تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۷۹ - روشن کند اشک لاله‌گون دل من
روشن کند اشک لاله‌گون دل من
سوز غم ز اندازه برون دل من
پیکیست ز آتش درون دل من
چون اشک کباب جوش خون دل من
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۸۰ - باشد ز سرشگ لاله‌گون دل من
باشد ز سرشگ لاله‌گون دل من
چون شیشه می جوش درون دل من
دور از تو شرابی و کبابی که مراست
لخت جگر منست و خون دل من
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۸۱ - رفتی تو و اشک لاله‌گون دل من
رفتی تو و اشک لاله‌گون دل من
شد سلسله جنبان جنون دل من
چون گل که دمد ز خاک و خون دل من
خرگاه برون زد از درون دل من
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۸۲ - گو همره اشک لاله‌گون دل من
گو همره اشک لاله‌گون دل من
بیرون نرود ز دیده خون دل من
پیداست که چیست در درون دل من
چون شیشه باده از برون دل من
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۸۳ - طفلی که چو اشک لاله‌گون دل من
طفلی که چو اشک لاله‌گون دل من
در جوش ازو بود درون دل من
با آنکه جگرگوشه مردم باشد
پرورده چو اشک من بخون دل من
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۸۴ - از نعت نبی است در جنان مسکن من
از نعت نبی است در جنان مسکن من
وز منقبت علی است جان در تن من
از مهر محمد و علی هر دو بهم
بادام دو مغز است دل روشن من
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۸۵ - ای گل که تو را هست عذار گلگون
ای گل که تو را هست عذار گلگون
گر باد برد بوی تو از شهر برون
خواهد ز هوای تو به کوه و هامون
شیرین فرهاد گشت و لیلی مجنون
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۸۶ - بود از لیلی بسکه جگر خون مجنون
بود از لیلی بسکه جگر خون مجنون
چون لیلی و هم لیلی ازو چون مجنون
تا صبح قیامت رسد از تربتشان
لیلی لیلی بگوش مجنون مجنون
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۸۷ - از کوشش غیر ای تو از حوری به
از کوشش غیر ای تو از حوری به
آئی چو برم از تو مرا دوری به
وصلی که دهد دست بامداد رقیب
زان وصل هزار بار مهجوری به
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۸۸ - ای کوی تو از خلد و تو از حوری به
ای کوی تو از خلد و تو از حوری به
سیمین بدنت ز شمع کافوری به
زلف مشکین و عارض گلگونت
وز عنبر سار او گل سوری به
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۸۹ - ای نور تو شمع بزم مردم گشته
ای نور تو شمع بزم مردم گشته
در نور تو ذرات جهان گمگشته
این پرتو حسن تست کز پرده برون
افتاده و مهر و ماه و انجم گشته
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۹۰ - شوخی که رهم در طلبش گمگشته
شوخی که رهم در طلبش گمگشته
بیگانه ز من ز طعن مردم گشته
فریاد که بیشتر ستم میکندش
آنرا که سزاوار ترحم گشته
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۹۱ - در وادی عشقت دل من گم گشته
در وادی عشقت دل من گم گشته
آئین تو دلجوئی مردم گشته
من بهر تو گریانم و تو بهر کسان
از گوشه لب گرم تبسم گشته
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۹۲ - ای قلزم سرگرم تلاطم گشته
ای قلزم سرگرم تلاطم گشته
شورانگیز محیط و قلزم گشته
هر ساعتی از تو هر زمانی در تو
صد موج پدید گشته و گم گشته
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۹۳ - ای ز آب و هوای دیر مردم گشته
ای ز آب و هوای دیر مردم گشته
صد رنگ ز دور چرخ انجم گشته
این مشت گل تست که در کوی مغان
گه ساغر و گه سبو و گه خم گشته
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۹۴ - ای گشته جماد و باز مردم گشته
ای گشته جماد و باز مردم گشته
صد مرتبه پیدا شده و گم گشته
امروز این تن که پروریش از گندم
فرداست که خاک و خاک گندم گشته
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۹۵ - سرگشته پدید زاهد گم گشته
سرگشته پدید زاهد گم گشته
از بهر گزند جان مردم گشته
دیروز که رفته بود افعی بوده است
امروز که بازگشته کژدم گشته
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۹۶ - گر جا بحرم ور به کلیسا کرده
گر جا بحرم ور به کلیسا کرده
زاهد عمل آنچه کرده بیجا کرده
آری چو عمل نباشد ار علم بکیست
ناکرده و کرده کرده و ناکرده
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۹۷ - ای با همه آشنا ز ما بیگانه
ای با همه آشنا ز ما بیگانه
از رسم و ره و مهر و وفا بیگانه
تا چند به ما رسی و از ما گذری
همچون نگه خود آشنا بیگانه
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۹۸ - هرگز ز توام غیر دل‌آزاری نه
هرگز ز توام غیر دل‌آزاری نه
خون گشته دل مرا ز تو دلداری نه
ظالم خونم نگویم از جور مریز
من کشتنیم ولی باین زودی نه