تو هم بنویس! مجموعه خودت رو بساز!
افزودن مجموعه جدید
این نوشته را بشنوید
این نوشته را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط نوشته با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.
آهنگ دل
۱۴۰۴/۱/۲۰
4
باز به دل روی علی نقش بست
بر دل من عشق رخش بُرد دست
ای علی ای عشق ز عشقت خراب
پرتوی از جام رخت نک بتاب
منتظر جلوهء جانانه ام
جلوهء نما باز که دیوانه ام
نیست جهان غیرِ نمی از یَمَت
زنده، کسان از نفس و از دَمَت
تا نَفَست کن فیکون گفته است
مریم و عیسی ز دَمَت گشته هست
هستیِ عالم همه از هستِ توست
قدرت مردان همه از دستِ توست
دستِ ازل تا گِل و آبت سرشت
بی مَثَلت کرده و نابت سرشت
آنکه سرشتش به تو اقرار کرد
سجده به ذاتِ حقِ دادار کرد
دارْ رُوان از درِ تو رفته اوج
خون به رگش از عطشت کرده موج
هر دمِ مردی که به میدان بریخت
آن اَلَکِ تنگ ولای تو بیخت
آنکه عَلَم غیرِ ولایت فِراشت
خنجر باطل زد و دل را شکافت
باز به دل روی علی نقش بست
بر دل من عشق رخش بُرد دست
ای علی ای عشق ز عشقت خراب
پرتوی از جام رخت نک بتاب
منتظر جلوهء جانانه ام
جلوهء نما باز که دیوانه ام
نیست جهان غیرِ نمی از یَمَت
زنده، کسان از نفس و از دَمَت
تا نَفَست کن فیکون گفته است
مریم و عیسی ز دَمَت گشته هست
هستیِ عالم همه از هستِ توست
قدرت مردان همه از دستِ توست
دستِ ازل تا گِل و آبت سرشت
بی مَثَلت کرده و نابت سرشت
آنکه سرشتش به تو اقرار کرد
سجده به ذاتِ حقِ دادار کرد
دارْ رُوان از درِ تو رفته اوج
خون به رگش از عطشت کرده موج
هر دمِ مردی که به میدان بریخت
آن اَلَکِ تنگ ولای تو بیخت
آنکه عَلَم غیرِ ولایت فِراشت
خنجر باطل زد و دل را شکافت
آهنگ دل
۱۴۰۴/۱/۱۷
اشعار آیینی و عاشقانه
آهنگ دل
۱۴۰۴/۱/۲۰
1
سُفت گوهر اینچنین لعلِ رسول
کَلِّم النّاسَ علی' قَدرِ عقول
در کتابش حضرت ربّ ودود
از برای صالحان و هم عنود -
اول و آخر به توصیفش بسفت
سرّ الاسراش ز نااهلان نهفت
جاهلان را زد مثلها از ستور
عارفان را گفت معنای حضور
فهمِ نوآموز را اوّل بسنج
زانسپس دربی گشا از دُرّ و گنج
گنج جاهل را بُوَد همچون خزف
زانکه از جهلش کند آن را تلف
سُفت گوهر اینچنین لعلِ رسول
کَلِّم النّاسَ علی' قَدرِ عقول
در کتابش حضرت ربّ ودود
از برای صالحان و هم عنود -
اول و آخر به توصیفش بسفت
سرّ الاسراش ز نااهلان نهفت
جاهلان را زد مثلها از ستور
عارفان را گفت معنای حضور
فهمِ نوآموز را اوّل بسنج
زانسپس دربی گشا از دُرّ و گنج
گنج جاهل را بُوَد همچون خزف
زانکه از جهلش کند آن را تلف