تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
افسر کرمانی : رباعیات
شماره ۲۱ - هرچند که در جهان هنر بی ثمر است
هرچند که در جهان هنر بی ثمر است
این صنعت عکس تو به از هر هنر است
بر پاره کاغذی، دمی، افسونی
و آن را صنمی کنی که رشک قمر است
افسر کرمانی : رباعیات
شماره ۲۲ - استاد هنروران عالم، مانی
استاد هنروران عالم، مانی
گفته است که در هنر کسی چون ما، نی
گر صنعت عکس تو ببیند امروز
گوید به هنروری تو ما را، مانی
افسر کرمانی : رباعیات
شماره ۲۳ - عکاس چو عکس قامت و چهر تو بست
عکاس چو عکس قامت و چهر تو بست
بر قامت سرو و چهر مه داد شکست
از بس که نکو ببست عکس رخ تو
عشاق تو گفتند بنازیمش دست
افسر کرمانی : رباعیات
شماره ۲۴ - عکاس زهی یگانه استاد هنر
عکاس زهی یگانه استاد هنر
صد عکس برآوری به از یکدیگر
بر هر ورقی کشی فروزان ماهی
عکاس تو نیستی، توئی افسونگر
افسر کرمانی : رباعیات
شماره ۲۵ - عکاس چو دید نقش دیدار تو را
عکاس چو دید نقش دیدار تو را
و آن جلوه قد و طرز رفتار تو را
رشکش آمد، که صفحه جای تو بود
بر دیده نشاند عکس رخسار تو را
افسر کرمانی : رباعیات
شماره ۲۶ - عکاس چو دید روی زیبای تو را
عکاس چو دید روی زیبای تو را
زیبائی طلعت دلارای تو را
گردید بسی که چون تو بیند به جهان
جز عکس تو می نیافت همتای تو را
افسر کرمانی : رباعیات
شماره ۲۷ - عکاس، تو در هنروری طاق استی
عکاس، تو در هنروری طاق استی
سر خیل هنروران آفاق استی
عکس رخ دوست را نکو بر میدار
آخر نه تواش یکی ز عشاق استی
افسر کرمانی : رباعیات
شماره ۲۸ - عکاس، چو عکس روی جانان بگرفت
عکاس، چو عکس روی جانان بگرفت
انگشت عجب همی به دندان بگرفت
می گفت که جان ز فرط لطف است نهان
آن کیست که عکس چون من از جان بگرفت
افسر کرمانی : رباعیات
شماره ۲۹ - عکاس دو کرد عکس رخسار تو را
عکاس دو کرد عکس رخسار تو را
رونق بفزود جنس بازار تو را
بگشود دو جا متاع حسنت را سر
تا گرم کند دل خریدار تو را
افسر کرمانی : رباعیات
شماره ۳۰ - عکاس چو عکس روی دلبند تو دید
عکاس چو عکس روی دلبند تو دید
شهد سخن و لب شکرخند تو دید
پنداشت که نیست در جهان مانندت
چون عکس تو برگرفت مانند تو دید
سراج قمری : رباعیات
شماره ۱ - قرآن که بهین کلام خوانند آن را
قرآن که بهین کلام خوانند آن را
جا جای، نه بر دوام خوانند آن را
در خطّ پیاله آیتی هست ز لطف
کاندر همه جا مدام خوانند آن را
سراج قمری : رباعیات
شماره ۲ - غم شد همه بیرون و درون دل ما
غم شد همه بیرون و درون دل ما
دلها همه شاد است برون دل ما
هرچند که خون دل ما ریخت کسی
در گردن چشم ماست خون دل ما
سراج قمری : رباعیات
شماره ۳ - ای در مردی چو باز و در کینه عقاب
ای در مردی چو باز و در کینه عقاب
عنقا به تبختری و طوطی به خطاب
از باده بطی فرست مرقمری را
چون چشم خروس در شبی همچو غراب
سراج قمری : رباعیات
شماره ۴ - ای برده نسیم لطفت از روی گل آب
ای برده نسیم لطفت از روی گل آب
وی در چمن از شرم رخت گشته گل آب
بوی خوشم آرزوست، بفشان سر زلف
تا خاک عبیر گردد و آب گلاب
سراج قمری : رباعیات
شماره ۵ - امروز که رونق جوانی من است
امروز که رونق جوانی من است
می خواهم ازان که شادمانی من است
عیبش مکنید، اگر چه تلخ است، خوش است
تلخ است ازان که زندگانی من است
سراج قمری : رباعیات
شماره ۶ - هر غم که به من رسد زعشقت، شادی است
هر غم که به من رسد زعشقت، شادی است
داد آیدم از تو، هرچه آن بیدادی است
در بندگیت چو سرو ثابت قدمم
کز بندگی توام چو سرو آزادی است
سراج قمری : رباعیات
شماره ۷ - باد سحری خوش حرکات افتاده ست
باد سحری خوش حرکات افتاده ست
آب از دم او، آب حیات افتاده ست
عیش خوش ما چرا نباشد شیرین
در باغ که سربه سر نبات افتاده ست
سراج قمری : رباعیات
شماره ۸ - از آتش اهل عصر جز دودی نیست
از آتش اهل عصر جز دودی نیست
وز هیچ کسم امید بهبودی نیست
دستی که زجور چرخ بر سر دارم
در دامن هرکه می زنم سودی نیست
سراج قمری : رباعیات
شماره ۹ - ای مطلع خورشید زه پیرهنت
ای مطلع خورشید زه پیرهنت
شب، درشکن طره ی عنبر شکنت
گفتی شب هجر تو کنم روز وصال
دیدی که چو صبح اول آمد سخنت
سراج قمری : رباعیات
شماره ۱۰ - یک نرگس تر چو چشم تو دیده نشد
یک نرگس تر چو چشم تو دیده نشد
یک سرو چو قد تو پسندیده نشد
شوریده شده ست زلف تو بر رویت
وان کیست که بر روی تو شوریده نشد