تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سراج قمری : رباعیات
شماره ۱۱ - از بهر من ار به خلد جایی سازند
از بهر من ار به خلد جایی سازند
ور نیز به دوزخ وطنی پردازند،
من فارغ از آنم، که اگر دانندم
از دوزخ و جنتم برون اندازند
سراج قمری : رباعیات
شماره ۱۲ - من مِی خورم و هر که چو من اهل بود
من مِی خورم و هر که چو من اهل بود
می خوردن من به نزد او سهل بود
می خوردن من حق ز ازل می‌دانست
گر می نخورم علم خدا جهل بود
سراج قمری : رباعیات
شماره ۱۳ - پارم گل و لاله بستر و بالین بود
پارم گل و لاله بستر و بالین بود
جایم، به میان نرگس و نسرین بود
واکنون شده ام چو غنچه از دلتنگی
امسال مرا گلی که نشکفت این بود
سراج قمری : رباعیات
شماره ۱۴ - آن کیست که از زمانه دلشاد زید
آن کیست که از زمانه دلشاد زید
از بند بلا یک نفس آزاد زید
جان، از نفس است، عمر باقی مطلب
پاینده نباشد آنکه بر باد زید
سراج قمری : رباعیات
شماره ۱۵ - ای خاک در تو دیده ی روشن دل
ای خاک در تو دیده ی روشن دل
وی خار غمت نشسته در دامن دل
در دوستی روی تو، از غایت رشک
دل دشمن من شده ست و من دشمن دل
سراج قمری : رباعیات
شماره ۱۶ - از وصل تو عمر جاودانی دارم
از وصل تو عمر جاودانی دارم
وز عشق تو لذت جوانی دارم
شادی جهان دردل من غم بادا
گر جز به غم تو شادمانی دارم
سراج قمری : رباعیات
شماره ۱۷ - چون آینه با خلق صفایی دارم
چون آینه با خلق صفایی دارم
زین روی به هر در آشنایی دارم
چون شانه گرم کار شود بسته چو موی
از هر طرفی گره گشایی دارم
سراج قمری : رباعیات
شماره ۱۸ - که رنگم و، باده، لعل چون بیجاده
که رنگم و، باده، لعل چون بیجاده
میلم همه زان بود به سوی باده
خواهم که بود قدح چو جانش ز می است
لب بر لب من نهاده و جان داده
سراج قمری : رباعیات
شماره ۱۹ - ماییم خریدار می کهنه و نو
ماییم خریدار می کهنه و نو
وآن گاه فروشندهٔ عالم به دو جو
گفتی که پس از مرگ کجا خواهم رفت؟
مستم کن و هر کجا که می‌خواهی رو!
سراج قمری : رباعیات
شماره ۲۰ - ای اشک من از پسته ی تو عنابی
ای اشک من از پسته ی تو عنابی
وز چشم تو، کار چشم من بی خوابی
قمری بده ام، ولیک از فرقت تو
در آب دو چشم خود شدم مرغابی
سراج قمری : رباعیات
شماره ۲۱ - یار منی ای رنج، به من کی نرسی
یار منی ای رنج، به من کی نرسی
شب نیست که چون دمم پیاپی نرسی
اندر پی موسم جوانی، ای اشک
چندین چه دوی گرم؟که دروی نرسی
سراج قمری : رباعیات
شماره ۲۲ - امشب خواهم صبح منور؟نی نی
امشب خواهم صبح منور؟نی نی
باروی تو دارم سر اختر؟نی نی
خورشیدی و در کنار من آمده ای
گر خواهم صبح بردمد، ور نی، نی
رفیق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱ - ای قافله سالار دلی را دریاب
ای قافله سالار دلی را دریاب
افتاده جدا ز منزلی را دریاب
ای پیشرو قافله از سیل سرشک
پس مانده ی پای در گلی را دریاب
رفیق اصفهانی : رباعیات
شماره ۲ - چون نیست مرا راه ز بیم خویت
چون نیست مرا راه ز بیم خویت
در خانه ات آیم همه شب در کویت
تا روز نشینم به امیدی که مگر
از خانه برون آئی و بینم رویت
رفیق اصفهانی : رباعیات
شماره ۳ - ای سرخ گلت به تازگی چون گل سرخ
ای سرخ گلت به تازگی چون گل سرخ
وز شرم گل روی تو گلگون گل سرخ
چون عارض گلگون تو بر سرو قدت
سر برنزند ز سرو موزون گل سرخ
رفیق اصفهانی : رباعیات
شماره ۴ - شوخی که صدش دل نگران می باشد
شوخی که صدش دل نگران می باشد
شاد همه شیرین پسران می باشد
گر می باشی طالب آن شوخ رفیق
در مدرسه ی کاسه گران می باشد
رفیق اصفهانی : رباعیات
شماره ۵ - ز اندیشهٔ این دلم به خون می‌گردد
ز اندیشهٔ این دلم به خون می‌گردد
کآخر کار من و تو چون می‌گردد
تا چند به من لطف می‌گردد کم
تا کی به تو مهر من فزون می‌گردد
رفیق اصفهانی : رباعیات
شماره ۶ - کس همچو من از زمانه ناکام نشد
کس همچو من از زمانه ناکام نشد
ناکام کسی چو من ز ایام نشد
یکشب به مراد دل من روز نگشت
یک روز به کام دل من شام نشد
رفیق اصفهانی : رباعیات
شماره ۷ - نه حسن تو ای جان جهان می ماند
نه حسن تو ای جان جهان می ماند
نه عشق من سوخته جان می ماند
حسن تو و عشق من همین امروز است
فرداست که نه این و نه آن می ماند
رفیق اصفهانی : رباعیات
شماره ۸ - هر روز به بستر جدائی من زار
هر روز به بستر جدائی من زار
بیمارترم ز روز اول صد بار
این درد نگر که هر زمان می کشدم
پرسیدن اغیار و نپرسیدن یار