تو هم بنویس! مجموعه خودت رو بساز! افزودن مجموعه جدید

نور مهرت وامگیر از جان ما

ای جمالت چشمهء تابان ما


از فراقت جوی خون جاری کند

روز و شب این چشم خون افشان ما


کان غم را ما بکندیم از مژه

حاصل آمد گوهر غلطان ما


زهر هجرت می چشد چون انگبین

کام دلخون دل نالان ما


روز اول قرعهء عشقت زدیم

تا چه باشد بعد از آن پایان ما


تا رسم روزی به وصل آباد تو

وادی هجر و دل حیران ما


سوختی چون کورهء آتشفشان

از تمنای لبانت جان ما


مشعل خورشید با آن آب و تاب

شعله ای شد زآتش سوزان ما


مطرب دل نغمهء عشقت نواخت

شد جهان پرنغمه از دستان ما


زندهء جاوید مِی نوشِ لبت

ای دو لعلت چشمهء حیوان ما


جرعه ای نوشان ز لعلت تا کنی

مست جاوید این دل عطشان ما


سروِ قد را سنبل افشان روی خد

ای سراپای تنت بستان ما


وانزمان بگذار تا چیند گلی

از بهاران رخت چشمان ما


شاهد عشقم به رویت ای صنم

این دل دیوانه و هذیان ما


گر الف ب ت ز عشق آموزیم

دلنشان گردد ز تو دیوان ما


مُهر مِهرت را بزن بر چامه ام

من #غریبُ چون تویی سلطان ما

نوشته قبلی:ما مریدان امام اکبریم
نوشته بعدی:یار
این نوشته را بشنوید

این نوشته را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط نوشته با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.
مجموعه های دیگری از همین نویسنده
آهنگ دل ۱۴۰۴/۱/۲۰
8


آمده از جانب حق هر نبی
شرط نبوّت شده بر او، علی

آنهمه پیغمبر وحدت مآب
کامده از درگه عزت مآب

همچو طلایه به سیول سپاه
موکبه آمد به رسولِ اِلاه

تا که حبیب اللهِ دل از وحید
برهمگان گشت نویدِ فرید-

سرسبد آمد به گلستان وحی
سرو برافراخت به بستان وحی-

دین مبینش نشدی در کمال
تا که نشد هاتف یک لا محال

افسرِ بَلِّغ که فرو شد ز عرش
تاجِ کیان یافت مکینانِ فرش

تاج ولا زینت اسلام گشت
اهل بغی' یکسره ناکام گشت

شاه جوانبخت به مسند نشست
شور و شعف در دل احمد نشست

عشق ولا در همگان شد پدید
خاصّه که در قلب شهنشاه عید

احمد مرسل به علی تاج داد
اهل سقر بر علییَش باج داد

بخ بخ نامردِ جفاگسترش
رفت فلک از لب آن کافرش

بر لب اگر آیت تبریک داشت
در دل خود کینهء تاریک داشت

آن دو سه کافر صفتان ظلوم
کآمده ملعون خدای حَلوم-

شور به لب، کینه به دل داشتند
حقد و حسد در دل خود کاشتند

از شرر کینهء آن ناکسان
سوخت درِ مرضیهء بی نشان

سوخت درِ مرضیه از نار کین
آتش آن زد به حریم جنین

در دل ناتور که آتش فتاد
غنچهء نشکفته به پایش فتاد

شعله که در خانه زهرا فروخت
از شررش سینهء طاها بسوخت

شعلهء آن شعله کنون هم بجاست
از قبسش سوخته اهل ولاست

#آتش_نمرود برافروختند
از تفِ آن قلب نبی سوختند

نوگل حق گشت سحیق خسی
ای فلک ای داد از این بی کسی

بوسه گه لعل نبیّ ِ فخام
از چه بهم ریخته گشتش عِظام؟!

مطلع الانوار خدا شد جریح
ای عجبا مِهر وفا شد طریح

شور و نوا بر لب خاتم نشست
گرد اَلم بر سر عالم نشست

تیر شرر از دل زهرا گذشت
از جگر و از دل طاها گذشت

تیر خصومت که بُوَد تابدار
از دل احرار برآرد دمار

تیر شرر را که سه تن شد کمان
چون هدفش بود نهان در عیان-

لاجرم آن تیرِ عداوت نهاد
خشت عداوت به عداوت نهاد

آمد و در کربُبَلا شد بعین
سر بدرآورد ز قلب حسین

شاه شهیدان که دَمَش ریختند
از اَلکِ #غصب_ولا بیختند
آهنگ دل ۱۴۰۴/۱/۲۰
43


ای خُرم از جمال تو جنّات دلفروز
از جلوه ات به باغ دلم لاله برفروز

ای آفتاب عشق و امل،  بی فروغ تو
روزم شبست و هر شب من همنشین سوز

چشم انتظار یک نظر از دیدهء توام
ای منتظر به راه تو عشّاق دیده دوز

بی مهر آفتاب تو سردست روزگار
ای دست مهربیز تو گرمای هر تموز

سودای عشق روی تو و مفلسی چو من
سهلست، اگر که فضل شهی گرددت بروز

گر نامه ای به مُهر وفا آید از شهم
صد بار من فشانمش از شعر لعل سوز
آهنگ دل ۱۴۰۴/۱/۱۷
اشعار آیینی و عاشقانه