تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۱۶ - دل تنگم از آنک هر چه خواهم آن نیست
دل تنگم از آنک هر چه خواهم آن نیست
دریای دل تنگ مرا پایان نیست
بیرون شدن از تنگ دلی آسان نیست
درمانش ز صبر است و مرا درمان نیست
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۱۷ - خورشید که یاقوت گری کرد نخست
خورشید که یاقوت گری کرد نخست
آن پیشه ز یاقوت لبت کرد درست
آن کس که لب تو یافت یاقوت نجست
یاقوت یکی ز چاکران لب توست
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۱۸ - از جود حدیث حاتم طی مانده ست
از جود حدیث حاتم طی مانده ست
وز فضل کلام صاحب ری مانده ست
جام طمع از زمانه بی می مانده ست
امروز جهان ما چو دی کی مانده ست
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۱۹ - از فعل بد دشمن و عهد بد دوست
از فعل بد دشمن و عهد بد دوست
هر روز که نو شود مرا رنجی نوست
جان را خللی نیست که تن زنده بدوست
تا مغز بود نخورد باید غم پوست
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۲۰ - چون با دل تو نیست وفا در یک پوست
چون با دل تو نیست وفا در یک پوست
در چشم تو یک رنگ بود دشمن و دوست
بس بس که شکایت تو ناکرده به است
رو رو که حکایت تو ناگفته نکوست
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۲۱ - گفتم که به عاشقی نشاید پیوست
گفتم که به عاشقی نشاید پیوست
چون روی تو دیدم دلم از گفته بخست
بر گفته خود گر نروم عذرم هست
رفته ست مرا عنان تدبیر از دست
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۲۲ - چون عشق تو عقل را گریبان بگرفت
چون عشق تو عقل را گریبان بگرفت
جادو ز تو انگشت به دندان بگرفت
سودای تو چون ملک دل و جان بگرفت
چندانکه دلش خواست دو چندان بگرفت
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۲۳ - چون نیست در این زمانه سودی ز خرد
چون نیست در این زمانه سودی ز خرد
جز بی خرد از زمانه بر می نخورد
ای دوست بیار آنچه خرد را ببرد
باشد که زمانه سوی ما به نگرد
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۲۴ - در تو نگرم که هر که در تو نگرد
در تو نگرم که هر که در تو نگرد
گر دل نبرد رنگ غم از دل ببرد
می با تو خورم که هر که می با تو خورد
از راه ملامت به سلامت گذرد
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۲۵ - تا بر سر من قیامت عشق رسید
تا بر سر من قیامت عشق رسید
چشمم اثر سلامت عشق ندید
از بس که دلم غرامت عشق کشید
شد بر دو رخم علامت عشق پدید
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۲۶ - هجر تو وباست هر کجا بر گذرد
هجر تو وباست هر کجا بر گذرد
زو پرده عمر و زندگانی بدرد
چشمم به لبت همیشه زان می نگرد
گویند که یاقوت وبا را ببرد
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۲۷ - تا باد عتاب تو به من روی نهاد
تا باد عتاب تو به من روی نهاد
بی جرم مرا چو خاک برداد به باد
تا کرد دلم زاتش عشقت فریاد
از هر مژه ایم جوی آبی بگشاد
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۲۸ - روی تو روایت همه از نور کند
روی تو روایت همه از نور کند
حسن تو حکایت همه از حور کند
وصل تو مرا ز خویشتن دور کند
تا مشک مرا به رنگ کافور کند
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۲۹ - گر هیچ دلم به دلبری نگراید
گر هیچ دلم به دلبری نگراید
گر در بر من دلی نباشد شاید
از دادن دل مرا نمی بخشاید
دلدار پسندیده دل می باید
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۳۰ - روی تو به چشم آتش بی دود نمود
روی تو به چشم آتش بی دود نمود
دل گفت که بی دود کدام آتش بود
خط تو برون دمید چون ز آتش دود
دودی که از او آتش عشقم بفزود
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۳۱ - آن بت که به رخسار بهار آراید
آن بت که به رخسار بهار آراید
چون رعد همی نالم و رحمش ناید
چون برق به خنده تا لبی بگشاید
چون ابر مرا گریستن فرماید
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۳۲ - تا از خط مشکین توام هجر افتاد
تا از خط مشکین توام هجر افتاد
صد چشمه کافور ز چشمم بگشاد
گر زلف چو عنبر توام ندهد داد
چون عود به سوختن رضا باید داد
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۳۳ - گل رنگ ز روی لاله رنگ توبرد
گل رنگ ز روی لاله رنگ توبرد
در جنگ مرا ناله چنگ تو برد
تنگی دلم از دهان تنگ تو برد
بی دل زید آنکه دل ز چنگ تو برد
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۳۴ - پر نور شود دیده چو در می نگرد
پر نور شود دیده چو در می نگرد
تا می نخوری دل ز طرب برنخورد
گویی که می از دل ببرد هوش و خرد
برخیز و می آر چون نیابد چه برد
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۳۵ - گر چه غم تو رخم به خون می شوید
گر چه غم تو رخم به خون می شوید
عشق تو دراین دلم فزون می روید
آن است که عشق تو زبون می جوید
ورنه شکر تو تلخ چون می گوید