق آمد و کاشانه جان و تن سوخت
عشق آمد و کاشانه جان و تن سوخت
از آتش او خانه مرد و زن سوخت
ابری برخواست ناگه و برقی جست
صد خانه به سیل رفت و صد خرمن سوخت
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۴ - دوشم که ز داغ دوریت جان میسوخت
دوشم که ز داغ دوریت جان میسوخت
جان در تنم از آتش هجران میسوخت
آن تاب و تبم بود که در دیر و حرم
بر من دل کافر و مسلمان میسوخت
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۵ - در باغ جهان که بس گل آشفت و بریخت
در باغ جهان که بس گل آشفت و بریخت
از شاخ گلی به بلبلی گفت و بریخت
بر گلبنی آشیانه مگذار کزو
هر لحظه هزار غنچه بشگفت و بریخت
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۶ - آن شوخ که خون مهربان یاران ریخت
آن شوخ که خون مهربان یاران ریخت
وز تیغ جفا خون وفاداران ریخت
از خون بحریست کوی او بس که به خاک
خون دل افکار دل افکاران ریخت
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۷ - خط تو که غم بجان غمخواران ریخت
خط تو که غم بجان غمخواران ریخت
آتش بدل سوخته یاران ریخت
آن ابر سیاهست که برگشته ما
اخگر همه جای قطره باران ریخت
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۸ - در بر معشوق و در قدح می چه خوش است
در بر معشوق و در قدح می چه خوش است
در گوشه بزم ناله نی چه خوش است
سرمست شدن بپای یار افتادن
پس گریه های‌های هی‌هی چه خوشست