تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۱۹ - ای دوست به امّید خیالت هر شب
ای دوست به امّید خیالت هر شب
این دیده‌ی گرینده نخسبد ز طرب
در خواب همت نبیند ای نوشین‌لب
بی‌روزی‌تر ز من که باشد یا رب
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۳ - مهمان من آمد آن بت و کرد طرب
مهمان من آمد آن بت و کرد طرب
شوخی که در او همی بماندم به عجب
چون نرگس و گل نبست نه روز نه شب
از نظاره دو چشم و از خنده دو لب
خیام : رباعیات
رباعی ۱ - برخیز و بیا بتا برای دل ما
برخیز و بیا بتا برای دل ما
حل کن به جمال خویشتن مشکل ما
یک کوزه شراب تا به هم نوش کنیم
زان پیش که کوزه‌ها کنند از گل ما
خیام : رباعیات
رباعی ۲ - چون عهده نمی‌شود کسی فردا را
چون عهده نمی‌شود کسی فردا را
حالی خوش دار این دل پر سودا را
می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه
بسیار بتابد و نیابد ما را
خیام : رباعیات
رباعی ۳ - قرآن که مهین کلام خوانند آن را
قرآن که مهین کلام خوانند آن را
گه گاه نه بر دوام خوانند آن را
بر گرد پیاله آیتی هست مقیم
کاندر همه جا مدام خوانند آن را
خیام : رباعیات
رباعی ۴ - گر می نخوری طعنه مزن مستان را
گر می نخوری طعنه مزن مستان را
بنیاد مکن تو حیله و دستان را
تو غره بدان مشو که می می‌نخوری
صد لقمه خوری که می غلام‌ست آن را
خیام : رباعیات
رباعی ۵ - هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا
هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا
چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
معلوم نشد که در طرب خانه‌ی خاک
نقاش ازل بهر چه آراست مرا
خیام : رباعیات
رباعی ۶ - ماییم و می و مطرب و این کنج خراب
ماییم و می و مطرب و این کنج خراب
جان و دل و جام و جامه پر دُرد شراب
فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب
آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب
خیام : رباعیات
رباعی ۷ - آن قصر که جمشید در او جام گرفت
آن قصر که جمشید در او جام گرفت
آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت
بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت
خیام : رباعیات
رباعی ۸ - ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
بی باده‌ی گلرنگ نمی‌باید زیست
این سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزه‌ی خاک ما تماشاگه کیست
خیام : رباعیات
رباعی ۹ - اکنون که گل سعادتت پربار است
اکنون که گل سعادتت پربار است
دست تو ز جام می چرا بیکار است
می خور که زمانه دشمنی غدار است
دریافتن روز چنین دشوار است
خیام : رباعیات
رباعی ۱۰ - امروز تو را دسترس فردا نیست
امروز تو را دسترس فردا نیست
و اندیشه فردات به جز سودا نیست
ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست
کاین باقی عمر را بها پیدا نیست
خیام : رباعیات
رباعی ۱۱ - ای آمده از عالم روحانی تفت
ای آمده از عالم روحانی تفت
حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت
می نوش ندانی ز کجا آمده‌ای
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت
خیام : رباعیات
رباعی ۱۲ - ای چرخ فلک خرابی از کینه تست
ای چرخ فلک خرابی از کینه توست
بیدادگری شیوه‌ی دیرینه‌ی توست
ای خاک اگر سینه‌ی تو بشکافند
بس گوهر قیمتی که در سینه‌ی توست
خیام : رباعیات
رباعی ۱۳ - ای دل چو زمانه می‌کند غمناکت
ای دل چو زمانه می‌کند غمناکت
ناگه برود ز تن روان پاکت
بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند
زان پیش که سبزه بردمد از خاکت
خیام : رباعیات
رباعی ۱۴ - این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت
این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت
کس نیست که این گوهر تحقیق بسفت
هر کس سخنی از سر سودا گفتند
زآن روی که هست کس نمی‌داند گفت
خیام : رباعیات
رباعی ۱۵ - این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
در بند سر زلف نگاری بوده‌ست
این دسته که بر گردن او می‌بینی
دستی‌ست که بر گردن یاری بوده‌ست
خیام : رباعیات
رباعی ۱۶ - این کوزه که آبخوارهٔ مزدوریست
این کوزه که آبخوارهٔ مزدوریست
از دیدهٔ شاهی و دل دستوریست
هر کاسهٔ می که بر کف مخموریست
از عارض مستی و لب مستوریست
خیام : رباعیات
رباعی ۱۷ - این کهنه رباط را که عالم نام است
این کهنه رباط را که عالم نام است
و آرامگه ابلق صبح و شام است
بزمی‌ست که وامانده‌ی صد جمشید است
قصریست که تکیه‌گاه صد بهرام است
خیام : رباعیات
رباعی ۱۸ - این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
چون آب به جویبار و چون باد به دشت
هرگز غم این دو روز مرا یاد نگشت
روزی که نیامده‌ست و روزی که گذشت