تو هم بنویس! مجموعه خودت رو بساز!
افزودن مجموعه جدید
این نوشته را بشنوید
این نوشته را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط نوشته با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.
آهنگ دل
۱۴۰۴/۱/۲۰
50
گرچه مردان از بساطِ خاک، بستر یافته
چشم گردون، خاکشان را زیب و زیور یافته
زندگان عشق را مردن کجا باشد ز خاک؟
خاک، از عُشّاقِ جان، صد جان دیگر یافته
آن که پندارد تواند نسل مردان را برید
عاقبت اَبنای خود را خوار و ابتر یافته
آتش افروزان اگرچه شعله ها افروختند
این سمندر ای عجب تسنیم و کوثر یافته
تا ز گَرد مقدمی صد توتیا افشانده اند
دیده را خاک زمین پر نور و انور یافته
کار این آتش فروزان با خدا و دوزخش
بلکه بینی جانشان را خشم آذر یافته
بیشمارانْ منتظر، قربان آن جانِ جهان
کز برایش هر دو عالم، جان و پیکر یافته
جانِ جان، شاهنشهِ دوران، سلیمان زمان
آنكه امکان، از #غریبش شوکت و فَر یافته
گرچه مردان از بساطِ خاک، بستر یافته
چشم گردون، خاکشان را زیب و زیور یافته
زندگان عشق را مردن کجا باشد ز خاک؟
خاک، از عُشّاقِ جان، صد جان دیگر یافته
آن که پندارد تواند نسل مردان را برید
عاقبت اَبنای خود را خوار و ابتر یافته
آتش افروزان اگرچه شعله ها افروختند
این سمندر ای عجب تسنیم و کوثر یافته
تا ز گَرد مقدمی صد توتیا افشانده اند
دیده را خاک زمین پر نور و انور یافته
کار این آتش فروزان با خدا و دوزخش
بلکه بینی جانشان را خشم آذر یافته
بیشمارانْ منتظر، قربان آن جانِ جهان
کز برایش هر دو عالم، جان و پیکر یافته
جانِ جان، شاهنشهِ دوران، سلیمان زمان
آنكه امکان، از #غریبش شوکت و فَر یافته
آهنگ دل
۱۴۰۴/۱/۲۰
49
از رسم مسلمانی در شهر مسلمان ها
بر باد فنا رفتست کاشانهء ایمان ها
عهد است نشان مرد، کو عهد و کدامین مرد؟
اوفوا نشناسد خلق، بر صفحهء پیمان ها
لعل و گهر خلقی از بس که شود یغما
از اشک یتیمانست بس رشتهء مرجان ها
صد سال دگر هر کس شعر از من و تو خواند
جز ظلم نخواهد خواند بر پهنهء دیوان ها
صد پینه به پیشانی صد حیلهء پنهانی
پیوند الهی نیست در باطن انسان ها
قومی به جفا پویند منهاج ضلالت را
از راه کنار افتند در ورطهء شیطان ها
بر اوج فلک رفتست فریاد امان خواهان
ایکاش که باز آید شاهنشه دوران ها
در نقش برین او صد ملک خدا خفته است
تا باز ببیند خلق سلطان سلیمان ها
از رسم مسلمانی در شهر مسلمان ها
بر باد فنا رفتست کاشانهء ایمان ها
عهد است نشان مرد، کو عهد و کدامین مرد؟
اوفوا نشناسد خلق، بر صفحهء پیمان ها
لعل و گهر خلقی از بس که شود یغما
از اشک یتیمانست بس رشتهء مرجان ها
صد سال دگر هر کس شعر از من و تو خواند
جز ظلم نخواهد خواند بر پهنهء دیوان ها
صد پینه به پیشانی صد حیلهء پنهانی
پیوند الهی نیست در باطن انسان ها
قومی به جفا پویند منهاج ضلالت را
از راه کنار افتند در ورطهء شیطان ها
بر اوج فلک رفتست فریاد امان خواهان
ایکاش که باز آید شاهنشه دوران ها
در نقش برین او صد ملک خدا خفته است
تا باز ببیند خلق سلطان سلیمان ها
آهنگ دل
۱۴۰۴/۱/۲۰
1
سُفت گوهر اینچنین لعلِ رسول
کَلِّم النّاسَ علی' قَدرِ عقول
در کتابش حضرت ربّ ودود
از برای صالحان و هم عنود -
اول و آخر به توصیفش بسفت
سرّ الاسراش ز نااهلان نهفت
جاهلان را زد مثلها از ستور
عارفان را گفت معنای حضور
فهمِ نوآموز را اوّل بسنج
زانسپس دربی گشا از دُرّ و گنج
گنج جاهل را بُوَد همچون خزف
زانکه از جهلش کند آن را تلف
سُفت گوهر اینچنین لعلِ رسول
کَلِّم النّاسَ علی' قَدرِ عقول
در کتابش حضرت ربّ ودود
از برای صالحان و هم عنود -
اول و آخر به توصیفش بسفت
سرّ الاسراش ز نااهلان نهفت
جاهلان را زد مثلها از ستور
عارفان را گفت معنای حضور
فهمِ نوآموز را اوّل بسنج
زانسپس دربی گشا از دُرّ و گنج
گنج جاهل را بُوَد همچون خزف
زانکه از جهلش کند آن را تلف