تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
نظام قاری : رباعیات
شماره ۱۸ - گت گفت چنین خیمه که آراست که من
گت گفت چنین خیمه که آراست که من
زینسان بنوار خود که پیراست که من
ناگاه زکندلان بدر جست عمود
(برپای از آنمیانه برخاست که من)
نظام قاری : رباعیات
شماره ۱۹ - ای داده بجیب جامه از مدفون زه
ای داده بجیب جامه از مدفون زه
تخفیفه و دستار بامرت که و مه
خاصک تو ستانی بقد ارمک تو دهی
(یارب تو بلطف خویش بستان و بده)
نظام قاری : رباعیات
شماره ۲۰ - دستار تو طره و سر و برداری
دستار تو طره و سر و برداری
وز بر چو کلاه زینت وفرداری
معزور مشو که عالم زرداری
(هم در سر آن شوی که در سر داری)
نظام قاری : فردیات
شماره ۱۹ - قیغاج جلنگ سبز را جامه سرخ
قیغاج جلنگ سبز را جامه سرخ
گل بود بسبزه نیز آراسته شد
نظام قاری : فردیات
شماره ۳۵ - چون ریشه سرکسی که سرگشته شود
چون ریشه سرکسی که سرگشته شود
به زان نبود که با سررشته شود
میرزا حبیب خراسانی : رباعیات
شماره ۱ - ای جان و سر حبیب و ایمان حبیب
ای جان و سر حبیب و ایمان حبیب
ای درد دل حبیب و درمان حبیب
تو جان همه عالمی، آزرده مباش
اندوه تن تو باد بر جان حبیب
میرزا حبیب خراسانی : رباعیات
شماره ۲ - آن یک گوید که چرس و تریاک خوش است
آن یک گوید که چرس و تریاک خوش است
وان یک گوید فشرده تاک خوش است
از من بشنو که هر دو آلودگیست
دامن زهر آلودگی ای پاک خوش است
میرزا حبیب خراسانی : رباعیات
شماره ۳ - آن یک گوید که چرس با بنگ خوش است
آن یک گوید که چرس با بنگ خوش است
و این یک گوید شراب گلرنگ خوش است
از دود سیه میشود از آب خراب
آئینه دل هماره بی رنگ خوش است
میرزا حبیب خراسانی : رباعیات
شماره ۴ - زاین خم که همیشه بی می ووارون است
زاین خم که همیشه بی می ووارون است
میخانه عیش من چرا پر خون است
عیبش نکنم گر، دنی و گر، دون است
زانروی که نام نحس او گردون است
میرزا حبیب خراسانی : رباعیات
شماره ۵ - سیگار که لب بر لب تو دوخته است
سیگار که لب بر لب تو دوخته است
آتش بدلم از حسد افروخته است
دلسوخته تر ازو منم در عشقت
لعل تو اگر قسمت دلسوخته است
میرزا حبیب خراسانی : رباعیات
شماره ۶ - آن زلف سیه که خوشه خرمن تو است
آن زلف سیه که خوشه خرمن تو است
چون هاله بگرد ماه، پیرامن تو است
آنرشته که پای بند دلها است چرا
سرگشته همیشه دست در گردن تو است
میرزا حبیب خراسانی : رباعیات
شماره ۷ - یک عمر رهم به دیر خمار افتاد
یک عمر رهم به دیر خمار افتاد
کارم به کلیسیا و زنار افتاد
بد عاقبی که در این آخر کار
بازم سوی مدرسه سرو کار افتاد
میرزا حبیب خراسانی : رباعیات
شماره ۸ - بنگر بنگارم که عجب میگذرد
بنگر بنگارم که عجب میگذرد
جان است توئی که بلب میگذرد
آن گردن سیمین بمیان زلفین
روزی است که در بین دو شب میگذرد
میرزا حبیب خراسانی : رباعیات
شماره ۹ - عمری است که عمر به تعب میگذرد
عمری است که عمر به تعب میگذرد
از هجر توام روز چه شب میگذرد
چون زلف تو تاب دارد و چشمت تب
روز و شب من به تاب و تب میگذرد
میرزا حبیب خراسانی : رباعیات
شماره ۱۰ - دیشب صنمی وعده بازارم کرد
دیشب صنمی وعده بازارم کرد
در بند دو زلف خود گرفتارم کرد
سیگار بدست شاد و خندان بگذشت
دلسوخته چون کاغذ سیگارم کرد
میرزا حبیب خراسانی : رباعیات
شماره ۱۱ - لب جز لب سیگار بدان لب نرسد
لب جز لب سیگار بدان لب نرسد
هرگز کسی از لبش بمطلب نرسد
دلریش و درون سوخته و خاک شده
تا کس نشود، لبش بدان لب نرسد
میرزا حبیب خراسانی : رباعیات
شماره ۱۲ - تا جامه گلگون ببرش دوخته شد
تا جامه گلگون ببرش دوخته شد
آن آتش سرخ باز افروخته شد
از آتش او خرمن دل رفت بباد
وز شعله او خانه جان سوخته شد
میرزا حبیب خراسانی : رباعیات
شماره ۱۳ - درمیکده جامی ار بصد جان بخشند
درمیکده جامی ار بصد جان بخشند
الحق که چه بی بها و ارزان بخشند
تا کور شود چشم خضر در ظلمات
از چشمه نور، آب حیوان بخشند
میرزا حبیب خراسانی : رباعیات
شماره ۱۴ - شاید، که ترا فتنه عالم نامند
شاید، که ترا فتنه عالم نامند
آشوب همه عالم و آدم نامند
چون در همه عالمت نظیری نبود
شاید، که ترابنام عالم نامند
میرزا حبیب خراسانی : رباعیات
شماره ۱۵ - می نور دل و دیده انگور بود
می نور دل و دیده انگور بود
می آتش طور و شعله نور بود
آن سبز درخت کاتش سرخ ببار
آورده، همین درخت انگور بود