تعداد ۵۴۰۳ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
رودکی : قصاید و قطعات
شمارهٔ ۱۲۱ - بوی جوی مولیان آید همی
بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی
ریگ آموی و درشتی راه او
زیر پایم پرنیان آید همی
آب جیحون از نشاط روی دوست
خنگ ما را تا میان آید همی
ای بخارا! شاد باش و دیر زی
میر زی تو شادمان آید همی
میر ماه است و بخارا آسمان
ماه سوی آسمان آید همی
میر سرو است و بخارا بوستان
سرو سوی بوستان آید همی
آفرین و مدح سود آید همی
گر به گنج اندر زیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی
ریگ آموی و درشتی راه او
زیر پایم پرنیان آید همی
آب جیحون از نشاط روی دوست
خنگ ما را تا میان آید همی
ای بخارا! شاد باش و دیر زی
میر زی تو شادمان آید همی
میر ماه است و بخارا آسمان
ماه سوی آسمان آید همی
میر سرو است و بخارا بوستان
سرو سوی بوستان آید همی
آفرین و مدح سود آید همی
گر به گنج اندر زیان آید همی
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۲۲۸ - باز بوی گل مرا دیوانه کرد
باز بوی گل مرا دیوانه کرد
باز عقلم را صبا بیگانه کرد
بازم از سر تازه شد مستی عشق
بس که بلبل نالهٔ مستانه کرد
گل چو شمع خوبرویی برفروخت
بلبل بیچاره را پروانه کرد
جان برد از خانهٔ تن عاقبت
این چنین عشقت که در دل خانه کرد
قصه شیرین عجب افسانهای است
کوهکن خواب اندرین افسانه کرد
خورد خسرو نیست جز غم چاره چیست
چون خدا این مرغ را این دانه کرد
باز عقلم را صبا بیگانه کرد
بازم از سر تازه شد مستی عشق
بس که بلبل نالهٔ مستانه کرد
گل چو شمع خوبرویی برفروخت
بلبل بیچاره را پروانه کرد
جان برد از خانهٔ تن عاقبت
این چنین عشقت که در دل خانه کرد
قصه شیرین عجب افسانهای است
کوهکن خواب اندرین افسانه کرد
خورد خسرو نیست جز غم چاره چیست
چون خدا این مرغ را این دانه کرد
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۳۴۸ - لعل شیرینی چو خندان میشود
لعل شیرینی چو خندان میشود
در جهان شیرینی ارزان میشود
قد او هر گه که جولان میکند
گوییا سرو خرامان میشود
پرتو رویش چو میتابد ز دور
آفتاب از شرم پنهان میشود
قصهٔ زلفش نمیگویم بکس
زانکه خاطرها پریشان میشود
من نه تنها میشوم حیران او
هر که او را دید حیران میشود
گیه چو میگوید که بنوازم ترا
تا نگه کردی پشیمان میشود
در جهان شیرینی ارزان میشود
قد او هر گه که جولان میکند
گوییا سرو خرامان میشود
پرتو رویش چو میتابد ز دور
آفتاب از شرم پنهان میشود
قصهٔ زلفش نمیگویم بکس
زانکه خاطرها پریشان میشود
من نه تنها میشوم حیران او
هر که او را دید حیران میشود
گیه چو میگوید که بنوازم ترا
تا نگه کردی پشیمان میشود
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۰۱ - دل ز تن بردی و در جانی هنوز
دل ز تن بردی و در جانی هنوز
دردها دادی و درمانی هنوز
آشکارا سینهام بشکافتی
همچنان در سینه پنهانی هنوز
ملک دل کردی خراب از تیغ ناز
واندرین ویرانه سلطانی هنوز
هر دو عالم، قیمت خود گفتهای
نرخ بالا کن که ارزانی هنوز
ما ز گریه چون نمک بگداختیم
تو ز خنده شکرستانی هنوز
جان ز بند کالبد آزاد گشت
دل به گیسوی تو زندانی هنوز
پیری و شاهدپرستی هم خوشست!
خسروا تا کی پریشانی هنوز؟
دردها دادی و درمانی هنوز
آشکارا سینهام بشکافتی
همچنان در سینه پنهانی هنوز
ملک دل کردی خراب از تیغ ناز
واندرین ویرانه سلطانی هنوز
هر دو عالم، قیمت خود گفتهای
نرخ بالا کن که ارزانی هنوز
ما ز گریه چون نمک بگداختیم
تو ز خنده شکرستانی هنوز
جان ز بند کالبد آزاد گشت
دل به گیسوی تو زندانی هنوز
پیری و شاهدپرستی هم خوشست!
خسروا تا کی پریشانی هنوز؟
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۶۰۳ - آتش اندر آب هرگز دیدهای
آتش اندر آب هرگز دیدهای
عنبر اندر تاب هرگز دیدهای ؟
چون دهان و لعل شور انگیز او
پسته و عناب هرگز دیدهای ؟
شد نقاب عارضش زلف سیاه
شام پر مهتاب هرگز دیدهای ؟
در صدف چون رشته دندان او
لولوی خوشاب هرگز دیدهای ؟
نرگسش درطاق ابرو خفته مست
مست در محراب هرگز دیدهای ؟
در غمش خسرو چو چشم خون فشان
چشمهٔ خوناب هرگز دیدهای ؟
عنبر اندر تاب هرگز دیدهای ؟
چون دهان و لعل شور انگیز او
پسته و عناب هرگز دیدهای ؟
شد نقاب عارضش زلف سیاه
شام پر مهتاب هرگز دیدهای ؟
در صدف چون رشته دندان او
لولوی خوشاب هرگز دیدهای ؟
نرگسش درطاق ابرو خفته مست
مست در محراب هرگز دیدهای ؟
در غمش خسرو چو چشم خون فشان
چشمهٔ خوناب هرگز دیدهای ؟
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱ - گرچه بشتر را عطا باران بود
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۳۵ - بودنت در خاک باشد، یافتی
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۵۸ - با درفش کاویان و طاقدیس
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۶۶ - چون لطیف آید به گاه نوبهار
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۸۶ - بس عزیزم، بس گرامی، شاد باش
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۸۷ - یک به یک از در درآمد آن نگار
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۸۹ - چو هامون دشمنانت پست بادند
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۱۸ - تلخی و شیرینیش آمیخته است
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۳۷ - آتش هجر ترا هیزم منم
رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۱ - هرکه نامخت ازگذشت روزگار
رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۲ - از خراسان به روز طاوس وش
رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۳ - هم چنان سرمه که دخت خوب روی
رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۴ - شب زمستان بود، کپی سرد یافت
رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۵ - آن گرنج و آن شکر برداشت پاک
رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۶ - دمنه را گفتا که تا: این بانگ چیست؟