تو هم بنویس! مجموعه خودت رو بساز!
افزودن مجموعه جدید
این نوشته را بشنوید
این نوشته را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط نوشته با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.
آهنگ دل
۱۴۰۴/۱/۲۰
45
آنروز که قربانی جانان شده باشیم
وارسته از این زحمت زندان شده باشیم
آبادی جان و دل ما مهرِ رخت هست
هر چند که از عشق تو ویران شده باشیم
امواج فتن کشتی ما را نشکافد
روزی که همآغوش به توفان شده باشیم
کافرصفت ِ زلفِ سیهفام تو هستیم
ایکاش نبینند مسلمان شده باشیم
درد است سراپا تن و جان و دل عشاق
روز طرب آنست که درمان شده باشیم
جانها به چه ارزد که دچاریم به هجران
در وصل غمی نیست که بیجان شده باشیم
از دیو و دد دور زمان سخت ملولیم
ایکاش که همبازِ سلیمان شده باشیم
روزی که بجویند غریب سخنان را
از فضل ازل حامد سلطان شده باشیم
آنروز که قربانی جانان شده باشیم
وارسته از این زحمت زندان شده باشیم
آبادی جان و دل ما مهرِ رخت هست
هر چند که از عشق تو ویران شده باشیم
امواج فتن کشتی ما را نشکافد
روزی که همآغوش به توفان شده باشیم
کافرصفت ِ زلفِ سیهفام تو هستیم
ایکاش نبینند مسلمان شده باشیم
درد است سراپا تن و جان و دل عشاق
روز طرب آنست که درمان شده باشیم
جانها به چه ارزد که دچاریم به هجران
در وصل غمی نیست که بیجان شده باشیم
از دیو و دد دور زمان سخت ملولیم
ایکاش که همبازِ سلیمان شده باشیم
روزی که بجویند غریب سخنان را
از فضل ازل حامد سلطان شده باشیم
آهنگ دل
۱۴۰۴/۱/۲۰
47
دلبری زهره جبین، ماه لقا ما را بس
رخ آن رشک دو صد مهر سما ما را بس
نعمتِ دیو دلانْ آنِ شیاطین بادا
لقمه ای از کفِ مردان خدا ما رابس
صحبت زاغ و زغن مایهء آزار دل است
سایه ساری ز پرِ مرغ هما ما را بس
آب حیوان و کنارش بکن ارزانی خضر
چشمهء لعل لب شاه بقا ما را بس
نانجیبان جهان جهل و جفا می ورزند
کنف منتجبینِ نجبا ما را بس
گر بیایی پی درمان دل دردآلود
شربتی از لب یاقوت شما ما را بس
نقد جان بر سر بازار وصال آوردیم
گر پذیرند، چنین بیع و شرا ما را بس
نعمت باغ جنان بی تو نیرزد به جُوی
دولت صحبتت ای حور لقا ما را بس
کشور شعر تو را خاتم شاهانه سزاست
گر #غریبش بنهی شعر مرا ما را بس
دلبری زهره جبین، ماه لقا ما را بس
رخ آن رشک دو صد مهر سما ما را بس
نعمتِ دیو دلانْ آنِ شیاطین بادا
لقمه ای از کفِ مردان خدا ما رابس
صحبت زاغ و زغن مایهء آزار دل است
سایه ساری ز پرِ مرغ هما ما را بس
آب حیوان و کنارش بکن ارزانی خضر
چشمهء لعل لب شاه بقا ما را بس
نانجیبان جهان جهل و جفا می ورزند
کنف منتجبینِ نجبا ما را بس
گر بیایی پی درمان دل دردآلود
شربتی از لب یاقوت شما ما را بس
نقد جان بر سر بازار وصال آوردیم
گر پذیرند، چنین بیع و شرا ما را بس
نعمت باغ جنان بی تو نیرزد به جُوی
دولت صحبتت ای حور لقا ما را بس
کشور شعر تو را خاتم شاهانه سزاست
گر #غریبش بنهی شعر مرا ما را بس
آهنگ دل
۱۴۰۴/۱/۲۰
4
باز به دل روی علی نقش بست
بر دل من عشق رخش بُرد دست
ای علی ای عشق ز عشقت خراب
پرتوی از جام رخت نک بتاب
منتظر جلوهء جانانه ام
جلوهء نما باز که دیوانه ام
نیست جهان غیرِ نمی از یَمَت
زنده، کسان از نفس و از دَمَت
تا نَفَست کن فیکون گفته است
مریم و عیسی ز دَمَت گشته هست
هستیِ عالم همه از هستِ توست
قدرت مردان همه از دستِ توست
دستِ ازل تا گِل و آبت سرشت
بی مَثَلت کرده و نابت سرشت
آنکه سرشتش به تو اقرار کرد
سجده به ذاتِ حقِ دادار کرد
دارْ رُوان از درِ تو رفته اوج
خون به رگش از عطشت کرده موج
هر دمِ مردی که به میدان بریخت
آن اَلَکِ تنگ ولای تو بیخت
آنکه عَلَم غیرِ ولایت فِراشت
خنجر باطل زد و دل را شکافت
باز به دل روی علی نقش بست
بر دل من عشق رخش بُرد دست
ای علی ای عشق ز عشقت خراب
پرتوی از جام رخت نک بتاب
منتظر جلوهء جانانه ام
جلوهء نما باز که دیوانه ام
نیست جهان غیرِ نمی از یَمَت
زنده، کسان از نفس و از دَمَت
تا نَفَست کن فیکون گفته است
مریم و عیسی ز دَمَت گشته هست
هستیِ عالم همه از هستِ توست
قدرت مردان همه از دستِ توست
دستِ ازل تا گِل و آبت سرشت
بی مَثَلت کرده و نابت سرشت
آنکه سرشتش به تو اقرار کرد
سجده به ذاتِ حقِ دادار کرد
دارْ رُوان از درِ تو رفته اوج
خون به رگش از عطشت کرده موج
هر دمِ مردی که به میدان بریخت
آن اَلَکِ تنگ ولای تو بیخت
آنکه عَلَم غیرِ ولایت فِراشت
خنجر باطل زد و دل را شکافت