تو هم بنویس! مجموعه خودت رو بساز!
افزودن مجموعه جدید
این نوشته را بشنوید
این نوشته را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط نوشته با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.
آهنگ دل
۱۴۰۴/۱/۲۰
3
#در_مدح_امیرالمومنین_مولانا_علی_ابن_ابیطالب_علیه_السلام_و_نامگذاری_پنج_تن_آل_عبا
آنکه شده خاك رهش كيميا
گنج دو عالم، علی ِ مرتضا
هر چه بُوَد جلوهء پیغمبری
جمله هویدا به رخ حیدری
معتکفان حرم مرتضا
گشته مکین بر سر عرش استوی
سرمه بر خاک درش هر ملک
جیره خور مائده اش نُه فلک
تاج ستانند ز خاکش شهان
باج گزارند به تختش کِهان
هر که به درگاه علی راه یافت
جاه بلند از در آن شاه یافت
نصر خدا با همه یاران اوست
خشم خدا با همه عدوان اوست
از کرم حضرت پروردگار
پیرو او در دو جهان رستگار
گفت نبی کنتُ نبیاً له
هست علی والی والای او
من وَ علی از شجر واحدیم
از شجر نور جلیل کریم
سایر ناسند ز نخلی دگر
آن دگرانند ز نحلی دگر
خواست تجلی چو نماید جمیل
نور مرا خلق نمودش جلیل
از پس آن، نور مرا شق نمود
یک، دو شد و نور جلالش فزود
نور دُوُم نور علی شد عیان
کنز خفی گشت پدید از نهان
از من و از نور علی آنزمان
فاطمه آورد حق لامکان
زانسپس از نور من و فاطمه
وان علی آن بر دو جهان قائمه
دست ازل، نور حسین و حسن
کرد پدید از سر لطف و مِنَن
از کرم خالق جان آفرین
پنج، ز اسماء علیم مبین -
گشت مقرر به من و بر علی
بر سهء دیگر، ز حکیم ولی
حق که خودش حضرت محمود بود
نام مرا کرد محمد ز جود
زانکه علی بود خدای جمیل
نام علی کرد علی آن جلیل
فاطر اقطار ثری و سما
فاطمه را نام نهاد از عطا
صاحب احسان چو بُوَد از قدیم
نام حسن گشت پدید از کریم
محسنِ خلق از کرم لاعِداد
نام حسینی به حسین برنهاد
#در_مدح_امیرالمومنین_مولانا_علی_ابن_ابیطالب_علیه_السلام_و_نامگذاری_پنج_تن_آل_عبا
آنکه شده خاك رهش كيميا
گنج دو عالم، علی ِ مرتضا
هر چه بُوَد جلوهء پیغمبری
جمله هویدا به رخ حیدری
معتکفان حرم مرتضا
گشته مکین بر سر عرش استوی
سرمه بر خاک درش هر ملک
جیره خور مائده اش نُه فلک
تاج ستانند ز خاکش شهان
باج گزارند به تختش کِهان
هر که به درگاه علی راه یافت
جاه بلند از در آن شاه یافت
نصر خدا با همه یاران اوست
خشم خدا با همه عدوان اوست
از کرم حضرت پروردگار
پیرو او در دو جهان رستگار
گفت نبی کنتُ نبیاً له
هست علی والی والای او
من وَ علی از شجر واحدیم
از شجر نور جلیل کریم
سایر ناسند ز نخلی دگر
آن دگرانند ز نحلی دگر
خواست تجلی چو نماید جمیل
نور مرا خلق نمودش جلیل
از پس آن، نور مرا شق نمود
یک، دو شد و نور جلالش فزود
نور دُوُم نور علی شد عیان
کنز خفی گشت پدید از نهان
از من و از نور علی آنزمان
فاطمه آورد حق لامکان
زانسپس از نور من و فاطمه
وان علی آن بر دو جهان قائمه
دست ازل، نور حسین و حسن
کرد پدید از سر لطف و مِنَن
از کرم خالق جان آفرین
پنج، ز اسماء علیم مبین -
گشت مقرر به من و بر علی
بر سهء دیگر، ز حکیم ولی
حق که خودش حضرت محمود بود
نام مرا کرد محمد ز جود
زانکه علی بود خدای جمیل
نام علی کرد علی آن جلیل
فاطر اقطار ثری و سما
فاطمه را نام نهاد از عطا
صاحب احسان چو بُوَد از قدیم
نام حسن گشت پدید از کریم
محسنِ خلق از کرم لاعِداد
نام حسینی به حسین برنهاد
آهنگ دل
۱۴۰۴/۱/۲۰
50
گرچه مردان از بساطِ خاک، بستر یافته
چشم گردون، خاکشان را زیب و زیور یافته
زندگان عشق را مردن کجا باشد ز خاک؟
خاک، از عُشّاقِ جان، صد جان دیگر یافته
آن که پندارد تواند نسل مردان را برید
عاقبت اَبنای خود را خوار و ابتر یافته
آتش افروزان اگرچه شعله ها افروختند
این سمندر ای عجب تسنیم و کوثر یافته
تا ز گَرد مقدمی صد توتیا افشانده اند
دیده را خاک زمین پر نور و انور یافته
کار این آتش فروزان با خدا و دوزخش
بلکه بینی جانشان را خشم آذر یافته
بیشمارانْ منتظر، قربان آن جانِ جهان
کز برایش هر دو عالم، جان و پیکر یافته
جانِ جان، شاهنشهِ دوران، سلیمان زمان
آنكه امکان، از #غریبش شوکت و فَر یافته
گرچه مردان از بساطِ خاک، بستر یافته
چشم گردون، خاکشان را زیب و زیور یافته
زندگان عشق را مردن کجا باشد ز خاک؟
خاک، از عُشّاقِ جان، صد جان دیگر یافته
آن که پندارد تواند نسل مردان را برید
عاقبت اَبنای خود را خوار و ابتر یافته
آتش افروزان اگرچه شعله ها افروختند
این سمندر ای عجب تسنیم و کوثر یافته
تا ز گَرد مقدمی صد توتیا افشانده اند
دیده را خاک زمین پر نور و انور یافته
کار این آتش فروزان با خدا و دوزخش
بلکه بینی جانشان را خشم آذر یافته
بیشمارانْ منتظر، قربان آن جانِ جهان
کز برایش هر دو عالم، جان و پیکر یافته
جانِ جان، شاهنشهِ دوران، سلیمان زمان
آنكه امکان، از #غریبش شوکت و فَر یافته
آهنگ دل
۱۴۰۴/۱/۲۰
#در_مدح_حضرت_رحمة_للعالمين_صل_الله_علیه_و_آله_و_سلم
مست است جهان از میِ مینای محمد (ص)
گردون شده دوّار ز صهبای محمد (ص)
در دامگه طرّهاش افتاد بسی دل
شد هر دو جهان عاشق شیدای محمد (ص)
جبرئیل امین کوست پیامآور یزدان
عبدیست بر آن درگه والای محمد(ص)
زان پس که نه نقشی به جهان و به فلک بود
روشن شده هستی ز تجلّای محمد(ص)
خورشید و فلک، مُلک و مَلَک گر همه حُسناند
پرجلوه شدند از رخ زیبای محمد(ص)
شاهانه قبایی که خدا را شده منظور
مختص شده بر قامت رعنای محمد(ص)
عیسای مسیحا که بُوَد سالکِ مسّاح
گردیده یکی بادیهپیمای محمد(ص)
آن گنگرهء کبر و منیّت که سر افراخت
بشکست و فرو ریخت ز ایمای محمد(ص)
عیساصفتانِ ملکوتی ز بلایا
جَستند به زلفین چلیپای محمد(ص)
آن سرّ نهان کز همه پنهانی و غیبیست
چون شمس بُوَد واضح و پیدای محمد(ص)
آن گوهر نایاب که فخر دو جهان اوست
بیشَبهه بُوَد گوهر والای محمد(ص)
شاهان ولایت که سرافراز جهانند
عبدند به پیش قد و بالای محمد(ص)
جز شاه ولایت که خود او نفسِ نبی گشت
آن کیست شود وارث شولای محمد(ص)
جز شیر خدا کو شده شمشیر خدائی
آن کیست بُوَد حامی هیجای محمد(ص)
خطّی ننوشتست و نرفتست به مکتب
عالَم شده عالِم ز الفبای محمد(ص)
تا نورِ احد، واحدِ محمودِ خودش گشت
عرش آمده در سایهء سیمای محمد(ص)
هستی همه سِرّ است ولی سَرگُلِ اسرار
مخفی شده در لیلة الاسرای محمد(ص)
چشمان علی چشم خدا بود ولیکن
رخسار خدا دید به شهلای محمد(ص)
مجموع رسولان همه چون لشکریانی
هستند طلایه به رخِ رآی محمد(ص)
امروز اگر خصم کمر بسته به قتلش
هین باش ببینی یدِ فردای محمد(ص)
صد مریمِ والاصفتِ معتکفِ یار
هستند کنیز درِ زهرای محمد(ص)
عشّاق جهان در طلب لیلی مقصود
سودازدگانند ز سودای محمد(ص)
هر اسمِ بِهین کامده مخصوص رسولان
اسمیست ز اسماءِ مُسمّای محمد(ص)
فیّاض ازل داده هر آن فیض به هستی
جاری شده از مخزن و مجرای محمد(ص)
داوودِ نبی داد #غریبش به سلیمان
گردیده علی آصف اعلای محمد(ص)
مست است جهان از میِ مینای محمد (ص)
گردون شده دوّار ز صهبای محمد (ص)
در دامگه طرّهاش افتاد بسی دل
شد هر دو جهان عاشق شیدای محمد (ص)
جبرئیل امین کوست پیامآور یزدان
عبدیست بر آن درگه والای محمد(ص)
زان پس که نه نقشی به جهان و به فلک بود
روشن شده هستی ز تجلّای محمد(ص)
خورشید و فلک، مُلک و مَلَک گر همه حُسناند
پرجلوه شدند از رخ زیبای محمد(ص)
شاهانه قبایی که خدا را شده منظور
مختص شده بر قامت رعنای محمد(ص)
عیسای مسیحا که بُوَد سالکِ مسّاح
گردیده یکی بادیهپیمای محمد(ص)
آن گنگرهء کبر و منیّت که سر افراخت
بشکست و فرو ریخت ز ایمای محمد(ص)
عیساصفتانِ ملکوتی ز بلایا
جَستند به زلفین چلیپای محمد(ص)
آن سرّ نهان کز همه پنهانی و غیبیست
چون شمس بُوَد واضح و پیدای محمد(ص)
آن گوهر نایاب که فخر دو جهان اوست
بیشَبهه بُوَد گوهر والای محمد(ص)
شاهان ولایت که سرافراز جهانند
عبدند به پیش قد و بالای محمد(ص)
جز شاه ولایت که خود او نفسِ نبی گشت
آن کیست شود وارث شولای محمد(ص)
جز شیر خدا کو شده شمشیر خدائی
آن کیست بُوَد حامی هیجای محمد(ص)
خطّی ننوشتست و نرفتست به مکتب
عالَم شده عالِم ز الفبای محمد(ص)
تا نورِ احد، واحدِ محمودِ خودش گشت
عرش آمده در سایهء سیمای محمد(ص)
هستی همه سِرّ است ولی سَرگُلِ اسرار
مخفی شده در لیلة الاسرای محمد(ص)
چشمان علی چشم خدا بود ولیکن
رخسار خدا دید به شهلای محمد(ص)
مجموع رسولان همه چون لشکریانی
هستند طلایه به رخِ رآی محمد(ص)
امروز اگر خصم کمر بسته به قتلش
هین باش ببینی یدِ فردای محمد(ص)
صد مریمِ والاصفتِ معتکفِ یار
هستند کنیز درِ زهرای محمد(ص)
عشّاق جهان در طلب لیلی مقصود
سودازدگانند ز سودای محمد(ص)
هر اسمِ بِهین کامده مخصوص رسولان
اسمیست ز اسماءِ مُسمّای محمد(ص)
فیّاض ازل داده هر آن فیض به هستی
جاری شده از مخزن و مجرای محمد(ص)
داوودِ نبی داد #غریبش به سلیمان
گردیده علی آصف اعلای محمد(ص)